- مقدمه 1
- شهری در آستانه خطر 2
- راه تو را میخواند ! 9
- ما برای غارت نیامدیم ! 20
- وقتی فرمانده فرار میکند ! 31
- مادرم نام مرا حیدر نهاد ! 45
- سردار فاتح خیبر میآید 55
- چشمها را باید شست ! 64
- پیش به سوی سرزمین یاس 79
- مشتاق بوی بهشت شدهام ! 83
- درود بر دختر آسمان 106
- منابع 117
- اشاره 138
- نویسنده، کتب، ناشر 138
- سامانه پیامکوتاه 30004569 139
- کتب فارسی 140
- رمان مذهبی 140
- کتب نویسنده 140
- آموزههای دینی 142
- کتب عربی 145
- نشر وثوق 146
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 147
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 147
- همراه: 39 58 252 0912 147
- تلفکس: 700 35 77-0253 147
آیا همه دنیا لیاقت دارد پاداش کسی باشد که برای علی(ع) قدم برمیدارد؟
هرگز!
پاداش او، فقط خود علی(ع) است. * * * گویی اسب سواری از آن دوردستها با سرعت به سوی ما میآید. او پرچمی نیز در دست دارد.
آیا صدایش را میشنوی؟
بشارت! بشارت!
گویا او خبر خوبی را آورده است. او از اسب پیاده میشود و نزد پیامبر آمده و بعد از سلام میگوید: «ای رسول خدا! جعفر به سوی شما میآید».101
وقتی پیامبر نام جعفر را میشنود صورتش همچون گل میشکفد و بسیار خوشحال میشود و خدا را شکر میکند.
تو رو به من میکنی و میگویی: این جعفر کیست که پیامبر اینقدر از آمدن او خوشحال شد؟
من در جواب میگویم: جعفر فرزند ابوطالب است، او برادر علی(ع) است. پانزده سال قبل وقتی که مسلمانان در مکه بودند بتپرستان آنها را اذیت میکردند، پیامبر گروهی از مسلمانان را به سرپرستی جعفر به کشور حبشه فرستاد. اکنون بعد از این همه سال، جعفر بازگشته است.102
جعفر وقتی به مدینه رسیده است با گروهی از همراهان خود برای یاری پیامبر به خیبر میآید.103