و بالخیام ضرام النار من حطبٍ
بباب دار ابنة الهادی تأججه [168] .
شخص کاشفالغطاء بیان میکند که امامیه در این باره اجماع دارند. پیش از این بخشی از سخنان او را آوردیم. در اینجا آن را به طور کامل میآوریم:
«کتابهای شیعه از صدر اسلام و قرن اول، مثل کتاب سلیم بن قیس و پس از آن تا قرن یازدهم و بعد از آن و بلکه تا امروزه همهی کتابهای شیعه که به احوال امامان و پدرشان: آیت کبری و مادرشان: صدیقه زهرا علیهاالسلام پرداخته و همهی کسانی که در شرح زندگانی و احوال آنان کتاب نوشتهاند، تقریباً یا تحقیقاً یا در ذکر مصائب بضعهی طاهره، اجماع دارند که پس از رحلت پدرش: مصطفی، ستمگران به صورتش زدند و بر گونهاش سیلی چنان که چشمانش سرخ شد و گوشوارهاش شکست و به در فشرده شد پهلویش شکست و فرزندش را سقط کرد و هنگامی که از دنیا رفت، نشانههای تازیانه همچون بازوبند بر روی بازویش باقی بود.
سپس شاعران اهلبیت علیهمالسلام این قضایا و مصائب را دستمایهی خود قرار دادند و در اشعار و مرثیههای خود، به نظم کشیدند و از مسلّمات گرفتند. از جمله کمیت و سید حمیری و دعبل خزاعی و نمیری و سلامی و دیک الجن و پیش و پس از آنان تا عصر حاضر.
بزرگان شعرای شیعه در قرن سیزدهم و چهاردهم- که ما در آن هستیم- بر وسعت آن افزودند. مثل خطی و کعبی و کوازین و آلسید مهدی و دیگران که تعدادشان فراوان است و غیر قابل شمارش.
عقل میتواند همهی این فجایع را، هر چند در غایت زشتی و هولناکی است و از موجبات وحشت و دهشت، تجویز کند، و اذهان و وجدان آن را جایز بداند و افکار بپذیرد و هضم کند، خصوصاً که این قوم چنان در قضیهی خلافت و غصب