شرح خطبه فدکیه ( 55 جلسه ) صفحه 18

صفحه 18

امکان شناخت خدا

دفع یک توهم

... الممتنع عن الأبصار رؤیته و عن الأوهام کیفیته و عن الألسن صفته؛1 حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند که خدای متعال آشنایی و دریافت توحید را در قلب ها به ودیعت گذاشته و درک عقلی توحید را در ذهن و فکر انسان روشن و واضح قرار داده است. این دو جمله این معنا را به ذهن می آورد که شناخت خدا خیلی شناخت واضح و روشنی است و ممکن است توهم شود که هر کسی می تواند درک روشنی از حقیقت خدا داشته باشد. شاید برای دفع این توهم، حضرت زهرا سلام الله علیها چند جمله بعدی را اضافه می کنند و می فرمایند: درست است که خدا درک عقلی توحید را واضح قرار داده، اما هم چشم انسان از دیدن خدا عاجز است و هم وهم انسان از تصور ذهنی خدا و هم زبان انسان از وصف حقیقی او. در این زمینه که خدا را چگونه می توان شناخت و همچنین چه شناخت هایی درباره خدا امکان ندارد، از دیرباز بین متکلمین بحث های فراوانی واقع شده است. بعضی ها که خیلی اهل ظاهرند و قدرت تعمق ندارند از بعضی آیات و روایات برداشت کرده اند که خدا قابل رؤیت است و با چشم سر می توان خدا را دید! برخی دیگر گفته اند: در این عالم نمی توان خدا را با چشم دید؛ اما در آخرت خدا با چشم دیده می شود! بزرگانی از علمای اهل تسنن به این سخنان تصریح کرده اند. حضرت زهرا سلام الله علیها با تعبیراتی که فرمودند روشن کردند خدا این لطف را در حق بندگان فرموده و به عقلشان توانایی درک خدا، آن هم درکی واضح و روشن را داده است. اما باید به این نکته توجه داشت که ما عادت کرده ایم که آنچه را که می شناسیم به نحوی با حواسمان ارتباط دهیم؛ حتی وقتی درکی عقلی از چیزی داریم ابتدا مصداق حسی آن را با یکی از حواس ظاهری یا باطنی درک می کنیم و بعد آن درک جزیی را تجرید می کنیم و یک مفهوم کلی و معقول به دست می آوریم. پس ادارک عقلی هم به نحوی متکی بر حس است؛ یعنی ابتدا باید درکی حسی داشته باشیم تا بعد با تجرید و تعمیم آن، بتوانیم یک درک عقلانی پیدا کنیم. حال وقتی گفته می شود: أنار فی الفکر معقولها، ممکن است گفته شود که اگر ما درک عقلانی از خدا داریم، باید قبلاً ادراکی حسی یا خیالی و وهمی از او داشته باشیم و بعد با تجرید، این ادارک عقلی را از آن به دست آوریم! حضرت برای دفع این توهم می فرمایند: خدای متعال نه با حواس (که نمونه بارز آن چشم است) قابل درک است و نه با قوه واهمه یا قوه متخیله. منظور از قوه متخیله یا واهمه، قوه ای است که بعد از این که انسان چیزی را درک کرد، صورتی را در ذهن ایجاد می کند. حال یا آن شیء در خارج از ذهن وجود دارد یا ندارد؛ مثلا انسان می تواند در ذهنش یک اسب بال دار بسازد، در حالی که اسب بال دار در خارج از ذهن وجود ندارد؛ ولی قوه خیال یا قوه وهم ـ به یک اصطلاح وهم ـ می تواند یک چنین تصویری را در ذهن ایجاد کند. خداوند متعال حتی چنین صورت وهمیه ای هم ندارد. حال که ما هیچ درک حسی و وهمی از خدا نداریم نمی توانیم اوصافی برای او بیان کنیم. اکثر ما انسان ها وقتی می شنویم که خدا با چشم سر قابل دیدن نیست، مکان و زمان ندارد، اجزاء ندارد و ... خوب که سعی می کنیم تا درک صحیحی از او داشته باشیم، چیز مبهم گسترده ای را که مثل نوری همه عالم را فرا گرفته باشد تصور می کنیم، مخصوصاّ با شنیدن این آیه شریف که می فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.2 این آخرین چیزی است که ما با قوه واهمه یا متخیله یمان تصور می کنیم. شاید هم اصلاً ما نتوانیم این گونه تصورات را از خودمان دور کنیم. هرگاه چنین تصوراتی به ذهنمان آمد، باید سبحان الله بگوییم و خدا را منزه از این ها بدانیم. این تسبیح آن نقص ادراک ما را جبران می کند.

چرا در دیده ناید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه