- وحدت و اختلاف 1
- پیشگفتار 1
- وحدت؛ تقویت ملاکهای مشترک 1
- انقلاب زنده کننده نام حضرت زهرا(س) 1
- توصیه قرآن؛ وحدت حول محور حق 2
- وحدت و اختلاف 2
- پی نوشت ها 2
- انواع اختلاف 2
- پی نوشت ها 3
- بحث منطقی؛ بهترین روش حل اختلاف 3
- تسلیم در برابر حق؛ راز سعادت 3
- برخورد با معاندان؛ بحث منطقی توأم با ادب 3
- وحدت بر مدار حق 4
- تعصب و بی ادبی ممنوع! 4
- پی نوشت ها 5
- تعطیل کردن بیان حقیقت هم ممنوع ! 5
- ما را با فدک چه کار! 6
- تدبیر بی نظیر 6
- بهانه ای برای بیان حقایق 6
- فدک بهانه بیان حقایق 6
- پی نوشت ها 7
- نعمت حقیقی 8
- حیات؛ بزرگترین نعمت الهی 8
- تفاوت های حمد، شکر و ثنا 8
- پی نوشت ها 9
- بانوی محدَّثه 9
- داستان مصحف فاطمه سلام الله علیها 10
- زمینه چینی برای بیان الهامات الهی 10
- پی نوشت ها 10
- اقسام الهام 10
- دریای نعم الهی 11
- فواید تدبر در نعم الهی 12
- نعم الهی؛ غیر قابل تصور 12
- پی نوشت ها 12
- نعم الهی؛ غیر قابل جبران 12
- نعم الهی؛ غیر قابل شمارش 12
- شکر نعم الهی 13
- حقیقت توحید 14
- پی نوشت ها 14
- تقویت امور فطری 14
- مراتب شکر 14
- اخلاص در اعتقاد 15
- پی نوشت ها 15
- اخلاص در عمل 15
- ادراک آگاهانه و غیرآگاهانه 16
- انواع خداشناسی 16
- فطرت توحیدی انسان 17
- پی نوشت ها 17
- دو شکل خداشناسی 17
- چرا در دیده ناید 18
- امکان شناخت خدا 18
- چرا در وصف ناید 19
- نه تعطیل؛ نه تشبیه؛ بلکه معرفت بوجه 19
- انواع مفاهیم عقلی 19
- پی نوشت ها 19
- چرا در وهم ناید 19
- آفرینش بدون الگو 20
- افعال الهی 20
- مشیت الهی 20
- پی نوشت ها 21
- هدف از خلقت جهنم 22
- علت غایی در افعال الهی 22
- علت غایی در افعال انسان 22
- هدف آفرینش 22
- پی نوشت ها 23
- اهداف خلقت هستی از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها 23
- اهداف آفرینش در سخن فاطمه زهرا سلام الله علیها 23
- همه اهداف برای ما بیان نشده 24
- پی نوشت ها 24
- آفرینش همه هستی برای انسان 24
- برگزیده خدا 25
- پی نوشت ها 25
- عالم نور 25
- نور رسول الله، اولین مخلوق 25
- عالم ماده؛ پرتویی از عالم نور 25
- عالم نور 26
- رابطه وجود نورانی و جسمانی 27
- پی نوشت ها 27
- نسیم های دیار دوست 27
- قبولی نماز؛ به برکت صلوات 27
- فلسفه نبوت 28
- ارتباط بعثت و تقدیرات حتمی 28
- اصالت توحید و عرضی بودن شرک 29
- پی نوشت ها 29
- تفسیر الهی از کثرت ادیان 30
- تفسیر مادی از کثرت ادیان 30
- پلورالیسم دینی؛ انحرافی خطرناک 30
- نحوه پیدایش تحریفات 30
- پی نوشت ها 31
- حفظ ارزش های دینی؛ وظیفه دولت اسلامی 32
- رسالات تعلیمی و اجرایی پیامبر 32
- رسالت های پیامبر 32
- ظلم و برتری طلبی؛ عوامل انکار حق 32
- حکمت، موعظه و جدال احسن؛ ابزارهای تعلیمی 32
- پی نوشت ها 33
- اولین نیاز بشر؛ شناخت دین حق 34
- صراط مستقیم 34
- پی نوشت ها 35
- صراط مستقیم؛ نه صراط های مستقیم 35
- اخلاق انسانی؛ محور رفتار با سایر ادیان 35
- علاقه به مرگ؛ آری یا نه؟ 36
- لقای دوست 36
- بانوی آسمانی 36
- لقای الهی و طلب طول عمر 36
- محبت اهل بیت علیهم السلام؛ بهترین سرمایه 37
- راز کراهت از مرگ 37
- پی نوشت ها 37
- دنیا؛ زندان عاشق 37
- کتاب خدا 38
- بندگی خدا؛ اولین حق خدا بر ما 38
- پی نوشت ها 39
- قرآن؛ مدعی حق خدا 39
- تبلیغ دین در سراسر عالم؛ واجب کفایی 39
- ایمان؛ مطهر قلب 40
- بیان حکیمانه مسأله امامت 40
- اصالت ایمان 40
- پراگماتیسم؛ انحرافی پنهان 41
- پی نوشت ها 41
- ملی گرایی؛ بازگشت به جاهلیت 41
- خاکستر در طوفان 41
- نماز درهم شکننده تکبر 42
- تکبر؛ عامل رانده شدن إبلیس 43
- ریشه های کفر 43
- گردن کشی در برابر خدا 43
- تکبر؛ دشمن بندگی 43
- پی نوشت ها 43
- زکات پاک کننده جان و مال 44
- مفهوم زکات 45
- انفاق دوست داشتنی ها 45
- سرّ تطهیر جان با زکات 45
- اسلام و توجه به همه ابعاد انسان 45
- پی نوشت ها 46
- تحلیل علمی آثار زکات 46
- روزه و سلامت تن 47
- آشنایی ثروتمندان با گرسنگی 47
- اسرار حج 47
- روزه، تمرین اخلاص و حج، مظهر شکوه دین 47
- منافع بی شمار حج 48
- حج تمرین بندگی 48
- پی نوشت ها 48
- حج مظهر شکوه دین 48
- عدالت، اطاعت، امامت 49
- پی نوشت ها 50
- اهل بیت علیهم السلام؛ مرجع علمی و اجرایی جامعه 50
- نظام ارزشی واحد؛ شرط دوم وحدت 50
- عدالت خواهی، پیوند دهنده دل ها 50
- مدیریت واحد؛ شرط سوم وحدت 50
- جهاد، عزت بخش اسلام 51
- جهاد فی سبیل الله؛ نه فی سبیل آب و خاک 52
- اسلام چه می گوید؟ 52
- اصل دفاع و امور لازم الدفاع 52
- برخی از نظرات درباره اصل جنگ 52
- هواهای نفسانی؛ بدنام کننده اسلام 52
- جان ها فدای اسلام 53
- صبر، راز رسیدن به پاداش 53
- پی نوشت ها 53
- صابر منفعل و منظلم نیست 54
- اقسام سه گانه صبر 54
- صبر، کلید واژه ای در معارف 54
- معنای تحلیلی صبر 54
- میدان های مقاومت 55
- جهاد، معرکه صبر در طاعت 55
- پیروزی، تنها از جانب اوست 55
- تبلیغ، مصداقی از صبر در طاعت 55
- پی نوشت ها 56
- امر به معروف، مصلحتی فراگیر 57
- مقدمات قرب به خدا؛ مصلحت حقیقی 57
- فریضه ای با مصحلت فراگیر 57
- بی رنگی امر به معروف؛ چرا؟ 58
- و اما وظیفه 58
- تأثیر تعفن فرهنگ غرب 58
- وظیفه پلیس مسلمان 58
- شکر والدین قرین شکر خداوند 59
- پی نوشت ها 59
- حکمت و آثار نیکی به والدین 59
- مراتب و احکام صله رحم 60
- قرب خدا، ملاک ارزش های اسلامی 60
- زمینه ساز شکر خدا 60
- حقی بدون قید و شرط 60
- پی نوشت ها 61
- فلسفه حقوق جزا از دیدگاه اسلام 62
- برخی دیدگاه ها در فلسفه حقوق جزا 62
- مبانی فلسفی حقوق جزای اسلامی 62
- مبانی فلسفی حقوق جزا از دیدگاه اسلام 62
- تفاوت حدود و تعزیرات با دیات و قصاص 63
- قصاص حافظ حیات انسان 63
- پی نوشت ها 63
- پای بندی به تعهد، نردبان تکامل 64
- نفاق ثمره عهدشکنی 65
- معامله با خدا 65
- ضرورت زندگی اجتماعی 65
- واقعیات ریشه ارزش ها 65
- وفای به عهد؛ عام ترین ارزش 65
- پی نوشت ها 66
- اوامر الهی؛ الطافی الهی 66
- حفظ امنیت فردی و اجتماعی وظیفه ای عقلی و شرعی 67
- تشریعات الهی، تقویت کننده راه خیر 67
- زندگی اجتماعی بستر ساز امتحان 67
- امنیت جسمی، روانی و مالی زمینه ساز رشد انسان 67
- ناامنی مالی، عامل ناامنی روانی 68
- پی نوشت ها 68
- مسکرات، عامل پلیدی جسم و جان 68
- حرمت قذف، ضامن امنیت روانی جامعه 68
- شرک، دشمن ترین دشمن 69
- توحید، یگانه راه رسیدن به دوست 69
- توحید، لوح فشرده اسلام 69
- توحید در نیت، بالاترین مرتبه توحید 70
- مراتب توحید و شرک 70
- بنده را جز بندگی نشاید 70
- شرک، دشمن رسیدن به دوست 70
- شرک تشریعی 70
- پی نوشت ها 71
- حکمت های امر به تقوا 72
- اطاعت از الله، ریسمان نجات 72
- امر فاطمه سلام الله علیها به تقوا 72
- بدانید و عمل کنید 73
- پی نوشت ها 73
- علم، زمینه ساز خشیت الهی 73
- فاطمه سلام الله علیها خود را معرفی می کند 74
- این فاطمه سلام الله علیها است که سخن می گوید 74
- فاطمه سلام الله علیها دختر مهربان ترین پیامبر 75
- دلسوزترین هادی 75
- پی نوشت ها 75
- فاطمه سلام الله علیها پاسبان ولایت 75
- فاطمه سلام الله علیها شیفته هدایت خلق 76
- نعمت ها را فراموش نکنیم 76
- فاطمه سلام الله علیها از خدمات رسول خدا می گوید 76
- پی نوشت 77
- فضایل امیرالمؤمنین و رذایل دشمنانش 77
- وجدان، نعمتی برای هدایت 77
- فهرستی از خدمات رسول خدا صلی الله علیه وآله 77
- توبیخ راحت طلبان 78
- علی سرّ خطبه فاطمه سلام الله علیهما 78
- ویژگی های جانشین پیامبر 78
- جانباز جنگ احد 78
- توصیف علی از زبان فاطمه سلام الله علیهما 78
- تیغ نفاق بر پیکر امت اسلامی 79
- از تاریخ عبرت بگیریم 79
- پی نوشت ها 80
- ماجرای ثقیفه بنی ساعده 80
- شیطان هنوز زنده است 80
- اقسام کفر 80
- جولان نفاق 80
- قرآن؛ معیار حق و منبع قانون 81
- بصیرت؛ ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی 81
- ولایت؛ معیار ایمان 82
- بینش متفاوت فاطمه سلام الله علیها 82
- حادثه ای غریب 82
- قرآن، منبع قانون گذاری اسلام 82
- کربلا؛ حادثه ای بی نظیر 83
- فتنه سقیفه از زبان فاطمه (سلام الله علیها) 83
- پی نوشت ها 83
- واقع بینی؛ راه کشف حق 83
- دغدغه فاطمه علیها السلام 84
- پی نوشت ها 84
- توصیف شتر فتنه 84
- سقیفه؛ فتنه ای در دنیای اسلام 84
- نگاهی به مظلومیت علی و فاطمه علیهما السلام 85
- احتجاجات حضرت فاطمه سلام الله علیها برای عدم صلاحیت خلفا 85
- نگاهی به مظلومیت رسول خدا صلی الله علیه وآله 85
- احتجاج اول فاطمه سلام الله علیها 86
- فدک بهانه ای برای روشنی بخشی 86
- ماجرای غصب فدک 86
- احتجاج دوم فاطمه سلام الله علیها 86
- سقیفه؛ سکولاریزه کردن جامعه اسلامی 86
- راهکارهای ایجاد وحدت مذاهب اسلامی 87
- بحثهای صمیمی و منطقی، راهی به سوی کاهش اختلاف 87
- پی نوشت ها 87
- احتجاج سوم فاطمه سلام الله علیها 87
- افشای عدم صلاحیت خلفا در کلام حضرت فاطمه سلام الله علیها 88
- آداب بحث با مخالفان از دیدگاه قرآن 88
- پی نوشت ها 88
- جعل حدیثی بر خلاف قرآن! 89
- پی نوشت ها 89
- هدف اصلی فاطمه سلام الله علیها 89
- وعده دیدار به قیامت 89
- نباید راه حق را بست 89
- چکیده مباحث گذشته 90
- ولایت، ناظم ملت و مانع تفرقه 91
- خطاهای جبران ناپذیر 91
- بزرگ ترین خدمت به بشریت 91
- پی نوشت ها 91
- فاطمه سلام الله علیها به انصار فرصتی دوباره می دهد 92
- فاطمه سلام الله علیها با انصار سخن می گوید 92
- احساسات؛ محرّک اصلی قیام ها 92
- دفع دو شبهه 93
- چرا با سلاح قیام نمی کنید؟! 93
- فریاد هل من ناصر فاطمه سلام الله علیها 93
- پی نوشت 93
- سابقه انصار 94
- پس چه شد آن سابقه طلائی؟! 94
- راهی که پایانش کفر است 94
- پی نوشت ها 94
- اتمام حجت حضرت با مردم 95
- سرانجامِ زاویه گرفتن از حق 95
- واپسین احتجاج 95
- ایمان واقعی 95
- فاطمه سلام الله علیها معیار رضا و غضب الهی 96
- پی نوشت ها 96
- قسم دروغ، اولین شگرد ابلیس 97
- اوج فریب کاری برای خنثی کردن تأثیر سخنان فاطمه سلام الله علیها 97
- شگردهای شیطانی بر علیه فاطمه سلام الله علیها 97
- نقد و بررسی حدیث ابوبکر 98
- پی نوشت ها 98
- اجماعی دروغین بر علیه فاطمه سلام الله علیها 98
- افشاء توطئه ای خطرناک 99
- حیله ای دیگر بر علیه فاطمه سلام الله علیها 99
- پی نوشت ها 99
- بررسی اجماع ادعا شده 99
- فاصله از علی علیه السلام برگشت به جاهلیت 100
- آیات خطبه فاطمه سلام الله علیها 100
- دوری از علی علیه السلام سقوط در فتنه 100
- گناه مختل کننده دستگاه معرفتی 101
- راز آیات منتخب فاطمه سلام الله علیها 101
- پی نوشت ها 101
- دفاع از ولایت در بستر بیماری 102
- شکوه از نامردمی ها 103
- دفاع صریح از ولایت 103
- پی نوشت ها 103
- انگیزه فاطمه سلام الله علیها از به صحنه آمدن 103
- حکومت علی علیه السلام الگوی حکومت اسلامی 104
- اگر علی علیه السلام حاکم می شد ... 104
- حاکم مطلوب 104
- عیب علی علیه السلام صفات خوبش بود 105
- سیره علی علیه السلام تنها راه سعادت بشر 105
- سرانجام جامعه ای که علی علیه السلام را رها کنند 106
- انتخابی عجیب 106
- نتیجه تن دادن به اهل سقیفه 107
- درسی که باید از سقیفه گرفت 107
- پی نوشت ها 107
ایشان این نکته را یادآور شدند که حضرت ختمی مرتبت در ظرف مدت رسالتشان مردم را از چه پستی و ذلتی به چه عزتی رساندند. مردم از زحمات رسول خدا خبر داشتند؛ چراکه از بعثت پیغمبر اکرم و هم چنین از رحلت آن بزرگوار مدت زیادی نگذشته بود. مطمئناً جوان ها هم از رویدادهای جامعه نوپای اسلامی بی خبر نبودند و می دانستند که پدر و مادرشان چه زحماتی کشیده اند تا جامعه اسلامی به این جا رسیده است. اما انسان فراموش کار است و وقتی نکته ای را فراموش کرد مثل این است که آن را نمی داند. گاهی انسان چیزهایی را می داند و به این دانسته هایش توجه دارد و آگاهانه و هوشیارانه به آن ها می اندیشد؛ اما گاهی بر این دانسته ها گرد و غبار فراموشی می نشیند. وضعیت چنین انسانی به گونه ای است که اگر از او بپرسند می تواند جواب دهد اما این علم چندان تأثیری در رفتار او ندارد. بنده از دوران کودکی وقتی داستان های صدر اسلام را می شنیدم برایم معما بود که چه طور ممکن است مردمی که سال ها پای منبر پیغمبر بوده و در رکاب ایشان در جنگ ها شرکت کرده بودند با تنها دختر باقی مانده از او این گونه رفتار کنند؟! و یا با آن همه سفارشات پیامبر چه طور داستان کربلا پیش آمد و در این فرصت کوتاه بعد از رحلت پیغمبر، مسلمانان با نوه پیغمبر آن گونه رفتار کردند؟! واقعاً نمی توانستم درست تصور کنم که چه طور چنین چیزی ممکن است. تا این که نهضت امام قدس سره شروع شد. با جریاناتی که در مسیر این نهضت اتفاق افتاد خیلی از معماها برایم حل شد. واقعاً انسان موجودی است که خیلی چیزها را فراموش می کند. به هر حال اگر بخواهند چنین کسی را آگاه و بیدار کنند و از حالت فراموشی خارج کنند هیچ راهی ندارند جز این که داستان های گذشته را به خاطرش آورند تا در او ایجاد انگیزه کنند. مردم عرب خودشان می دیدند که چه وضعی داشتند و به برکت اسلام و رهبری پیامبر اسلام به چه عزتی رسیده اند. آن ها می دانستند اما غفلت می کردند. همه ما هم می دانیم که امام قدس سره به جامعه ما چه خدمتی کرد، نه تنها به جامعه ما بلکه به همه شیعیان و به همه مسلمانان عالم و بلکه به همه مستضعفین عالم حتی از غیر مسلمان ها؛ اما خیلی وقت ها فراموش می کنیم که از این نعمت قدردانی کنیم.
وجدان، نعمتی برای هدایت
خداوند در فطرت ما عاملی قرار داده است که باعث می شود از کنار احسان دیگران بی خیال نگذریم و تا از آن قدردانی نکنیم آرام نگیریم. مثالی بیادم آمد که خوب روشن می کند که فطرت انسان چه قدر پاک است و خداوند در درون فطرت انسان چه انگیزه های نورانی ای قرار داده است حتی در افرادی که از حقایق اسلام دورند. در زمان زلزله رودبار بنده برای کنفرانس فلسفه در آمریکا بودم. اتفاقاً شب جشن استقلال آمریکا بود. آخرهای شب ما به همراه میزبانمان که یکی از اعضای هیئت نمایندگی ایران بود از نیویورک به نیوجرستی می رفتیم. ما با همین عمامه در ماشین نشسته بودیم. دیدیم یک شورلت بزرگی که چند دختر و پسر سوار آن بودند اصرار می کرد که بیاید نزدیک ما تا سرنشین هایش با ما صحبت کنند. مدام اشاره می کردند. بالاخره راننده مان دید چاره ای نیست؛ صبر کرد تا آن ها نزدیک ما شدند. آن دختری که جلوی ماشین نشسته بود دستش را بلند کرد و صدا زد: «همدردی من را به خاطر زلزله رودبار بپذیرید!» آن دختر با آن وضع، از لباسم فهمیده بود که من ایرانی هستم و به یاد زلزله رودبار افتاده بود، و تا اظهار تسلیت نکرد آرام نگرفت. می خواهم عرض کنم که خدا در وجدان و فطرت ما عواملی را قرار داده که در برخی مواقع ما را راحت نمی گذارند. مثلا وقتی انسان از کسی احسانی می بیند تا از او تشکر نکند دلش آرام نمی گیرد. حال مردمی که از پست ترین شرایط زندگی به عزتمندترین وضع در دنیا رسیده اند می دانند عامل این عزتمندی پیغمبر اکرم است. اگر توجه داشته باشند به خدمتی که پیغمبر به آن ها کرده حتما وجدانشان آرامشان نمی گذارد و حال که پیامبر از دنیا رفته از بازماندگانش تشکر می کنند. ولی انسان فراموش کار است. مدتی از آن دوران گذشته و پیغمبر هم از دنیا رفته است. لذا حضرت زهرا سلام الله علیها تلاش می کنند که این حس را در مردم بیدار کنند. برای این منظور باید به یادشان بیاورد که شما چه بودید و پدر من شما را به کجا رساند. از این رو ابتدا می فرمایند: پدر من برای ابلاغ رسالت الهی زحمات فراوانی متحمل شد اما این رسالت تنها این نبود که بیاید بگوید: «من از طرف خدا برای شما پیغامی دارم. خدا فرموده: بگویید لااله الاالله و بت ها را نپرستید» و دیگر تمام شود؛ بلکه این ابلاغ رسالت تبعات زیادی داشت. کار به درگیری ها، کشت و کشتارها و جنگ ها کشید. حضرت رسول صلی الله علیه آله در مقام ابلاغ این رسالت آن قدر سختی کشید که فرمود: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت».1
فهرستی از خدمات رسول خدا صلی الله علیه وآله
