سرزمین یاس صفحه 31

صفحه 31

قلعه بزرگ، قَموص را دور می‌زنیم و بعد از پیمودن مسافتی به قلعه «نطاه» می‌رسیم.

اکنون به دیوار قلعه نزدیک می‌شویم. هیچ نگهبان و سربازی بر بالای دیوار قلعه نیست و ما می‌توانیم قسمت کوچکی از دیوار را خراب کنیم.

خراب کردن قسمت کوچکی از دیوار ساعت‌ها وقت می‌گیرد؛ امّا سرانجام موفّق می‌شویم. چند نفر به داخل می‌روند و درب قلعه را باز می‌کنند.

عدّه‌ای همراه با آن مردی که اهل این قلعه است وارد قلعه می‌شوند و به سوی انبارهای آذوقه می‌روند.

خدای من! چقدر خرما و عسل و گندم! هر چه بخواهی اینجا غذا پیدا می‌شود!

وقتی پیامبر نگاهش به این نعمت‌های خدا می‌افتد خدا را شکر می‌کند که چقدر زود دعای اورا مستجاب کرد.

همه آذوقه‌ها به اردوگاه منتقل می‌شود، اکنون دیگر نیاز لشکر اسلام به غذا برای ماه‌ها بر طرف شده است.36

یهودیان از این موضوع با خبر می‌شوند. اکنون آنها بسیار ناراحت هستند. آنها تا به حال خیال می‌کردند اگر در قلعه‌های خود بمانند لشکر اسلام به خاطر گرسنگی مجبور خواهد شد آنجا را ترک کند؛ امّا اکنون می‌فهمند که این سیاست دیگر هیچ فایده‌ای ندارد. لشکر اسلام می‌تواند ماه‌ها آنها را محاصره کند و در این صورت سربازان یهود، روحیّه خود را از دست خواهند داد.

سران یهود باید فکر جدیدی بکنند. آنها باید از حالت دفاعی بیرون بیایند و حالت تهاجمی به خود بگیرند. من فکر می‌کنم که آنها فردا لشکر خود را به بیرون قلعه بیاورند.

وقتی فرمانده فرار می‌کند !

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه