- وحدت و اختلاف 1
- پیشگفتار 1
- وحدت؛ تقویت ملاکهای مشترک 1
- انقلاب زنده کننده نام حضرت زهرا(س) 1
- توصیه قرآن؛ وحدت حول محور حق 2
- وحدت و اختلاف 2
- پی نوشت ها 2
- انواع اختلاف 2
- پی نوشت ها 3
- تسلیم در برابر حق؛ راز سعادت 3
- بحث منطقی؛ بهترین روش حل اختلاف 3
- برخورد با معاندان؛ بحث منطقی توأم با ادب 3
- وحدت بر مدار حق 4
- تعصب و بی ادبی ممنوع! 4
- پی نوشت ها 5
- تعطیل کردن بیان حقیقت هم ممنوع ! 5
- ما را با فدک چه کار! 6
- تدبیر بی نظیر 6
- فدک بهانه بیان حقایق 6
- بهانه ای برای بیان حقایق 6
- پی نوشت ها 7
- نعمت حقیقی 8
- حیات؛ بزرگترین نعمت الهی 8
- تفاوت های حمد، شکر و ثنا 8
- پی نوشت ها 9
- بانوی محدَّثه 9
- داستان مصحف فاطمه سلام الله علیها 10
- زمینه چینی برای بیان الهامات الهی 10
- پی نوشت ها 10
- اقسام الهام 10
- دریای نعم الهی 11
- فواید تدبر در نعم الهی 12
- نعم الهی؛ غیر قابل تصور 12
- پی نوشت ها 12
- نعم الهی؛ غیر قابل جبران 12
- نعم الهی؛ غیر قابل شمارش 12
- شکر نعم الهی 13
- تقویت امور فطری 14
- پی نوشت ها 14
- مراتب شکر 14
- حقیقت توحید 14
- اخلاص در اعتقاد 15
- پی نوشت ها 15
- اخلاص در عمل 15
- ادراک آگاهانه و غیرآگاهانه 16
- انواع خداشناسی 16
- فطرت توحیدی انسان 17
- پی نوشت ها 17
- دو شکل خداشناسی 17
- چرا در دیده ناید 18
- امکان شناخت خدا 18
- چرا در وصف ناید 19
- نه تعطیل؛ نه تشبیه؛ بلکه معرفت بوجه 19
- انواع مفاهیم عقلی 19
- چرا در وهم ناید 19
- پی نوشت ها 19
- آفرینش بدون الگو 20
- افعال الهی 20
- مشیت الهی 20
- پی نوشت ها 21
- علت غایی در افعال الهی 22
- هدف از خلقت جهنم 22
- علت غایی در افعال انسان 22
- هدف آفرینش 22
- پی نوشت ها 23
- اهداف خلقت هستی از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها 23
- اهداف آفرینش در سخن فاطمه زهرا سلام الله علیها 23
- همه اهداف برای ما بیان نشده 24
- پی نوشت ها 24
- آفرینش همه هستی برای انسان 24
- نور رسول الله، اولین مخلوق 25
- برگزیده خدا 25
- عالم نور 25
- پی نوشت ها 25
- عالم ماده؛ پرتویی از عالم نور 25
- عالم نور 26
- پی نوشت ها 27
- نسیم های دیار دوست 27
- قبولی نماز؛ به برکت صلوات 27
- رابطه وجود نورانی و جسمانی 27
- ارتباط بعثت و تقدیرات حتمی 28
- فلسفه نبوت 28
- اصالت توحید و عرضی بودن شرک 29
- پی نوشت ها 29
- تفسیر الهی از کثرت ادیان 30
- تفسیر مادی از کثرت ادیان 30
- پلورالیسم دینی؛ انحرافی خطرناک 30
- نحوه پیدایش تحریفات 30
- پی نوشت ها 31
- رسالات تعلیمی و اجرایی پیامبر 32
- رسالت های پیامبر 32
- ظلم و برتری طلبی؛ عوامل انکار حق 32
- حفظ ارزش های دینی؛ وظیفه دولت اسلامی 32
- حکمت، موعظه و جدال احسن؛ ابزارهای تعلیمی 32
- پی نوشت ها 33
- اولین نیاز بشر؛ شناخت دین حق 34
- صراط مستقیم 34
- پی نوشت ها 35
- صراط مستقیم؛ نه صراط های مستقیم 35
- اخلاق انسانی؛ محور رفتار با سایر ادیان 35
- علاقه به مرگ؛ آری یا نه؟ 36
- لقای دوست 36
- بانوی آسمانی 36
- لقای الهی و طلب طول عمر 36
- راز کراهت از مرگ 37
- محبت اهل بیت علیهم السلام؛ بهترین سرمایه 37
- پی نوشت ها 37
- دنیا؛ زندان عاشق 37
- کتاب خدا 38
- بندگی خدا؛ اولین حق خدا بر ما 38
- پی نوشت ها 39
- قرآن؛ مدعی حق خدا 39
- تبلیغ دین در سراسر عالم؛ واجب کفایی 39
- ایمان؛ مطهر قلب 40
- اصالت ایمان 40
- بیان حکیمانه مسأله امامت 40
- پراگماتیسم؛ انحرافی پنهان 41
- پی نوشت ها 41
- ملی گرایی؛ بازگشت به جاهلیت 41
- خاکستر در طوفان 41
- نماز درهم شکننده تکبر 42
- تکبر؛ عامل رانده شدن إبلیس 43
- پی نوشت ها 43
- ریشه های کفر 43
- گردن کشی در برابر خدا 43
- تکبر؛ دشمن بندگی 43
- زکات پاک کننده جان و مال 44
- انفاق دوست داشتنی ها 45
- مفهوم زکات 45
- سرّ تطهیر جان با زکات 45
- اسلام و توجه به همه ابعاد انسان 45
- پی نوشت ها 46
- تحلیل علمی آثار زکات 46
- آشنایی ثروتمندان با گرسنگی 47
- اسرار حج 47
- روزه و سلامت تن 47
- روزه، تمرین اخلاص و حج، مظهر شکوه دین 47
- منافع بی شمار حج 48
- حج تمرین بندگی 48
- پی نوشت ها 48
- حج مظهر شکوه دین 48
- عدالت، اطاعت، امامت 49
- مدیریت واحد؛ شرط سوم وحدت 50
- اهل بیت علیهم السلام؛ مرجع علمی و اجرایی جامعه 50
- پی نوشت ها 50
- نظام ارزشی واحد؛ شرط دوم وحدت 50
- عدالت خواهی، پیوند دهنده دل ها 50
- جهاد، عزت بخش اسلام 51
- هواهای نفسانی؛ بدنام کننده اسلام 52
- اصل دفاع و امور لازم الدفاع 52
- برخی از نظرات درباره اصل جنگ 52
- اسلام چه می گوید؟ 52
- جهاد فی سبیل الله؛ نه فی سبیل آب و خاک 52
- جان ها فدای اسلام 53
- صبر، راز رسیدن به پاداش 53
- پی نوشت ها 53
- معنای تحلیلی صبر 54
- اقسام سه گانه صبر 54
- صبر، کلید واژه ای در معارف 54
- صابر منفعل و منظلم نیست 54
- تبلیغ، مصداقی از صبر در طاعت 55
- پیروزی، تنها از جانب اوست 55
- میدان های مقاومت 55
- جهاد، معرکه صبر در طاعت 55
- پی نوشت ها 56
- امر به معروف، مصلحتی فراگیر 57
- مقدمات قرب به خدا؛ مصلحت حقیقی 57
- فریضه ای با مصحلت فراگیر 57
- بی رنگی امر به معروف؛ چرا؟ 58
- و اما وظیفه 58
- وظیفه پلیس مسلمان 58
- تأثیر تعفن فرهنگ غرب 58
- پی نوشت ها 59
- حکمت و آثار نیکی به والدین 59
- شکر والدین قرین شکر خداوند 59
- مراتب و احکام صله رحم 60
- قرب خدا، ملاک ارزش های اسلامی 60
- زمینه ساز شکر خدا 60
- حقی بدون قید و شرط 60
- پی نوشت ها 61
- برخی دیدگاه ها در فلسفه حقوق جزا 62
- مبانی فلسفی حقوق جزا از دیدگاه اسلام 62
- مبانی فلسفی حقوق جزای اسلامی 62
- فلسفه حقوق جزا از دیدگاه اسلام 62
- تفاوت حدود و تعزیرات با دیات و قصاص 63
- قصاص حافظ حیات انسان 63
- پی نوشت ها 63
- پای بندی به تعهد، نردبان تکامل 64
- وفای به عهد؛ عام ترین ارزش 65
- نفاق ثمره عهدشکنی 65
- معامله با خدا 65
- ضرورت زندگی اجتماعی 65
- واقعیات ریشه ارزش ها 65
- پی نوشت ها 66
- اوامر الهی؛ الطافی الهی 66
- حفظ امنیت فردی و اجتماعی وظیفه ای عقلی و شرعی 67
- تشریعات الهی، تقویت کننده راه خیر 67
- زندگی اجتماعی بستر ساز امتحان 67
- امنیت جسمی، روانی و مالی زمینه ساز رشد انسان 67
- پی نوشت ها 68
- مسکرات، عامل پلیدی جسم و جان 68
- حرمت قذف، ضامن امنیت روانی جامعه 68
- ناامنی مالی، عامل ناامنی روانی 68
- توحید، یگانه راه رسیدن به دوست 69
- شرک، دشمن ترین دشمن 69
- توحید، لوح فشرده اسلام 69
- شرک تشریعی 70
- مراتب توحید و شرک 70
- توحید در نیت، بالاترین مرتبه توحید 70
- شرک، دشمن رسیدن به دوست 70
- بنده را جز بندگی نشاید 70
- پی نوشت ها 71
- حکمت های امر به تقوا 72
- اطاعت از الله، ریسمان نجات 72
- امر فاطمه سلام الله علیها به تقوا 72
- بدانید و عمل کنید 73
- پی نوشت ها 73
- علم، زمینه ساز خشیت الهی 73
- فاطمه سلام الله علیها خود را معرفی می کند 74
- این فاطمه سلام الله علیها است که سخن می گوید 74
- فاطمه سلام الله علیها دختر مهربان ترین پیامبر 75
- دلسوزترین هادی 75
- فاطمه سلام الله علیها پاسبان ولایت 75
- پی نوشت ها 75
- نعمت ها را فراموش نکنیم 76
- فاطمه سلام الله علیها از خدمات رسول خدا می گوید 76
- فاطمه سلام الله علیها شیفته هدایت خلق 76
- فهرستی از خدمات رسول خدا صلی الله علیه وآله 77
- پی نوشت 77
- وجدان، نعمتی برای هدایت 77
- فضایل امیرالمؤمنین و رذایل دشمنانش 77
- توصیف علی از زبان فاطمه سلام الله علیهما 78
- جانباز جنگ احد 78
- علی سرّ خطبه فاطمه سلام الله علیهما 78
- توبیخ راحت طلبان 78
- ویژگی های جانشین پیامبر 78
- تیغ نفاق بر پیکر امت اسلامی 79
- از تاریخ عبرت بگیریم 79
- پی نوشت ها 80
- شیطان هنوز زنده است 80
- جولان نفاق 80
- اقسام کفر 80
- ماجرای ثقیفه بنی ساعده 80
- قرآن؛ معیار حق و منبع قانون 81
- بصیرت؛ ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی 81
- ولایت؛ معیار ایمان 82
- بینش متفاوت فاطمه سلام الله علیها 82
- حادثه ای غریب 82
- قرآن، منبع قانون گذاری اسلام 82
- کربلا؛ حادثه ای بی نظیر 83
- واقع بینی؛ راه کشف حق 83
- پی نوشت ها 83
- فتنه سقیفه از زبان فاطمه (سلام الله علیها) 83
- پی نوشت ها 84
- توصیف شتر فتنه 84
- سقیفه؛ فتنه ای در دنیای اسلام 84
- دغدغه فاطمه علیها السلام 84
- احتجاجات حضرت فاطمه سلام الله علیها برای عدم صلاحیت خلفا 85
- نگاهی به مظلومیت علی و فاطمه علیهما السلام 85
- نگاهی به مظلومیت رسول خدا صلی الله علیه وآله 85
- احتجاج اول فاطمه سلام الله علیها 86
- فدک بهانه ای برای روشنی بخشی 86
- ماجرای غصب فدک 86
- احتجاج دوم فاطمه سلام الله علیها 86
- سقیفه؛ سکولاریزه کردن جامعه اسلامی 86
- راهکارهای ایجاد وحدت مذاهب اسلامی 87
- بحثهای صمیمی و منطقی، راهی به سوی کاهش اختلاف 87
- پی نوشت ها 87
- احتجاج سوم فاطمه سلام الله علیها 87
- افشای عدم صلاحیت خلفا در کلام حضرت فاطمه سلام الله علیها 88
- آداب بحث با مخالفان از دیدگاه قرآن 88
- پی نوشت ها 88
- جعل حدیثی بر خلاف قرآن! 89
- پی نوشت ها 89
- هدف اصلی فاطمه سلام الله علیها 89
- نباید راه حق را بست 89
- وعده دیدار به قیامت 89
- چکیده مباحث گذشته 90
- ولایت، ناظم ملت و مانع تفرقه 91
- خطاهای جبران ناپذیر 91
- بزرگ ترین خدمت به بشریت 91
- پی نوشت ها 91
- فاطمه سلام الله علیها به انصار فرصتی دوباره می دهد 92
- فاطمه سلام الله علیها با انصار سخن می گوید 92
- احساسات؛ محرّک اصلی قیام ها 92
- چرا با سلاح قیام نمی کنید؟! 93
- دفع دو شبهه 93
- فریاد هل من ناصر فاطمه سلام الله علیها 93
- پی نوشت 93
- پس چه شد آن سابقه طلائی؟! 94
- سابقه انصار 94
- راهی که پایانش کفر است 94
- پی نوشت ها 94
- سرانجامِ زاویه گرفتن از حق 95
- واپسین احتجاج 95
- ایمان واقعی 95
- اتمام حجت حضرت با مردم 95
- فاطمه سلام الله علیها معیار رضا و غضب الهی 96
- پی نوشت ها 96
- قسم دروغ، اولین شگرد ابلیس 97
- اوج فریب کاری برای خنثی کردن تأثیر سخنان فاطمه سلام الله علیها 97
- شگردهای شیطانی بر علیه فاطمه سلام الله علیها 97
- نقد و بررسی حدیث ابوبکر 98
- پی نوشت ها 98
- اجماعی دروغین بر علیه فاطمه سلام الله علیها 98
- افشاء توطئه ای خطرناک 99
- حیله ای دیگر بر علیه فاطمه سلام الله علیها 99
- پی نوشت ها 99
- بررسی اجماع ادعا شده 99
- فاصله از علی علیه السلام برگشت به جاهلیت 100
- آیات خطبه فاطمه سلام الله علیها 100
- دوری از علی علیه السلام سقوط در فتنه 100
- راز آیات منتخب فاطمه سلام الله علیها 101
- گناه مختل کننده دستگاه معرفتی 101
- پی نوشت ها 101
- دفاع از ولایت در بستر بیماری 102
- انگیزه فاطمه سلام الله علیها از به صحنه آمدن 103
- دفاع صریح از ولایت 103
- پی نوشت ها 103
- شکوه از نامردمی ها 103
- اگر علی علیه السلام حاکم می شد ... 104
- حاکم مطلوب 104
- حکومت علی علیه السلام الگوی حکومت اسلامی 104
- سیره علی علیه السلام تنها راه سعادت بشر 105
- عیب علی علیه السلام صفات خوبش بود 105
- سرانجام جامعه ای که علی علیه السلام را رها کنند 106
- انتخابی عجیب 106
- نتیجه تن دادن به اهل سقیفه 107
- درسی که باید از سقیفه گرفت 107
- پی نوشت ها 107
تفاوت های حمد، شکر و ثنا
مقدمه
برای صحبت پیرامون خطبه شریف زهرا سلام الله علیها روشی را انتخاب می کنیم که نه آن قدر طولانی شود که زمان زیادی را بگیرد و نه خیلی به اجمال بگذریم و حق مطلب ادا نشود. از خدا می خواهیم توفیق دهد که این خطبه شریف را با روش معتدل و میانه ای توضیح دهیم. خطبه مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها به حسب نقل متضافر با این جملات شروع می شود: الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ.1 مبتدای جمله اول حمد، مبتدای جمله دوم شکر و مبتدای جمله سوم ثناست. اجمالاً فرقی که می توان بین این سه گذاشت این است که ثناء مفهوم عامتری از همه این هاست. در عربی برای هر مدح و ستایشی می توان ثناء را به کار برد؛ خواه ممدوح عاقل باشد یا عاقل نباشد و خواه حیات داشته باشد یا جماد باشد، و نیز خواه برای کار اختیاری باشد یا غیر اختیاری، برای همه اینها می توان از تعبیر ثناء استفاده کرد؛ اما حمد در جایی گفته می شود که کاری خوب از فاعلی با شعور و مختار صادر شود؛ خواه آن کار سودی به حال حمدکننده داشته باشد یا نداشته باشد؛ ولی شکر اخص از حمد است؛ یعنی ثنایی است که برای کسی که کار خوبی انجام بدهد و نتیجه آن کار خوب عاید ستایش گر شود، بکار می رود. نکته دیگر ترتیب قرار گرفتن سه واژه حمد، شکر و ثناست. چرا اول حمد، بعد شکر و بعد ثنا بکار رفته است؟ شاید چون در مقام ستایش خداست و خدا موجودی است که عین حیات و علم است و اعلی مراتب حیات و قدرت و علم و اختیار را دارد، طبعاً آدم باید او را به خاطر کارهای خوب و اختیاری اش ستایش کند. خدا کار غیر اختیاری ندارد. همه آثار خوبی که از خدا ناشی می شود در اختیار اوست و چیزی جبری از خدا صادر نمی شود. پس واژه حمد، واژه ای مناسب برای ستایش خداست. خداوند هم در قرآن، کلام خود را با حمد شروع کرده است. در جمله دوم می خواهد خدا را بر بخششی ستایش کند که عاید خود ثناکننده است و یک عطیه اختصاصی است. در چنین جایی واژه شکر مناسب است. سپس بعد از حمد الهی و شکر بر نعمتهای اختصاصی می خواهد این ستایش را تعمیم دهد ـ شبیه ذکر عام بعد خاص؛ لذا تعبیر ثناء را به کار می برد.
حیات؛ بزرگترین نعمت الهی
نکته سومی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که می فرماید: الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَنْعَمَ. کارهای خوبی که خدای متعال انجام می دهد همه برای بندگان نعمت است؛ پس وقتی کسی خدا را حمد می کند انگیزه او برای حمد، توجه به نعمتهای خداست. اما نعمت چیست؟ إنعام یعنی اعطای نعمت. اصل ریشه نعمت (ن، ع، م) به معنای نرمی و ملایمت است. کلمه نعومة هم از همین ریشه است. وقتی می خواهند پارچه ای که نرم است یا برگ گلی که نرم است را توصیف کنند از این واژه استفاده می کنند. علت نام گذاری نعمتها به نعمت، این است که نعمت برای دریافت کننده آن، مناسب و مفید است و با وجود او ملائمت دارد. اگر چیزی باشد که به حال او ضرر داشته باشد به آن نعمت نمی گوییم. اگر بخواهیم این معنای لغوی را با اصطلاح اهل معقول تطبیق دهیم باید بگوییم: نعمت چیزی است که در جهت کمال شیء واقع می شود. هم خود کمال برای یک موجود نعمت است و هم آنچه موجب کمال او می شود؛ اما اگر موجب ضرر و نقص یا موجب از بین رفتن آن شود دیگر برای او نعمت نخواهد بود. در یک تحلیل دقیق عقلی می توان گفت: وقتی کمالات وجود برای ما مطلوب است خود وجود به طریق اولی مطلوب است؛ از این روست که می بینیم هر موجود زنده ای سعی می کند تا آن جایی که می تواند حیات خود را حفظ کند و زنده بماند؛ حتی حشرات هم تا آن جایی که ممکن است حرکتی می کنند بلکه یک لحظه بیشتر زنده بمانند. این حالت به خاطر این است که حیات مطلوب ترین چیزهاست. پس همان طور که کمالات وجود برای انسان مطلوب و نعمت است، اصل وجود هم برای انسان نعمت است. در چنین مواردی که نیاز به تحلیل عقلی است و لغت، ترکیبات لفظی و متفاهمات عرفی نمی تواند حق مطلب را ادا کند با نوعی مسامحه و تصرفاتی، لفظ را طوری به کار می بریم که بتواند آن معنا را به نحوی بفهماند. در این جا که می گوییم: خدا به ما وجود می دهد، ما چه چیزی هستیم که خدا به ما وجود می دهد؟! قبل از این که خدا وجود بدهد که ما چیزی نیستیم. وقتی می گوییم: خدا به ما وجود می دهد، این «ما» چیست که خدا به آن وجود می دهد؟ این «ما» و «وجود» فقط در تحلیل عقلی از هم جدا می شوند، والا ما همان وجود ماست. شاید تفکیک بین ماهیت و وجود از همین جاست. در خود قرآن کریم هم از این تعبیرات وجود دارد. در سوره یس می فرماید: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون 2 خدا وقتی بخواهد چیزی را ایجاد کند به آن می گوید: باش! آن هم موجود می شود.» قبل از این که خدا بگوید: باش، چیزی نیست که به «آن» بگوید: باش؛ مخاطب کیست؟ در این جا که می فرماید: خدا به «او» می گوید، او کیست؟ این همان تحلیلی است که در مقام تفهیم وابستگی همه چیز به اراده خدا چاره ای از آن نیست. وقتی می خواهند بگویند: خدا به هرچه بگوید: باش! موجود می شود، ناچار ـ با این که وجود ندارد ـ باید فرض کنیم که این یک ماهیتی و یک چیزی است. اینها برای این است که ذهن ما بهتر بتواند مفاهیم را حلاجی کند. در مباحث عقلی هم تفکیک بین وجود و ماهیت و چیزهایی شبیه آن از همین قبیل است؛ لذا می گوییم: یکی از آنها اعتباری و دیگری حقیقی است. وقتی کمالاتی مانند عمر طولانی تر، قدرت بیشتر، علم بیشتر و ... نعمت است، خود حیات من نعمت نیست؟! هست، بلکه بزرگ ترین نعمت است. خدا به هر چیز که وجود و حیات داده، این بزرگ ترین نعمتی است که به او داده است. این که خدا من را ایجاد کرده و من هست شدم بیش از همه چیز شکر می طلبد؛ چون همه آنچه داریم فرع این وجود است؛ آنها مطلوبند چون این را کامل می کنند. خود این که لحظه به لحظه خدا به ما حیات می دهد نعمت است. اگر یک لحظه را امساک کند هیچ چیز نخواهد بود. همه اینها نعمت هایی است که خدای متعال دائماً دارد به ما افاضه می فرماید. وقتی توجه پیدا کنیم که خدا چنین چیزهایی (وجودمان، شعورمان، سلامتمان و ...) در اختیار ما گذاشته، آن وقت باید گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَنْعَمَ. در این جا همان طور که ملاحظه فرمودید برای نعمت یک معنای لغوی بدست آوردیم که از مقایسه چیزی با یک چیز دیگری که ملائم با آن است انتزاع می شود و بعد آن را با تحلیلی تعمیم دادیم که شامل خود وجود هم شد. در برخی استعمالات، نعمت گاهی به گونه دیگری استعمال می شود. در یک اطلاق، حوادثی که در عالم اتفاق می افتد و با ما ارتباط پیدا می کند به دو دسته تقسیم می شود: نعمت و بلا. آنچه ما به حسب ادراکات خودمان در ابتدا از آن خوشمان می آید و از آن لذت می بریم نعمت شمرده می شود و آن چه این گونه نیست مانند بیماریها، سختیها، اهانتها و ... را نعمت نمی دانیم؛ بلکه بلا می دانیم. اما در یک بینش توحیدی که قرآن به ما تعلیم می دهد مطلب بسیار دقیق تری به دست می آید و آن این است که خیلی چیزهایی که آدم از آن خوشش می آید و آنها را نعمت می داند اینها اسباب امتحان او می شود؛ ولی او در امتحان مردود می شود و سقوط می کند؛ مثلاً انسان از پولدار بودن خیلی خوشش می آید؛ اما آیا ثروتی که موجب بخل ورزیدن و ترک حقوق واجب شود، باز هم نعمت است؟! وقتی موجب بدبختی انسان در دنیا و آخرت شود گرچه انسان از آن لذت می برد آیا باز نعمت است؟! از طرف دیگر انسان از برخی چیزها خوشش نمی آید، مانند بیماری، تهی دستی، گرفتاری و ...؛ اما اگر همه اینها موجب شد که هم در دنیا پیشرفت کند و آب دیده شود و هم در آخرت ثوابهای کلانی ببرد، آیا این سختیها که به حسب ظاهر بلا بود واقعاً بلاست یا نعمت است؟ برخی گفته اند: هر چه را که انسان برای رسیدن به قرب خدا استفاده کند نعمت حقیقی است و اگر چیزهایی با این که لذت بخش است و چه بسا انسان خدا را هم مرتب شکر کند که اینها را به او داده، اما سرانجام باعث عذاب آخرت شود نعمت نخواهد بود.
نعمت حقیقی
در این جا دو بحث می شود که باز جنبه عرفی ندارد و همه، بحثهای تحلیلی عقلی است و این اختلافات را می تواند حل کند. در این عالم برخی از چیز ها خودشان هدف ماست؛ یعنی سراغ آنها را می گیریم چون خودشان را دوست داریم. در مقابل، بسیاری از چیزها مطلوبند و چه بسا لذت بخش هم هستند، اما هدف اصلی ما خود آنها نیست؛ بلکه وسیله ای است برای امری بالاتر. مثلاً هدف بیماری که دارو می خورد به دست آوردن سلامتی است. این تلاشها برای وی مطلوبیت ذاتی ندارد؛ بلکه مطلوبیت بالغیر دارد. مطلوب ذاتی، سلامتی است. همه انسانها یک سری امور را مطلوب ذاتی خودشان قرار می دهند و آنها برایشان اصل می شود. کفار همین لذت های دنیا برایشان مطلوب بالذات است. اصلاً زندگی می کنند که لذت ببرند و چیز دیگری نمی خواهند! اما لذت دنیا برای مؤمن مطلوب بالذات نیست؛ چون می داند سرتا سر این دنیا مقدمه و سفر است؛ مقصد جای دیگری است. اگر مؤمن به مقتضای ایمانش عمل کند به هیچ چیز دنیا به عنوان مطلوب بالذات نگاه نمی کند. همه چیز را برای آن نتیجه ابدی می خواهد. مطلوب مؤمن سعادت ابدی است. این امور زودگذر برای او همه جنبه وسیله ای دارد. پس این جا دو گونه نعمت پیدا می کنیم؛ نعمت بالذات و نعمت بالتبع. یعنی نعمت حقیقی برای مؤمن رسیدن به آن کمال نهایی است و بقیه نعمت بالتبع یا بالعرض است. این یک تحلیل که شاهد قرآنی آن در سوره حمد است. همه ما حداقل روزی ده مرتبه سوره حمد را می خوانیم و می گوییم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمْتَ عَلَیهِمْ؛ خدایا! به ما راه راست را نشان بده؛ راه کسانی که به آنها نعمت دادی». آیا ما در نماز از خدا راه سرمایه داران آمریکایی را می خواهیم؟! متأسفانه بعضی از شخصیتهای شاخص به این آیه استدلال کردند و گفتند: «بله، جمع ثروت خوب است؛ ثروت نعمت خداست و ما در نماز هم می خوانیم: راه کسانی که به آنها نعمت دادی به ما بیاموز! یعنی به ما یاد بده چگونه ثروت به دست آوریم؛ البته ثروت حلال!» در حالی که خود قرآن أَنعَمْتَ عَلَیهِمْ را معرفی کرده است؛ می فرماید: وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحین؛3 چهار دسته اند که که خدا به آنها نعمت داده؛ انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین. در نماز که می گوییم: صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمْتَ عَلَیهِمْ یعنی راه اینها را به ما نشان بده؛ نه راه پولدارها را، نه راه سرمایه داران غربی را، نه راه ستمگران را. آنها که راه عذاب و بدبختی است! این نعمتی که ما در نماز تقاضا می کنیم آن نعمت نهایی و آن مطلوب بالذاتی است که مؤمن می خواهد؛ یعنی راه کسانی که آنها را به مقصد نهایی رساندی و خود قرآن آنها را چهار دسته می داند. بعد می فرماید کسانی هستند که به آنها ملحق می شوند و شرط ملحق شدن به آنها اطاعت خدا و پیغمبر است. آن مقام برای آن چهار دسته است و ما اگر خدا توفیق بدهد و همت کنیم، همت های مضاعف و اطاعت خدا و پیغمبر نماییم، آن وقت لیاقت معیت با آنها را پیدا خواهیم کرد. پس نعمت آن چیزی است که خدا به پیغمبران داده است و به مابقی مجازاً نعمت گفته می شود. از این دیدگاه نعمت، آن چیزی است که انسان را به مقصد نهایی برساند. اگر چیزی انسان را به آن جا نرساند خنثی است و ارزشی ندارد و اگر مانع رسیدن به آن کمال شود، اگرچه برای انسان لذت بخش باشد نقمت است. در روایات از چیزی که انسان را به آن مقصد نهایی می رساند به «ولایت» تعبیر شده است؛ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم.4 در روایت آمده که مقصود از نعیم ولایت اهل بیت علیهم السلام است.5 این نعمت حقیقی است. تحلیل دیگر این است که باید فضای استعمال لفظ را در نظر گرفت. در اطلاق دیگری مسلماً همه آنچه خدا به ما عطا کرده نعمت است؛ هوایی که تنفس می کنیم، قدرت چشم بر هم زدن و باز کردن وحتی حرف زدن؛ همه اینها نعمت خداست. پس چه طور گفتیم نعمت آن هدف نهایی است؟ این جا هم طبق اصطلاح باید اسم همه عطایای خداوند را نعمت شأنی بگذاریم؛ یعنی چیزی است که می توان از آن برای رسیدن به کمال نهایی استفاده کرد. اگر ما درست استفاده کردیم، می شود نعمت و اگر از آن سوء استفاده کردیم، نعمت شأنی خدا را به نقمت و بلا تبدیل کرده ایم؛ أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ.6 هر چه خدا به ما داده است برای این است که از آن استفاده کنیم تا به تکامل برسیم، تا به قرب او برسیم. همه نعمتهای خدا بی استثناء، ابزاری برای رسیدن به آن هدف نهایی است؛ به آن جایی که نمی دانیم کجاست. همین اندازه می دانیم که: فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ.7 آن جایی که همسر فرعون درخواست کرد و گفت: «رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ؛8 می خواهم خانه ام پهلوی تو باشد!» همه آن چه در دنیا در اختیار ما قرار می گیرد برای این است که از آ ن ها استفاده کنیم تا به آن جا برسیم. پس یک نعمت بالذات داریم و یک نعمت بالعرض. نعمت بالذات همان است که مخصوص اولیای خداست؛ و آن چیزی است که ما را به کمال نهایی می رساند و نعمتهای بالعرض چیزهایی است که می تواند مقدمه برای کمال واقع شود. از منظری دیگر ما یک نعمت شأنی داریم و یک نعمت فعلی. نعمت شأنی چیزی است که می توان از آن برای رسیدن به کمال استفاده کرد؛ ولی گاهی ما از آن سوءاستفاده می کنیم. اما اگر از نعمت شأنی درست استفاده کنیم و آن را در راه اطاعت خدا به کار ببریم، ما هم مصداق این آیه شریف می شویم که می فرماید: وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم.
جعلنا الله و ایاکم من أهل هذه الآیه الشریفه.