حضرت زهرا سلام الله علیها فهرست وار به برخی از این زحمات اشاره نموده و می فرمایند: «خدا بر شما منت گذاشت و به برکت پدرم به شما عزت بخشید». حضرت این نحو بیان را از قرآن اقتباس کرده اند و مرتب آیات قرآن را هم تلاوت می کنند. در قرآن مکرر از این شیوه استفاده شده است. در سوره انفال آیه 24 و 25 می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُون * وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقاب در این آیات موضوع اطاعت از پیغمبر مطرح شده و این که اطاعت از ایشان مایه حیات است و بعد تهدید می کند که اگر با پیامبر مخالفت کنید به فتنه ای عظیم مبتلا خواهید شد. در ادامه برای این که در مردم انگیزه اطاعت از رسول ایجاد شود می فرماید: وَاذْکُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَأَیَّدَکُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ به یاد آورید که شما گروه اندک و مستضعفی در جامعه بودید. شما مثل کبوتری در مقابل عقاب بودید و می ترسیدید که مردم شما را بربایند. خدا به شما پناه داد، شما را یاری کرد و به شما روزی خوب مرحمت فرمود. همه این ها برای این است که شکرگزار باشید. وقتی خدا می گوید: «این نعمت ها را به شما دادیم تا شکر کنید» می خواهد ما شکر کنیم تا کمال پیدا کنیم و لیاقت رحمت های بیشتری را بیابیم. او نه از شکر ما نفع می برد و نه از کفران ما ضرری. گویا کلمات حضرت زهرا سلام الله علیها تفسیری برای این آیات است. حضرت می فرمایند: رسول خدا شیفته هدایت مردم بود به گونه ای که از پشت به گردن مردم فشار می آورد که بروید و از جلو آن ها را می کشید؛ یعنی تمام توانش را صرف می کرد تا مردم را هدایت کند. کار او فقط دعوت نبود بلکه از هیچ کمکی دریغ نکرد تا این که مکه را فتح کرد و بت ها را شکست و جمجمه ها را به زمین انداخت؛ حَتَّی انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ؛ تا این که اجتماع کفار و مشرکین که با هم ائتلاف کرده بودند و جنگی همچون جنگ احزاب را راه انداخته بودند از هم پراکنده شد و شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند. حَتَّی تَفَرَّی اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ؛ این جا تعبیری بسیار ادبیانه و زیبا بکار می برند؛ شب را به پرده تاریک سیاهی تشبیه می فرمایند که دریده شد و از شکافتن آن، سپیده صبح ظاهر شد. اوائل بعثت پیغمبر اکرم برای مسلمانان دوره ای بسیار تیره و تار بود و بر مردم بسیار سخت می گذشت و خدا لطف کرد و آن پرده شب درید و صبح امید دمید. وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ؛ تا آن زمان حق به خوبی آشکار نبود. تلاش رسول خدا زمینه ای فراهم کرد که حق آشکار شود و ژرفای حق برای مردم روشن شود. وَ نَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ؛ کسی که سردمدار دین بود به سخن درآمد. گویا پیش از این حرفی برای گفتن نداشت؛ چراکه کسی توجه نمی کرد. وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ الشَّیَاطِینِ؛ شیاطین چنان بل بله می کردند که نمی گذاشتند حرف حق به گوش کسی برسد. این تعبیرات بسیار تعبیرات زیبایی است. «شقاشق» جمع «شقشقة» است. شتر در حالت غضب یا مستی، تکه گوشتی از دهانش بیرون می آید و مدتی بل بل، بل بل می کند. این گوشت مدتی در کنار دهانش حرکت می کند تا کم کم آرام می شود و دوباره گوشت را فرو می برد. اسم این گوشت «شقشقة» است. حضرت می فرمایند: آن زمان سخن حق به گوش کسی نمی رسید؛ برعکس این بل بله شیاطین بود که فضا را پر می کرد. کم کم این بل بله شیاطین فروکش کرد و لال شدند و سخن گوی دین شروع به سخن کرد و حرفش شنیده و برای مردم قابل فهم شد. وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشِّقَاقِ؛ حضرت کفر و عناد آن ها را تشبیه می فرماید به گره هایی که در کار پدید می آید و نمی گذارد کار روال خودش را پیدا کند. گویا به کار پیغمبر اکرم گره افتاده بود و باز نمی شد. مدتی این چنین بود تا کم کم این گره های کفر باز شد. وَ طَاحَ وَشِیظُ النِّفَاقِ؛ نفوذی های نفاق که وارد صفوف مسلمان ها شده بودند بیرون ریخته شدند. وَ فُهْتُمْ بِکَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ؛ گوینده های شیاطین لال شدند و سخن گوی اسلام گویا شد. کم کم دعوت پیامبر به گوش شما رسید و باور کردید؛ اما عده شما چه قدر بود؟ فِی نَفَرٍ مِنَ الْبِیضِ الْخِمَاصِ؛ در میان یک گروه اندکی که از ضعف جسمانی همیشه رنگ پریده بودند و شکمشان به پشتشان چسبیده بود. این ها مسلمانان مخلصی شدند. وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ؛ عرض کردم که این کلمات حضرت مثل تفسیری برای آن آیات است. در این جا به آیه 103 سوره آل عمران اشاره می کنند که می فرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَیَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّار فَأَنقَذَکُم مِّنْهَاِ؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل های شما الفت ایجاد کرد و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید و شما بر لبِ حفره ای از آتش بودید؛ خدا شما را از آن نجات داد.» قبایل عرب همه با هم دشمن بودند؛ اما به برکت اسلام به هم محبت و الفت پیدا کردند. باز تعبیرات ادبی بسیار زیبایی به کار می برند و می گویند: مُذْقَةَ الشَّارِبِ؛ حالِ شما همچون جرعه آبی بود که مردم می توانستند شما را ببلعند. وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ؛ هر کس در شما طمع می کرد می توانست شما را برباید. وَ قَبْسَةَ الْعَجْلَانِ؛ شما هم چون شعله آتشی بودید که شخصی شتابان بخواهد آن را بگیرد و زود ببرد که دستش نسوزد و آتش هم خاموش نشود. تا این اندازه سست و در معرض خاموش شدن بودید. با این حال زندگی کردید تا به این جا رسیدید. وَ مَوْطِئَ الْأَقْدَامِ؛ لگدمال قدم های دیگران بودید. تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ؛ آب نوشیدنی شما از آبشخوری بود که آلوده به ادرار شتر و گل آلود بود. وَ تَقْتَاتُونَ الْقد؛ «قد» به پوست و روده های باقی مانده از گوسفند کشته شده می گویند که غیر از فقرا و گرسنگان کسی از آن استفاده نمی کند. می فرمایند: غذای شما پوست و روده خشک شده گوسفند بود که ناچار بودید از آن غذا تهیه کنید. این وضع زندگی مادی شما بود. أَذِلَّةً خَاسِئِینَ؛ از نظر اجتماعی هم در بین مردم ذلیل و خوار بودید و هیچ کس به شما اهمیتی نمی داد. تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ؛ باز اشاره می فرمایند به آیه 26سوره انفال که آن را قبلاً قرائت کردم. حضرت این نکات را می فرمایند تا وجدان مردم مقداری بیدار شود و متوجه شوند که در مقابل چه کسی هستند بلکه یک نفر هدایت شود، والا مسأله فدک بهانه ای برای هدایت بود.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
پی نوشت
1 . بحارالانوار، ج39 ص55.
فضایل امیرالمؤمنین و رذایل دشمنانش
مقدمه