- مقدمه 1
- سلام بر سؤلهای بزرگ ! 2
- دختری در جستجوی پدر 6
- دین را با آتش حفظ میکنم ! 8
- این خانه را ترک کنید 11
- هرگز حرف بدون سند نزنید 13
- خلیفه چهارم مرا بشناسید 16
- من چنین و چنان خواهم کرد 17
- قرار نبود که تو دروغگو شوی ! 19
- ای کاش آن دستور را نمیدادم ! 23
- وقتی دخترم را میبینم 26
- ای خلیفه نفرین شده 30
- چرا یقه آن بیحیا را نمیگیری ! 32
- سکوت تو چقدر قیمت دارد؟ 39
- مردمی که رنگ عوض کردند 41
- کوچه و بازار را پر از آدم کنید 44
- چرا سنگ در دست خود گرفتهاید ! 46
- در جستجوی حقیقت آمدهام 50
- نمیگذارم کفر و بتپرستی برگردد 54
- مدال غیرت عربی را به چه کسی بدهم؟ 56
- آفرین بر این قانون تو 60
- چوب درخت عرعر را ببین ! 64
- من این حرف را سه بار گفتهام 67
- تابوتی برای دل مهتاب 69
- انتخاب اسم فقط با هماهنگی حکومت 72
- امروز درِ خانه خود را میبندم 78
- آیا دوست داری حدیث شناس شوی؟ 80
- به دنبال دوستان خود هستی 84
- منابع تحقیق 94
- اشاره 112
- نویسنده، کتب، ناشر 112
- سامانه پیامکوتاه 30004569 113
- رمان مذهبی 114
- کتب نویسنده 114
- کتب فارسی 114
- آموزههای دینی 117
- کتب عربی 119
- نشر وثوق 120
- تلفکس: 700 35 77-0253 121
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 121
- همراه: 39 58 252 0912 121
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 121
سلام بر سؤلهای بزرگ !
در جستجوی من هستی، از چند نفر سراغ میگیری، کوچه به کوچه میآیی تا به خانهام میرسی، دیر وقت است، لحظهای تردید میکنی که درِ خانه را بزنی یا نه، سرانجام دستت را بر روی زنگ میفشاری.
به سوی تو میآیم، درِ خانه به رویت باز میکنم، بعد از سلام و احوالپرسی، خودت را معرّفی میکنی، دانشجویی هستی که در جستجوی جواب آمدهای.
تو را به داخل خانه دعوت میکنم، تو میگویی: شرمندهام که این وقت شب مزاحم شدهام، شاید شما میخواستید استراحت کنید.
نگاهی به تو میکنم و اینچنین پاسخ میدهم: کدام نویسنده را دیدی که شب استراحت کند؟ شب، بهار نوشتن است!
میروم و برای تو چای میآورم و درست روبروی تو مینشینم، از تو میخواهم تا سؤل خود را بپرسی، شاید بتوانم کمکی به تو بکنم.
کیف خود را باز میکنی و چند صفحه را از آن بیرون میآوری و میگویی: ــ هر چه هست در این نوشتهها است! اینها مرا بیچاره کردند!
ــ مگر در این کاغذها چه نوشته شده است؟
ــ این سخنان آقای بَسطامی است، آیا خبر دارید او چه گفته است؟
ــ نه. من او را نمیشناسم، دفعه اوّلی است که اسم او را میشنوم.