شرح خطبه فدکیه ( 55 جلسه ) صفحه 86

صفحه 86

ماجرای غصب فدک

دستگاه حکومت پس از تثبیت خلافت به کارهای حکومتی روی آورد. بنابر نقلی آنها مسأله را از این جا شروع کردند که نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند و مثلا به عنوان مشورت گفتند: «خلافت دیگر تثبیت شده؛ اما به نظر شما با اموالی که پیش از این در دست پیغمبر اکرم بود چگونه باید رفتار شود؟!» ایشان هم فرمودند: «باید همان طور عمل شود که خود پیغمبر عمل می کرد.» گفتند: «پس اموال خیبر چه می شود؟» سؤال از اموال خیبر خصوصیتی داشت. ما در اسلام یک حکمی داریم به این مضمون که اگر دشمن اسلام خودش در مقابل حاکم اسلامی تسلیم شود و اموالش را رها یا واگذار کند این اموال بین مسلمین تقسیم نمی شود؛ بلکه این اموال به خود پیغمبر اکرم اختصاص دارد و ایشان اختیار دارد هر طور که مصلحت می داند با آن رفتار کند. خداوند متعال در سوره حشر آیه 6 می فرماید: «فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَن یَشَاء؛ اموالی هست که خدا به شما برگرداند اما شما برای به دست آوردن آن، لشکری نکشیدید و جنگی نکردید بلکه صاحبان آن اموال آن ها را به شما واگذار کردند. این اموال اختصاص به خدا و پیغمبر دارد و سایر مردم در آن حقی ندارند.» شأن نزول این آیه قلعه های خیبر و روستاهای وابسته به آن از جمله روستای فدک است. خلیفه اول و دوم آمدند پیش امیرالمؤمنین سلام الله علیه و گفتند: «تکلیف این اموال چیست؟» حضرت فرمودند: «هر کاری خود پیغمبر می کرد حالا هم باید همان کار را انجام دهید.» گفتند: «پس فدک چه می شود؟!» فدک هم از جمله همین اموال بود که پیغمبر اکرم آن را به حضرت زهرا واگذار کرده بود و همه مردم این را می دانستند و بعد از رحلت پیغمبر اکرم هم عامل و مباشر حضرت زهرا سلام الله علیها در آن جا مشغول کار بود. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «این ها را پیغمبر به حضرت زهرا واگذار کرده اند و این ها مال ایشان است.» گفتند: «خیر، این ها مال بیت المال است و باید به بیت المال برگردد!» رفتند و عامل حضرت زهرا را از آن جا بیرون کردند و فدک را تصرف کردند. برادران ما از اهل تسنن این قضیه را این جور تفسیر می کنند که این ها مصلحت اسلام را در این می دانستند، یا اعتقاد داشتند که تصرفات پیغمبر در زمان خودش اعتبار داشته و بعد از ایشان هر که جانشین می شود اختیار دارد که هر طور صلاح می داند رفتار کند.

احتجاج اول فاطمه سلام الله علیها

کل حیات حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر 75روز یا 95روز بود. به حسب نقل هایی که در تواریخ شده – شاید جامع ترینشان همان شرح ابن ابی الحدید باشد – در این فرصت چند نوع فعالیت انجام گرفت. در یک جلسه چند نفری که خلیفه اول و خلیفه ای که بنا بود بعدا خلیفه دوم شود حضورداشتند، حضرت زهرا در حضور جمع دادخواهی کردند که: «شما چرا عامل مرا از فدک بیرون کردید؟» گفتند: «فدک بیت المال است و می خواهیم آن را صَرف مصالح مسلمین کنیم!» حضرت فرمودند: «می دانید که این ها را پیغمبر اکرم به من بخشیدند و نحله من است و دیگران حقی در آن ندارند.» گفتند: «نه، اموال عمومی و بیت المال است و ما مصلحت می دانیم که صرف مصالح جامعه اسلامی شود. اگر شما ادعا می کنید که این مزرعه را پدرتان به شما بخشیده است شاهد بیاورید!» حضرت زهرا سلام الله علیها گفتند: «اگر مالی در دست مسلمانی باشد و من ادعا کنم که این مال من است، شما از من شاهد می خواهید یا از آن مسلمان؟ من ذوالید هستم و کسی که علیه ذوالید ادعا می کند باید شاهد بیاورد.» قانون قضای اسلامی (بلکه قانون قضا در همه جای دنیا) این است که وقتی مالی در دست کسی است، اگر کسی دیگر ادعایی علیه آن مال دارد، آن مدعی باید شاهد بیاورد. ایشان باز برای اتمام حجت، امیرالمؤمنین سلام الله علیه و ام ایمن را به عنوان شاهد آوردند. اما آن ها گفتند: علی یک شاهد است و ام ایمن هم زن است و یک زن برای شهادت کافی نیست! باز این جا قواعد قضاوت اقتضا می کند که اگر یکی از دو شاهد زن بود به جای یک شاهد دیگر باید قسم خورد. ولی آنها با تعبیرات نابه جایی با حضرت برخورد کردند.

احتجاج دوم فاطمه سلام الله علیها

بار دیگر بین شخص خلیفه اول به تنهایی و حضرت زهرا سلام الله علیها گفت وگویی انجام می گیرد. حضرت خصوصی با ایشان صحبت می کنند و غیر از این که می گویند: «من ذوالید هستم و نباید شاهد بیاورم با این حال علی را شاهد آوردم،» می فرمایند: «گاهی پیغمبر اکرم در بعضی از قضایا شهادت یکی از صحابه ای که خیلی مورد اعتماد بود را به جای دو شهادت قبول می کردند. حالا شما علی و ام ایمن را به جای دو شاهد قبول نمی کنید؟» خلیفه در مقابل این منطق متأثر شد و نامه ای نوشت که این ملک متعلق به حضرت زهرا سلام الله علیهاست. اما در بین راه شخص دیگری آن نامه را گرفت و پاره کرد و به حضرت زهرا سلام الله علیها هم جسارت کرد. این جریان هم گذشت و مثل مسأله خلافت به جایی نرسید.

فدک بهانه ای برای روشنی بخشی

کسانی تصور کرده اند که نگرانی حضرت زهرا سلام الله علیها فقط از این بود که از درآمد فدک محروم شوند! این طرز فکر جفای به حضرت زهراست. تمام اموال عالم در مقابل چشم حضرت زهرا با یک تل خاکستر فرقی نمی کند. قطعا قضیه این نبوده است. آنچه که اهل بیت پیغمبر سلام الله علیهم را رنج می داد این بود که با این رفتارها احکام اسلام زیر پا گذاشته می شود؛ احکامی که صریحا در قرآن ذکر شده است، همان طور که بیعتی را که پیغمبر برای امامت امیرالمؤمنین از مردم گرفته به طاق نسیان سپردند کأنه چیزی نبوده است. در روایات آمده است که وقتی آیه شریف وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ1 نازل شد پیغمبر آن مال را به حضرت زهرا واگذار کردند، ولی اکنون برخلاف دستور پیغمبر و بر خلاف نص قرآن رفتار می شود. به علاوه خود اصول دادرسی قوانین اسلام تدریجا دارد از بین می رود. اگر این طور ادامه پیدا کند به کجا منتهی خواهد شد؟ اگر در مقابل این حرکتی که شروع شده مبارزه نشود به کفر منتهی می شود و دیگر چیزی از اسلام باقی نمی ماند. نگرانی این خاندان از این امور بود. امیرالمومنین علیه السلام در نامه ای به عثمان بن حنیف به همین نکته اشاره می کنند و می فرماید: «از این دنیای عظیم در دست ما جز فدک چیزی نبود. بعضی ها راضی بودند به این که در دست ما باشد ولی کسانی نخواستند.» بعد می فرمایند: «وما اصنع بفدک وغیر فدک؛ مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟» مسأله این بود که با این جریان سیاسی حاکم مقابله شود، و برای مردم حجت تمام شود، و مردم بفهمند که این ها صلاحیت حکومت را ندارند، و منصب خلافت الهی باید به دست معصوم باشد.

سقیفه؛ سکولاریزه کردن جامعه اسلامی

اگر بخواهیم داستان سقیفه را به زبان ادبیات امروز بیان کنیم باید بگوییم: اولین قدمی که در عالم اسلام برای سکولاریزه کردن جامعه اسلامی برداشته شد در سقیفه بود؛ سقیفه طرحی برای تفکیک دین از سیاست بود. آن ها ابایی نداشتند که گاهی مسأله شرعی را از علی بپرسند، و در دوران خلافت خلفا هم این کار را می کردند، و ابایی هم نداشتند که بگویند: «ما احکام اسلام را بلد نیستیم و باید از شما یاد بگیریم!» اما از این که خاندان پیامبر در مسند قدرت بنشینند و حکم صادر کنند ابا داشتند. این تفکیک که حکومت برای عده ای و احکام دین برای عده ای دیگر یعنی چه؟ این همان مبنای سکولاریزم است. در زمان ما نیز کسانی هستند که با داشتن پست و مقام در همین نظام جمهوری اسلامی همین نظر را دارند. اینان یا اصل ولایت فقیه را قبول ندارند یا به عنوان یک مقام تشریفاتی با آن برخورد می کنند و حکم او را لازم الاجراء نمی دانند. آنها می گویند: «ما خیلی بهتر از او می فهمیم. او باید از ما اطاعت کند!» برخورد مسلمانان با دختر پیغمبر برای ما عجیب است اما اگر در زمان خودمان دو سال به عقب برگردیم وقایعی از آن سنخ را می بینیم؛ می بینیم که در روز عاشورا با عزاداران سیدالشهدا چه برخوردی کردند؛ چه کسانی دستور دادند و چه کسانی راضی به این عمل بودند؛ و چه کسانی هنوز هم حاضر نیستند از آن ها تبری بجویند و آن ها را محکوم کنند. البته باید اقرار کرد که مردم ما بسیار فهمیده تر از مردم آن عصر هستند. آن ها با یک مغالطات جزئی مسیر تاریخ را عوض می کردند و با جعل یک حدیث که نحن الانبیا لانورث ما ترکناه صدقة فریب می خوردند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه