- مقدمه 1
- سلام بر سؤلهای بزرگ ! 2
- دختری در جستجوی پدر 6
- دین را با آتش حفظ میکنم ! 8
- این خانه را ترک کنید 11
- هرگز حرف بدون سند نزنید 13
- خلیفه چهارم مرا بشناسید 16
- من چنین و چنان خواهم کرد 17
- قرار نبود که تو دروغگو شوی ! 19
- ای کاش آن دستور را نمیدادم ! 23
- وقتی دخترم را میبینم 26
- ای خلیفه نفرین شده 30
- چرا یقه آن بیحیا را نمیگیری ! 32
- سکوت تو چقدر قیمت دارد؟ 39
- مردمی که رنگ عوض کردند 41
- کوچه و بازار را پر از آدم کنید 44
- چرا سنگ در دست خود گرفتهاید ! 46
- در جستجوی حقیقت آمدهام 50
- نمیگذارم کفر و بتپرستی برگردد 54
- مدال غیرت عربی را به چه کسی بدهم؟ 56
- آفرین بر این قانون تو 60
- چوب درخت عرعر را ببین ! 64
- من این حرف را سه بار گفتهام 67
- تابوتی برای دل مهتاب 69
- انتخاب اسم فقط با هماهنگی حکومت 72
- امروز درِ خانه خود را میبندم 78
- آیا دوست داری حدیث شناس شوی؟ 80
- به دنبال دوستان خود هستی 84
- منابع تحقیق 94
- اشاره 112
- نویسنده، کتب، ناشر 112
- سامانه پیامکوتاه 30004569 113
- کتب نویسنده 114
- رمان مذهبی 114
- کتب فارسی 114
- آموزههای دینی 117
- کتب عربی 119
- نشر وثوق 120
- تلفکس: 700 35 77-0253 121
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 121
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 121
- همراه: 39 58 252 0912 121
اکنون میخواهم فتوای عُمَر را در مورد مهریه زنان بیان کنم: وقتی پسری به خواستگاری دختری میرود، بعد از آن که پدر آن دختر به آن ازدواج رضایت داد، مهریه دختر مشخّص میشود و سپس عقد ازدواج خوانده میشود و آن پسر و دختر، به یکدیگر محرم میشوند.
اکنون یک سؤل مطرح میشود: چه موقع زن میتواند تقاضای مهریه خود را از شوهرش بنماید؟
در اینجا، عُمَر فتوایی دارد. او میگوید: «هر وقت زن و شوهر در اتاق یا خانه قرار گرفتند و درِ اتاق را بستند و پرده را هم انداختند، آن وقت دیگر مهریه بر مرد واجب است و زن میتواند آن را از مرد درخواست کند و مرد باید آن را پرداخت کند».
اکنون متن عربی فتوی عُمَر را برای شما ذکر میکنم: «إِذَا أَغلَقَ بَاباً وَ أَرخَی سِتراً فَقَد وَجَبَ الصِّدَاق: وقتی که مرد در را بست و پرده را انداخت، آن وقت مهریه واجب میشود».88
در آن روزگار، درِ خانهها از چوب بود، از طرف دیگر، چوبهای یکتکه به ندرت یافت میشد. مردم مدینه درِ خانه را با وصل کردن چند چوب میساختند و با میخ، آن را محکم میکردند.
طبیعی بود که وسط چوبها، روزنههایی وجود داشت، مردم برای اینکه ناموسشان از دید نامحرم محفوظ باشد، برای درِ خانه خود، پرده هم تهیّه میکردند و بعد از بستن در، آن پرده را میانداختند.
ای کسی که میگفتی آن زمان، خانههای مدینه، در نداشته است، با این سخن عُمَر چه میکنی؟ اگر خانههای مدینه در نداشته است، چرا عُمَر اینگونه فتوا داده است؟
تو دیگر نمیتوانی بگویی که منظور از درِ خانه، پرده خانه است، زیرا عُمَر در این سخن خود، هم به درِ خانه اشاره میکند و هم به پرده خانه. معلوم میشود که خانههای مدینه هم در داشته و هم پرده.
من این حرف را سه بار گفتهام
برادر سُنّی! دوستان تو میگویند که فاطمه از ابوبکر و عُمَر ناراضی بود، امّا در آخرین روزهای زندگی خود، از آن دو نفر راضی و خشنود شد. این سخن آنان است: «بر فرض که قبول کنیم فاطمه، برای مدّتی از ابوبکر ناراضی بود، امّا سرانجام از او راضی شد، بیهَقی در کتاب خود چنین آورده است: وقتی فاطمه بیمار شد، ابوبکر و عُمَر به ملاقات او رفتند و با او سخن گفتند و اینجا بود که فاطمه از ابوبکر راضی شد».