سرزمین یاس صفحه 27

صفحه 27

نمی‌دانم آیا خبر رفتن قبیله غَطَفان به یهودیان رسیده است یا نه؟ حتماً نگهبانانی که بالای قلعه‌ها هستند متوجّه جای خالی آنها شده‌اند.

باید صبر کنیم ببینیم، برای جنگ به بیرون از قلعه خواهند آمد یا نه؟

ساعتی می‌گذرد، هنوز هیچ خبری نیست. جنگجویان یهود نمی‌خواهند از قلعه‌ها بیرون بیایند.

آنجا را نگاه کن! درب قلعه باز می‌شود و گلّه گوسفند همراه با همان چوپان سیاه‌پوست بیرون می‌آید و درب قلعه بسته می‌شود. گویا یهودیان یقین دارند که پیامبر هرگز این گوسفندها را غارت نخواهد کرد. گلّه گوسفند از کنار ما عبور می‌کند و به سوی چراگاه می‌رود.

چند روز می‌گذرد، یهودیان فعلاً خیال جنگ ندارند و درون قلعه‌های خود پناه گرفته‌اند. آذوقه و غذا در لشکر اسلام رو به اتمام است. در این فصل زمستان چیزی جز علف برای خوردن پیدا نمی‌شود. بعضی از افراد به خاطر خوردن علف‌ها دچار بیماری شده‌اند.

هر روز صبح گلّه گوسفند از کنار ما عبور می‌کند و ما با گرسنگی به آنها نگاه می‌کنیم. ما برای جنگیدن، نیاز به غذای مقوّی داریم؛ امّا هیچ کس به آن گوسفندان، دست درازی نمی‌کند.31 * * * گروهی خدمت پیامبر می‌رسند، و از او می‌خواهند برای آذوقه و غذای لشکر اسلام فکری بکند. اگر این طور پیش برود تا چند روز همه قدرت خود را از دست خواهیم داد. با ضعف و گرسنگی نمی‌توان به جنگ یهودیان رفت.

پیامبر دست به دعا بر می‌دارد و از خداوند می‌خواهد که از خزانه غیب، روزیِ تازه‌ای برای ما برساند.32

لبخند بر چهره پیامبر نمایان می‌شود. او به مسلمانان وعده می‌دهد که به زودی خداوند روزی آنها را می‌رساند.

خورشید غروب می‌کند و هوا تاریک می‌شود. هر شب گروهی تا صبح در اطراف اردوگاه نگهبانی می‌دهند تا مبادا یهودیان شبیخون بزنند. امشب هم نوبت من و توست که نگهبانی بدهیم.

لشکریان در خیمه‌ها خوابیده‌اند. ما آتشی روشن کرده‌ایم تا قدری گرم شویم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه