- مقدمه 1
- شهری در آستانه خطر 2
- راه تو را میخواند ! 9
- ما برای غارت نیامدیم ! 20
- وقتی فرمانده فرار میکند ! 31
- مادرم نام مرا حیدر نهاد ! 45
- سردار فاتح خیبر میآید 55
- چشمها را باید شست ! 64
- پیش به سوی سرزمین یاس 79
- مشتاق بوی بهشت شدهام ! 83
- درود بر دختر آسمان 106
- منابع 117
- اشاره 138
- نویسنده، کتب، ناشر 138
- سامانه پیامکوتاه 30004569 139
- کتب فارسی 140
- کتب نویسنده 140
- رمان مذهبی 140
- آموزههای دینی 142
- کتب عربی 145
- نشر وثوق 146
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 147
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 147
- همراه: 39 58 252 0912 147
- تلفکس: 700 35 77-0253 147
اکنون او خم میشود و سنگریزه از روی زمین جمع میکند. بعد با سنگریزهها گلّه را به سوی دربِ قلعه هدایت میکند. او در این کار خیلی مهارت دارد، معلوم است سالها چوپانی کرده است. درب قلعه باز میشود و گوسفندان وارد قلعه میشوند و بعد از آن سریع درب قلعه بسته میشود. چوپان جوان بسیار خوشحال است، او امانت خود را تحویل داده است و میتواند نزد پیامبر باز گردد.39
اکنون لشکر اسلام آماده است تا به میدان بیاید. پیامبر تصمیم گرفته است تا یکی از یارانش را به عنوان فرمانده انتخاب کند. او میخواهد تا برای دیگران فرصتی ایجاد کند تا آنها بتوانند استعداد خود را نشان بدهند. در این تصمیم، رمز و رازی است که بعداً کشف خواهد شد.
پیامبر پرچم فرماندهی را در دست دارد و به لشکریان خود نگاه میکند. نگاهش به سعد بن عُبادِه میافتد. او را صدا میزند و پرچم را به دستش میدهد.
حتماً شنیدهای که مسلمانان به دو دسته تقسیم میشوند: مهاجران و انصار. کسانی که اهل مکّه هستند و به مدینه هجرت کردهاند، «مهاجران» نامیده میشوند. مردم مدینه هم که پیامبر را یاری کردند «انصار» خوانده میشوند. سعد بن عُبادِه که امروز فرمانده سپاه شده است از انصار است.
لشکر به فرماندهی سعد بن عُبادِه به سوی قلعه قَموص حرکت میکند؛ امّا از آن طرف، یهودیان هم آماده جنگ شدهاند. نگاه کن! درب قلعه باز میشود و سپاه یهود از قلعه بیرون میآید و درب قلعه بسته میشود.
همه سپاه یهود در مقابل لشکر اسلام صف آرائی میکنند. تیراندازهای زیادی در بالای قلعه موضع میگیرند.40
در یک طرف سعد بن عُبادِه همراه با یارانش به صف ایستادهاند در طرف دیگر «مَرحَب» با سربازانش.
مَرحَب، فرمانده سپاه یهود است. او پهلوان خیبر است. نامش لرزه بر اندام همه میاندازد.
هدف مسلمانان این است هر طور شده خود را به قلعه برسانند و راهی برای نفوذ در آن پیدا کنند. اگر این قلعه فتح شود دیگر کار یهودیان تمام است.
حمله آغاز میشود، صدای شمشیرها به گوش میرسد، گروهی تصمیم میگیرند تا به سوی قلعه پیش روند؛ امّا باران تیر میبارد، بیش از پنجاه نفر با تیرها مجروح میشوند.