فَدَک، از غصب تا تخریب صفحه 241

صفحه 241

می خواهم بدانم، منطقه قدیم چگونه بوده است.

بالأخره رفتیم. خیلی هم راه رفتیم. راهی که ما رفتیم، طولانی شد. 260 کیلومتر رفتیم. اما اگر کسی بخواهد مستقیم از مدینه برود و راه درست وجود داشته باشد کمتر از 130 کیلومتر است. می گویند در زمان پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم دو تا سه روز با وسایل آن روز راه بوده است. خَیْبَر هم 160 کیلومتر از مدینه است و اینها تقریباً موازی هم در شرق و غرب هستند. وقتی که رفتیم چیزی نمی دانستیم. یک کسی را شناسایی کردیم که پیدا شود و بیاید پیش ما و توضیح بدهد و وارد آن بخش شهر که می خواستیم بشویم، دیدیم یک تابلوی بزرگی أوّل شهر زده اند: «اَلحائِطُ تُرَحِّبُ بِکُم» و زیرش هم با کلمه درشت نوشته اند: «فَدَک»، چشم ما روشن شد.

حالت خاصی پیدا کردیم، ما اصلاً انتظاری نداشتیم که کلمه ای به نام «فَدَک» در آن بیابان ببینیم و دیدیم. وارد شهر شدیم، یک شهر زیبا در دامنه ارتفاعات، دامنه کوه و گشتی زدیم، و ما را بردند به «فَدَک» قدیمی، رفتیم آنجا کنار شهر و متصل به شهر بود. رفتیم و دیدیم وارد شهر شدیم، یک شهر زیبا در دامنه ارتفاعات، دامنه کوه و گشتی زدیم. رفتیم و دیدیم مسؤولان شهرستان فرماندار و دیگران هم آمده بودند، یک نقطه ای ایستاده بودند ما هم پیاده شدیم. یک خرابه ای بود. برج و بارو و دیوارهای قدیمی مشخص بود. شکل ساختمانها عمدتاً گلی است. سنگهایی هم هست که نشان می دهد منطقه آتش فشان داشته، جمعیت زیادی بودند. فرماندار، بخشدار، رئیس شورای شهر، علماء و … بودند، پیرمرد روشن ضمیری بود. این هم برایم جالب بود که آنجا من یک ذرّه تعصب ندیدم. آنها ما را می شناختند که ما شیعه هستیم و از ایران آمده ایم. اختلافات شیعه و سنّی و وهّابی و … را می دانستند. این آقا هم خودش مسؤول امر به معروف و نهی از منکر بود. ایشان آمد برای ما توضیح داد سه، چهار کلمه گفت و من لرزیدم.

حتماً همراهان من همین حال را داشتند. کنار یک ساختمانی ایستاده بودیم. ساختمان بدی هم نبود. خراب نشده بود راهنما گفت: «هذا مسجد فاطمه» قلب ما

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه