رنج‌های زهرا علیهاالسلام صفحه 494

صفحه 494

هیزمی که پسر خطاب دستور داد جمع کردند و دور تا دور خانه فاطمه که علی و یارانش در آن بودند، چید تا ابزار قانع کردن یا ابزار از پا انداختن آنان باشد. این مرد، پرخاش‌کنان و خشمگین و برافروخته به سوی خانه علی روان شد. یاران و همراهانش او را پشتگرمی می‌دادند، به خانه یورش بردند یا نزدیک بود که یورش ببرند که ناگهان سیمایی چون سیمای رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله از در نمایان شد با دریایی از حزن و اندوه و کوله‌باری از درد و رنج، از چشمانش دانه‌های مروارید اشک روان و بر جبینش چروکهای خشم جوشان و قهر انقلابی نمایان. زهرا رو به مرقد مطهر پدرش، آهی از دل برآورد و از این غایب حاضر کمک خواست که: پدر! یا رسول‌اللَّه! پس از تو پسر خطاب و پور ابی‌قحافه چه کشیدیم! کلمات زهرا جز دلهای مالامال از حزن و اندوه به جای نگذاشت.


90- ابن ابی‌الحدید معتزلی شافعی می‌گوید: وقتی قصه زینب را که هبار بن اسود، او را ترسانیده بود، برای استادش خوانده، ابوجعفر به او گفته است: «اگر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله خون هبار را مباح کرد که زینب را ترساند و در نتیجه زینب بچه‌اش را سقط کرد؛ ظاهراً اگر زنده بود، خون کسی که فاطمه را ترساند تا بچه‌اش را سقط کرد، مباح اعلام می‌کرد.

گفتم: اجازه می‌دهی که این گفته‌ی برخی از مردم را از تو روایت کنم که: فاطمه را چنان ترساندند که محسن را سقط کرد؟!

گفت: نه، نه صحّت این را از من روایت کن و نه بطلان آن را. من در این موضوع متوقف هستم. چه از نظر من اخبار در این باره متعارض است». [777] .


91- در شرح حال احمد بن محمّد بن محمّد بن سری بن یحیی بن ابی‌دارم
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه