روشنی مهتاب : اثبات شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها صفحه 8

صفحه 8

من کتاب را برمی‌دارم و چنین می‌خوانم: «عدّه‌ای از مردم مدینه در خانه علی جمع شده بودند، آن‌ها کسانی بودند که با ابوبکر بیعت نکرده بودند. ابوبکر، عُمَر را فرستاد تا آن‌ها را برای بیعت به مسجد بیاورند.

عُمَر به سوی خانه علی رفت و از آنان خواست تا از آنجا خارج شوند و با ابوبکر بیعت کنند، امّا آنان قبول نکردند. اینجا بود که عُمَر دستور داد تا هیزم بیاورند، وقتی هیزم‌ها را آوردند او فریاد زد: به خدا قسم! اگر از این خانه بیرون نیایید، خانه و اهل آن را آتش می‌زنم. گروهی از مردم به عُمَر گفتند: ای عُمَر! فاطمه در این خانه است، او در جواب گفت: برای من فرقی نمی‌کند که چه کسی در خانه است...وقتی فاطمه این سخن عُمَر را شنید با صدای بلند چنین گفت: بابا! یا رسول اللّه! ببین که بعد از تو، عُمَر و ابوبکر چه ظلم‌هایی در حقّ ما روا می‌دارند!».4

با خواندن این قسمت از کتاب، به فکر فرو می‌روم، استاد دِینَوَری که از بزرگ‌ترین علمای اهل‌سنّت است، این مطلب را در کتاب خود ذکر کرده است.

چرا فاطمه(س) این‌گونه فریاد برمی‌آورد؟ مگر در آن روزها چه حوادثی در شهر مدینه روی داده است؟

آن برادر سُنّی، همه این حوادث را دروغ می‌دانست، اگر این ماجرا افسانه است، پس چرا استاد دِینَوَری آن را ذکر کرده است؟5

دین را با آتش حفظ می‌کنم !

قرن سوم هجری است، اینجا شهر بغداد است، من در جستجوی خانه علامه بَلاذُری می‌باشم. او تاریخ‌نویس بزرگی است، او در حال نوشتن کتابی درباره تاریخ اسلام است که تاکنون 40 جلد آن تمام شده است.

او در موضوعات مختلف کتاب نوشته است و کتاب‌های او مورد اعتماد دانشمندان است و از آن استفاده می‌کنند.

سرانجام خانه علامه بَلاذُری را می‌یابم، در خانه را می‌زنم، پسر او در را به رویم باز می‌کند و مرا نزد علامه می‌برد. وقتی با علامه روبرو می‌شوم، سلام می‌کنم و جواب می‌شنوم. وقتی او می‌فهمد من ایرانی هستم، به زبان فارسی با من سخن می‌گوید، من تعجّب می‌کنم و می‌گویم:

ــ جناب علامه!شما فارسی بلد هستید؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه