سرزمین یاس صفحه 32

صفحه 32

صبح روز هفتم فرا می‌رسد. می‌توان به راحتی پیش‌بینی کرد که امروز روز سرنوشت سازی است. امروز اوّلین روزی است که لشکر اسلام با لشکر یهود رو در رو می‌شود.37

نگاه کن! چوپان یهودی با گلّه گوسفند به این سو می‌آید. او اینجا چه می‌خواهد؟

من به سوی او می‌روم و به او می‌گویم:

ــ اینجا اردوگاه لشکر اسلام است، برای چه اینجا آمده‌ای؟

ــ می‌خواهم محمّد را ببینم، همان که شما او را پیامبر خدا می‌دانید.

ــ با او چه کار داری؟

ــ می‌خواهم سخن او را بشنوم و ببینم حرف او چیست؟

ــ چطور شد این تصمیم را گرفتی؟

ــ من یهودی هستم و سال‌هاست که چوپانی می‌کنم. بزرگان یهود به من گفته بودند که محمّد شخصی ستمکار است؛ امّا این مدّت با این که یارانش گرسنه بودند هیچ کس به گوسفندان دست درازی نکرد. آیا چنین شخصی می‌تواند ستمکار باشد؟ من خودم دیدم که یک سیاه‌پوست مثل من اذان گوی اوست. او بین سیاه و سفید فرقی نمی‌گذارد.

خبر آمدن این چوپان به پیامبر می‌رسد. دستور می‌دهد تا او را به خیمه‌اش ببرند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه