شرح خطبه فدکیه ( 55 جلسه ) صفحه 37

صفحه 37

راز کراهت از مرگ

ما وقتی به عمق دل خود نگاه می کنیم با این که به جهان آخرت و اوصاف آن معتقدیم و خدا و اهل بیت را دوست داریم، ولی می بینیم که نمی خواهیم از این عالم برویم. حتی گاهی اسم مرگ برای بعضی افراد ناراحت کننده است و اگر ببینند کسی علاقه به مرگ دارد او را انسانی غیر طبیعی و روانی تلقی می کنند. سرّ این حالات چیست؟ شخصی از ابوذر پرسید چرا ما از مرگ می هراسیم؟ فرمود: چون دنیا را آباد کرده اید و آخرت را خراب؛ لذا دوست ندارید از مکانی آباد به مکانی خراب بروید.6 انسان های عادی ممکن است در عین حالی که معتقد به وجود آخرت و ثواب های آن باشند، اما چون نمی دانند به آن ثواب ها خواهند رسید یا خیر، از مرگ نگران اند. جهت دیگر این نگرانی که معقول تر به نظر می رسد این است که می خواهیم زاد و توشه ای برداریم و گناهانمان را جبران کنیم. می بینیم وقتی مرگ فرابرسد دیگر این فرصت ها از دست می رود. می خواهیم زنده باشیم تا کارهای خوب بیشتر انجام دهیم و جبران مافات کنیم. این دو عامل متضاد، یعنی از یک طرف وجود جاذبه نعمت های اخروی و قرب الهی و از یک طرف امید به انجام کارهای خوب، دائماً در ما اثر متضاد دارند. یکی می گوید: مرگ را دوست داشته باش و دیگری می گوید: دنیا را دوست داشته باش. گاهی آن قدر این دو تا عامل هم وزن می شوند که اگر بنا باشد یکی را انتخاب کنیم مردد می مانیم. در روایت معتبری خدای متعال می فرماید: من در چیزی تردید پیدا نکردم مانند تردیدی که در قبض روح مومن پیدا کردم. از یک طرف می دانم خیر او در این است که از این دنیا برود و از طرف دیگر خودش مرگ را دوست ندارد. من هم نمی خواهم ناراحتش کنم.7 البته خدا در چیزی تردید پیدا نمی کند؛ این تعبیر اشاره به این است که حکمت این دو کار آن قدر هم وزن هم می شود که جای این دارد که تردید پیدا شود. جالب این است که بر اساس این روایت، دعایی هم وارد شده که بعد از هر نماز مستحب است بخوانیم؛ اللهم إن رسولک الصادق المصدق صلواتک علیه و آله قال إنک قلت ما ترددت فی شی ء أنا فاعله کترددی فی قبض روح عبدی المؤمن یکره الموت و أنا أکره مساءته. اللهم فصل علی محمد و آل محمد و عجل لأولیائک الفرج و النصر و العافیة و لا تسوؤنی فی نفسی 8 کسانی که بعد از هر نماز این دعا را بخوانند خدا به مرگ ناگهانی مبتلایشان نمی کند. پس ما براساس ایمانمان باید آخرت را اصالتاً دوست بداریم؛ ولی بالاخره قصورها و تقصیرهایی داریم و امید داریم که بتوانیم مقداری آن ها را جبران کنیم؛ لذا مرگ را خیلی دوست نداریم. پس دوست نداشتن مرگ هم برای مومن بالعرض معقول است؛ البته استدعای طول عمر اگر توأم با سلامت در دین باشد معقول است. این نعمتی است از خدا که انسان فرصت اطاعت بیشتر داشته باشد.

دنیا؛ زندان عاشق

اگر کسی واقعاً محبت به خدا داشته باشد ماندن در دنیا بالعرض برایش مطلوب است و این ماندن برای او ریاضت است. محب وصال محبوب را دوست دارد؛ اما اگر محبوب از او فراق را بخواهد خواسته او را بر خواسته خودش مقدم می کند. چون او گفته برو! چند روز فراق او را تحمل می کند؛ اما این فراق برای او سخت است و باید ریاضت بکشد. مؤمن اصالتاً قرب خدا را دوست دارد و نمی خواهد یک لحظه از او جدا شود. او می خواهد عالی ترین قرب را به خدا داشته باشد و چنین قربی در این عالم میسر نیست؛ مادامی که روح تعلقی به بدن دارد و مشغول تدبیر بدن است نمی تواند دائماً غرق در مشاهده و التذاذ از قرب به محبوبش شود. لازمه چنین اشتغالی این است که روح اصلاً به بدن نپردازد و خورد و خوراک بلکه نفس کشیدن را هم فراموش کند. شاید این یکی از مصادیق موت اختیاری است. بنابراین ماندن در دنیا برای او ریاضت است. پس جواب این سوال که آیا انسان باید مرگ را دوست بدارد یا ماندن در دنیا را، این است که برای اولیای خدا که خالص اند و خیالشان راحت است که وقتی از این جا رفتند مشمول عنایت های خاص الهی می شوند، قطعاً مطلوب حقیقی و اصیل رسیدن به آن عالم است و ماندن در این دنیا برایشان ریاضت است. امیرالمومنین سلام الله علیه می فرماید: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّه؛ به خدا قسم أنس علی با مرگ از أنس طفل شیرخوار به سینه مادر بیشتر است.»9 یعنی زنده ماندن من ریاضت و بالعرض است و چون خدا دوست دارد این را قبول می کنم، وگرنه اقتضای من این بود که به آن عالمی بروم که بیشتر بتوانم با خدا مأنوس باشم. اما اگر مؤمنی دوست دارد در دنیا عمرش طولانی شود، این خواسته اشتباهی نیست. ما چون تقصیراتی داریم و نمی دانیم که آیا جبران شده است یا نه، امید داریم که خدا به برکت نام امیرالمومنین صلوات الله علیه و شرکت در مجالس ذکر آن بزرگوار، به ما عنایتی کند، بلکه توفیق توبه و جبران پیدا کنیم و برای رسیدن به آخرت آماده شویم. درخواست چنین عمری که توأم با عبادت و انجام وظیفه باشد مطلوب است؛ اما مطلوبیتش، مطلوبیت ثانوی است؛ یعنی چون باعث آبادی آخرت می شود مطلوب است؛ اما اگر کسی آرزوی عمر طولانی داشته باشد تا بیشتر به اشتباه کاری ها ادامه دهد، این مطلوب نیست. پس سرّ این که مؤمن حقیقی باید دوست دار مرگ باشد این است که أنس با محبوب و مشاهده تجلیات محبوب و همچنین أنس با دوستان شایسته خدا در آن عالم بیشتر میسر است. مرحوم آقا شیخ غلام رضا فقیه خراسانی از علمای بزرگ یزد این حدیث را نقل می کرد که: در بهشت مؤمنین مشغول التذاذ از نعمت های الهی اند؛ ناگاه نوری می تابد و فضای بهشت را می گیرد. با دیدن این نور آن چنان حالت ابتهاجی برای مؤمنین به دست می آید که مدهوش می شوند. وقتی به هوش می آیند می پرسند: این چه نوری بود؟ می گویند: این نور اثر لبخندی بود که حضرت زهرا بر روی امیرالمومنین زد. به طفیل یک لحظه زندگی خاص حضرت علی با حضرت زهرا این ها هم متنعم می شوند. آیا این ها دوست داشتنی نیست؟ آیا انسان نباید آرزو داشته باشد که به جایی برود که چنین نعمت هایی دارد؟

محبت اهل بیت علیهم السلام؛ بهترین سرمایه

اما مشکل این است که از کجا معلوم که ما را راه بدهند؟! بیشترین چیزی که مایه امیدواری است محبت اهل بیت است، نه نمازهایمان، نه روزه های مان و نه سایر عباداتمان؛ این ها معلوم نیست قبول شده باشد. ما این محبت را کسب نکرده ایم و برای آن زحمتی نکشیده ایم؛ بلکه این هدیه ای الهی است. خدا درجات پدران، مادران، اساتید و علما را عالی کند که مقدمات این آشنایی و محبت را فراهم کردند؛ اما خود این محبت هدیه ای الهی است و می توانیم بگوییم: خدایا این محبت را که تو به ما دادی، نشانه این است که اراده خیری در ما هست؛ پس به برکت اهل بیت علیهم السلام ما را هم مورد مغفرت و رحمت خودت قرار بده! ان شاء الله

پی نوشت ها


1. بلاغات النساء، ص27 و بحارالانوار، ج29 ص220.
2 . جمعه، 6.
3 . ارشاد القلوب، ج1 ص91.
4 . بحارالانوار، ج25 ص336.
5 . عنکبوت، 64.
6 . ارشاد القلوب، ج1 ص182.
7 . بحار الانوار، ج67، ص16.
8 . مکارم الاخلاق، ص284.
9 . بحار الانوار، ج28، ص234.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه