سرزمین یاس صفحه 30

صفحه 30

ــ من به تو امان می‌دهم.

ــ دلم می‌خواهد به همسرم نیز امان بدهی. او اکنون در یکی از قلعه‌هاست.

ــ باشد، همسر تو هم در امان است.35

لبخندی بر لب‌های این مرد می‌نشیند. ظاهراً این مرد دلش به اسلام مایل شده است. این کار خداست که دل‌ها را منقلب می‌کند!

پیش‌بینی می‌کنم که این مرد روزهای خوبی را کنار همسرش زیر سایه ایمان به خدا و پیامبر سپری خواهد کرد. او امشب خدمت بزرگی به اسلام کرد؛ امّا به راستی چرا عُمَر بن خطّاب می‌خواست این مرد را به قتل برساند؟

اگر او امشب کشته می‌شد معلوم نبود وضعیّت ما فردا چگونه می‌شد، گرسنگی همه ما را از پا در می‌آورد.

اکنون یک سؤل ذهن مرا مشغول کرده است: چرا یهودیان تصمیم گرفته‌اند از قلعه «نطاه» بیرون بروند؟

هر چه فکر می‌کنم به نتیجه‌ای نمی‌رسم، با خود می‌گویم که خوب است این سؤل را از همان مرد یهودی بپرسم.

نزد او می‌روم و او برایم چنین می‌گوید: «سران یهود به یاری جنگجویان قبیله غَطَفان دل خوش بودند؛ امّا وقتی آنها فرار کردند به این فکر افتادند که نیروهای قلعه قَموص را زیادتر کنند، برای همین دستور انتقال نیروها را دادند».

به یاد آن می‌افتم که قلعه قَموص مهمّ‌ترین قلعه این سرزمین است. در این قلعه رهبران بزرگ و فرماندهان یهود مستقر هستند. آنها می‌خواهند نیروی دفاعی زیادتری در این قلعه باشد برای همین نیروهای قلعه «نطاه» را به آنجا منتقل کرده‌اند. * * * خورشید روز ششم طلوع می‌کند و ما آماده می‌شویم تا همراه پیامبر به سوی قلعه «نطاه» برویم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه