فَدَک، از غصب تا تخریب صفحه 87

صفحه 87

1- 134. سوره مبارکه قصص، آیه 20، قصه موسی «ای موسی، رجالِ دربار فرعون در کار تو مشورت می کنند که تو را به قتل برسانند، به زودی از شهر خارج شو و من درباره تو خیر خواه هستم.»

او سهو کرده است، سپس گفت:

«یا خالِدُ لا تَفْعَلَنَّ ما اَمَرْتُکَ وَ السَّلامُ عَلِیکُم وَ رَحْمَهُ اللَّه وَ بَرکاتُهُ».

ای خالد آنچه به تو امر کرده بودم انجام نده، و سپس سلام نماز را داد.

آنگاه امیرالمؤمنین به خالد فرمودند: خالد، ابوبکر تو را به چه چیزی امر کرده بود؟ گفت: به قتل شما، حضرت فرمودند: آیا تو انجام می دادی؟ گفت: به خدا قسم آری، سپس حضرت علی علیه السلام او را گرفته و بر زمین کوبیدند، مردم جمع شدند و عمر بر قتل خالد ترسید، و مردم حضرت علی علیه السلام را به خدا و پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم قسم دادند تا او را رها کردند، آنگاه حضرت علی علیه السلام یقه عمر را گرفته و فرمودند: ای پسر صَهّاک به خدا قسم اگر عهد با رسول اللَّه نبود هر آینه می فهمیدی که کدامین ما ضعیف تر و کم تعدادتر می باشیم. (1)

در کتاب منتخب التواریخ به نقل از احتجاج طبرسی آورده است که:

امیرالمؤمنین علیه السلام متوجه خالد بن ولید شد و فرمود: اگر نهیت نکرده بود، تو مرا می کشتی، گفت بله به خدا قسم، شمشیر را بر آنجایی می گذاشتم که بیشتر از همه مو دارد (منظور سر حضرت) حضرت فرمود: «کَذَبْتَ لا اُمَّ لَکَ، مَنْ یفْعَلُه أَضْیقَ خِلْقَهِ اِسْتٍ مِنْکَ» (اِسْت به معنای دُبُر)، «وَ کَفی بِهذا ذُلاً وَ ذَمّاً».

و در روایت ابوذر غفاری است که: امیرالمؤمنین علیه السلام با انگشت سبّابه وسطی خالد را چنان فشار داد که خالد جامه اش را نجس کرد، و صیحه کشید و پا به زمین می زد، پس ابوبکر عمر را فرستاد نزد عباس بن عبدالمطلب که شفاعت بنماید و خالد را از دست حضرت علی علیه السلام نجات دهد، عباس آمد خدمت امیرالمؤمنین و قسم داد به حق: «الْقَبْرِ وَ مَنْ فِیهِ»، (یعنی رسول اللَّه)، و به حق دو نور دیده اش و به حق فاطمه زهرا علیها السلام که دست از خالد بر دارد و پیشانی آن بزرگوار را بوسید و حضرت خالد را رها کرد. و به خانه برگشت. (2)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه