سرزمین یاس صفحه 62

صفحه 62

بعد از لحظاتی، جعفر از راه می‌رسد، پیامبر به استقبال او رفته و او را در آغوش می‌گیرد و پیشانی او را می‌بوسد.104

نگاه کن! اشک شوق در چشمان پیامبر حلقه می‌زند و رو به جعفر می‌کند و می‌گوید: ای جعفر! نمی‌دانم امروز خدا را به کدامین نعمت شکر کنم؛ به بازگشت تو از حبشه یا به فتح خیبر به دست برادرت علی؟105

جعفر لبخندی می‌زند، اکنون برادرش علی(ع)، او را در آغوش می‌گیرد، تمام وجود آنها از عشق به یکدیگر لبریز شده است.

نگاه کن! جعفر به سوی اسب خود می‌رود، و بعد از لحظه‌ای برمی‌گردد. بسته‌ای روی دست گرفته و به این سو می‌آید. او چنین می‌گوید: «ای رسول خدا! وقتی می‌خواستم از حبشه بیایم، نجاشی، پادشاه حبشه این پارچه زرباف را به من داد تا به شما تقدیم کنم».

پیامبر در حقّ نجاشی دعا می‌کند. و هدیه او را از جعفر می‌گیرد.

همه نگاهشان به این پارچه گران‌قیمت است. در بافتن این پارچه از طلا استفاده شده است.

در این هنگام پیامبر رو به همه می‌کند و می‌گوید: «این پارچه قیمتی را به کسی می‌دهم که خدا و مرا دوست دارد و خدا و من هم او را دوست داریم».

همه نگاه‌ها به سوی علی(ع) می‌رود. مردم دیگر می‌دانند که منظور پیامبر از این سخن علی(ع) است.

اکنون علی(ع) جلو می‌رود و پیامبر این هدیه ارزشمند را به او می‌دهد.106 * * * پیامبر از آمدن جعفر خیلی خوشحال است، برای همین رو به جعفر می‌کند و می‌گوید: ای جعفر آیا می‌خواهی به تو هدیه ارزشمند بدهم؟

جعفر در جواب می‌گوید: آری.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه