شرح خطبه فدکیه ( 55 جلسه ) صفحه 58

صفحه 58

مصلحت گاهی مصلحت شخصی است و گاهی مصلحت اجتماعی. در میان تشریعات خدای متعال تشریعاتی وجود دارد که برای عموم مردم مصلحت دارد. در میان این تشریعات، آن امری که خیلی برجسته است «امر به معروف و نهی از منکر» است. این امر حقیقتی است که هم مقتضای فطرت انسان است و هم همه ادیان روی آن تأکید کرده اند. به قدری در قرآن و روایات بر این مسأله تاکید شده است که انسان واقعاً بهت زده می شود. در آیه ای که اولین بار برای جهاد دفاعی تشریع شد می فرماید: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ... الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.5 خدا کسانی را یاری می کند که اگر قدرت پیدا کنند اول نماز را به پا می دارند؛ بعد زکات می دهند؛ بعد امر به معروف و نهی از منکر می کنند.

بی رنگی امر به معروف؛ چرا؟

در ذهن خیلی از ما سؤالی هست که جواب آن برای مان روشن نیست و آن این است که با این تأکیدات قرآن نسبت به امر به معروف، چرا این فریضه در جامعه ما خیلی ظهوری ندارد؟ ما از صبح تا شب چند بار امر به معروف می کنیم یا چند نفر را می بینیم که امر به معروف کنند؟ آیا ما قبول نداریم که این فریضه یکی از ضروریات دین است؟ چرا اگر کسی هم بخواهد به این فریضه عمل کند از طرف مردم مورد بازخواست قرار می گیرد؟ مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر قرآن نخوانده ایم؟ مسأله این است که رفتارهای اجتماعی تابع فرهنگ حاکم بر جامعه است. این طور نیست که هر کسی در هر جامعه ای هر کاری که را درست تشخیص می دهد به راحتی بتواند انجام دهد. افراد خیلی ممتاز می توانند برخلاف مسیر آب شنا کنند و برخلاف افکار عمومی مردم و فرهنگ حاکم بر جامعه حرف بزنند، مطلبی بنویسند یا قدمی بردارند. این گونه افراد هم غالباً متهم به جنون و ... می شوند. همه انبیا هم همین طور بودند. خیلی اراده قوی می خواهد که انسان کاری را انجام دهد که مردم نمی پسندند. لذا می گویند: افراد جامعه متأثر از فرهنگ حاکم بر جامعه هستند. به طور طبیعی حالات روانی ما هم متأثر از دستگاه ارزشی حاکم بر جامعه است.

تأثیر تعفن فرهنگ غرب

حال سؤال می شود که چرا دستگاه ارزشی جامعه ما این گونه شده است؟ چرا مردم از امر به معروف و نهی از منکر خوششان نمی آید؟ جواب این سؤال این است که فرهنگ ما تحت تأثیر فرهنگ الحادی غرب واقع شده است و فرهنگ ما فرهنگ اسلامی خالص نیست. امروز در مغرب زمین همه ارزش ها زیر سؤال رفته است و مکاتبی در فلسفه اخلاق و ارزش ها مطرح شده است که وقتی انسان می شنود تعجب می کند. فیلسوفان معروفی معتقد شده اند که «اصلاً این اموری که ما خوب می دانیم مثل انصاف، مهربانی و ... این ها اخلاق ضعف است؛ ولی در حقیقت ریشه ارزش ها به قوت است. هر چه بتوانیم زور بگوییم آن بهتر است. چه کسی گفته آدم باید مهربان باشد و به دیگران خدمت کند؟!» و بالاخره یکی از مکاتب معروف اخلاقی معتقد است که «همه ارزش ها قراردادی است. در هر زمانی یک ملتی بر سر امری با هم توافق می کنند و می گویند: این خوب است. در زمانی دیگر شرایطی پیش می آید که همین امر می شود بد. یک ملاک ثابتی برای خوب و بد وجود ندارد؛ بلکه این امر، امری قراردادی است و به مرور زمان تغییر می کند. بنابراین ما نباید خیلی مقید باشیم و بگوییم: چیزی را که مردم بد می دانند حتماً همیشه باید ترک شود؛ چون شاید فردا همین ها مد شود!» آن ارزشی که امروز در دنیای غرب بیش از همه چیز مورد قبول است «آزادی» است. می گویند: «آزادی یعنی هر کس هر کاری دلش می خواهد انجام دهد. این بالاترین ارزش است. فقط یک استثناء دارد و آن این است که نباید مزاحم آزادی دیگران شد، همین!» بر این اساس فلسفه هایی اخلاقی، سیاسی و اجتماعی بنا شده است که طرفداران فراوانی دارد و در دانشگاه های غربی تدریس می شوند. از این جا یک فلسفه سیاسی برای تعیین وظیفه دولت تولید شده است که می گوید: «وظیفه دولت همین است که از تجاوزات و ناامنی ها جلوگیری کند و هیچ وظیفه دیگری ندارد. پلیس فقط آن جایی باید دخالت کند که جان و مال مردم به خطر بیافتد؛ اما مردم هر کار دیگری که خواستند در ملأ عام انجام دهند مخصوصاً در اعیاد و جشن ها مانعی ندارد!» موج این فرهنگ به وسیله رادیو، تلویزیون، ماهواره، روزنامه مقالات، فیلم های سینمایی و ... کم کم به ما هم رسیده و خواه ناخواه به تدریج در ما هم اثر کرده و کار به آن جا رسیده است که آنچه را که ما امر به معروف و بالاترین ارزش ها می دانیم از زشت ترین کارها شمرده می شود و به کسی که می خواهد به این فریضه عمل کند می گویند: «بالاترین ارزش آزادی است. تو می خواهی در آزادی دیگران دخالت کنی؟!» این فرهنگ حاکم بر مغرب زمین است. وقتی به وسیله رسانه های مختلف به ما و جامعه ما سرایت می کند، در کتاب های درسی ما هم می آید، در دانشکده های ما هم تدریس می شود و اساتید هم توجیه می کنند، آیا انتظار دارید نتیجه غیر از این که هست بشود؟ البته الحمدلله ما هنوز آن طور نشده ایم؛ اما بالاخره بوی آن فرهنگ به جامعه ما هم رسیده است؛ لذا انسان راحت نمی تواند به کسی بگوید فلان کار را انجام بده یا انجام نده.

و اما وظیفه

سؤال دیگر این است که در این شرایط وظیفه مسلمان ها چیست؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر وظیفه گروه خاصی است یا یک وظیفه عمومی است؟ همه ما می دانیم که این فریضه مثل نماز و روزه وظیفه ای عام است؛ اما مواردی که گمان می رود امر به معروف به درگیری و ناامنی منجر می شود باید به اذن حاکم باشد. از قدیم الایام هم برای این موارد گروه خاصی را مشخص می کردند و یک نوع لباسی هم برایشان تعیین می کردند تا معلوم باشند. زمان های سابق به این افراد محتسب، و به این قبیل کارها امور حسبه می گفتند. و بالاخره در این دوران مدرن مسأله نیروی انتظامی و پلیس در همه کشورهای دنیا مطرح شده و وظایفی برای آن تعیین گردیده است.

وظیفه پلیس مسلمان

سؤال دیگر این است که آیا در نظام اسلامی وظایف پلیس با آن وظایفی که نظام کفر برای پلیس معین می کند یکی است یا فرق می کند؟ بعضی می گویند: «پلیس به جز در جرائم سازمان یافته و اموری که به ناامنی منجر می شود نباید در کار دیگری دخالت کند. در مسائل فردی فقط باید کار فرهنگی کرد و این کار ربطی به نیروی انتظامی ندارد!» این اعتقاد همان دیدگاه فرهنگ غربی است که می گوید: «وظیفه نیروی انتظامی فقط حفظ امنیت است و پلیس نباید در امری که به امنیت مربوط نمی شود دخالت کند!» یعنی باید هر بیشتر آزادی مردم حفظ شود. البته مسأله امر به معروف این طور نیست که غیر مسلمان ها یا غربی ها اصلاً آن را قبول نداشته باشند. آن ها هم برای خودشان امر به معروفی دارند. آن ها به بعضی امور خیلی مقیدند، مثل تمیز بودن خیابان، رعایت قواعد رانندگی و ... . اما فرق پلیس اسلامی با پلیس غربی این است که در نظر پلیس مسلمان مصالح و مفاسد جامعه اسلامی فقط امنیت و مادیات نیست. برای ما مصالح معنوی از مصالح مادی مهم تر است. وقتی حضرت زهرا صلوات الله علیها می فرمایند: وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّة، معنایش همان مصلحتی نیست که غربی ها می گویند. آن ها مصلحت را فقط در مادیات می بینند. بلکه مهم ترین مصلحت حفظ ارزش های اسلامی و اجرای احکام اسلامی است. امر به معروف و نهی از منکر برای مبارزه با گناه و انحرافات فکری و عقیدتی خیلی واجب تر از امر به معروف در امور مادی است. انحرافات سعادت ابدی انسان را به خطر می اندازند. آیا اگر کسی می خواهد کاری انجام دهد که با انجام آن، تا ابد در جهنم می سوزد نباید دلمان برایش بسوزد؟! پس مهم ترین مصلحتی که در تشریع امر به معروف و نهی از منکر لحاظ شده است حفظ مصالح معنوی و دینی جامعه است. لذا پلیس باید با هر فسقی مبارزه کند. در جامعه اسلامی نباید افراد فاسق تجاهر به فسق کنند؛ البته اگر کسی مخفیانه گناهی می کند نباید در کار او تجسس کرد و کسی هم حق دخالت ندارد؛ اما ارتکاب فسق علنی و فاسد کردن افراد جامعه بالاترین مفسده است و باید با آن مبارزه کرد. در این امور تا آن جایی که به صورت عادی قابل حل است همه مردم در قبال آن وظیفه دارند و آن جا که احتمال برخورد و ضرب و جرح هست باید کسانی خاص بر آن امور گماشته شوند که در جوامع امروز اسم این افراد پلیس است.

وفقنا الله و ایاکم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه