رنج‌های زهرا علیهاالسلام صفحه 395

صفحه 395

جماعت همراه او از جمله خالد بن ولید به دستور ابوبکر به خانه‌ی فاطمه آمدند که علی و زبیر و دیگران در آن بودند، و در زدند و عمر آنان را صدا زد اما حاضر نشدند بیرون آیند.

وقتی فاطمه، صدایشان را شنید، گریان و با صدای بلند فریاد زد: پدر! یا رسول‌اللَّه! پس از تو، از دست پسر خطاب و پور ابی‌قحافه چه کشیدیم!

در روایت قتیبی (ابن‌قتیبه)، و دیگران آمده: وقتی که از بیرون آمدن، خودداری کردند، عمر هیزم خواست، و گفت: قسم به کسی که جان عمر به دست او است، یا بیرون می‌آیید و یا خانه را با آنچه در آن هست به رویتان آتش می‌زنم.

به او گفتند: فاطمه در خانه است؟!

گفت: اگر چه...

در روایت ابن‌عبدربه آمده: فاطمه به او گفت: پسر خطاب! آیا آمده‌ای که خانه‌ی ما را آتش زنی؟ گفت: آری.

در روایت زید بن اسلم: فاطمه گفت: خانه را به روی من و فرزندانم آتش می‌زنی؟ گفت: آری، به خدا قسم، یا از خانه بیرون می‌آیند و بیعت می‌کنند. کسانی که با عمر بودند، چون فریاد و گریه فاطمه علیهاالسلام را شنیدند، اکثرشان گریان متفرق شدند و عمر با عده‌ای ماند و علی را بیرون آورد.

حتی در روایت اکثرشان آمده که عمر وارد خانه شد، ابتدا زبیر و سپس علی را بیرون آورد.

مردم جمع شده بودند و تماشا می‌کردند، و فاطمه فریاد می‌کشید،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه