- مقدمه 1
- شهری در آستانه خطر 2
- راه تو را میخواند ! 9
- ما برای غارت نیامدیم ! 20
- وقتی فرمانده فرار میکند ! 31
- مادرم نام مرا حیدر نهاد ! 45
- سردار فاتح خیبر میآید 55
- چشمها را باید شست ! 64
- پیش به سوی سرزمین یاس 79
- مشتاق بوی بهشت شدهام ! 83
- درود بر دختر آسمان 106
- منابع 117
- اشاره 138
- نویسنده، کتب، ناشر 138
- سامانه پیامکوتاه 30004569 139
- کتب فارسی 140
- رمان مذهبی 140
- کتب نویسنده 140
- آموزههای دینی 142
- کتب عربی 145
- نشر وثوق 146
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 147
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 147
- همراه: 39 58 252 0912 147
- تلفکس: 700 35 77-0253 147
اکنون باید برخیزی و یک نماز دیگر بخوانی، نماز دوّم را مانند نماز اوّل میخوانی با این تفاوت که بعد از حمد، در رکعت اوّل سوره «نصر» و در رکعت دوّم سوره ( قل هو اللّه احد ) را میخوانی. البته میتوانی به جای سورههای «زلزال»، «عادیات» و «نصر»، در همه رکعتها همان سوره ( قل هو اللّه احد ) را بخوانی.109
چشمها را باید شست !
اکنون که قلعه قَموص فتح شده است پیامبر فعلاً تصمیم حمله به قلعههای دیگر را ندارد. در واقع پیامبر میخواهد به آنها فرصت بدهد تا آنها خودشان تسلیم شوند.
آری، خبر شکست مهمّترین قلعه یهود به همه سرزمین حجاز خواهد رفت و به زودی همه کسانی که به فکر دشمنی با اسلام بودند تغییر موضع خواهند داد.
اکنون پیامبر یکی از یاران خود را که «مَحیصه» نام دارد، میطلبد و از او میخواهد تا به سوی سرزمین فَدَک حرکت کند و با آنها گفتگو کند. اگر آنها حاضر بشوند تسلیم بشوند چه بهتر وگرنه لشکر اسلام بعد از فتح همه قلعهها به آنجا خواهد رفت.
مردم فدک همه یهودی هستند و قبل از این با یهودیان خیبر هم پیمان شده بودند. آنها وقتی بفهمند قلعه قَموص سقوط کرده است، خواستار صلح خواهند شد.
مَحیصه سوار بر اسب میشود و به سوی فدک به پیش میتازد.110
لشکر اسلام در اردوگاه است. همه از پیروزی امروز خوشحال هستند.
شب فرا میرسد و تو به خیمه خود میروی تا استراحت کنی. من هم مشغول نوشتن خاطرات امروز میشوم.
ساعتی میگذرد. دوباره بیخوابی به سراغم میآید. نمیدانم چه کنم؟