سرزمین یاس صفحه 65

صفحه 65

خوب است برخیزم و در بیرون خیمه قدری قدم بزنم.

از آن طرف صدایی به گوشم می‌خورد. گویا دو نفر با هم سخن می‌گویند:

ــ دیدی علی امروز چه کرد؟ همه با چشم خود دیدند که چگونه درب قلعه را از جا کند. اکنون هیچ آبرویی برای ما نمانده است. ما فرمانده شکست خورده هستیم و علی سردار فاتح خیبر!

ــ چرا این موضوع برای شما این‌قدر بزرگ شده؟ من نقشه‌ای دارم. ما می‌توانیم این کار علی را کوچک جلوه بدهیم. باید تلاش کنیم تا تاریخ طوری نوشته شود که ما می‌خواهیم!

ــ یعنی چه؟ مگر می‌شود حقیقت را مخفی کرد؟

ــ ما باید به فکر آینده باشیم. ما باید تلاش کنیم تا آیندگان از حقیقت ماجرای امروز با خبر نشوند.

ــ آخر چگونه می‌شود این کار را کرد؟

ــ برای هر کاری راهی وجود دارد. ما باید به یک نفر پول بدهیم و از او بخواهیم تا همیشه از فتح خیبر سخن بگوید. او باید هر جا می‌نشیند بگوید: مردم! کاش شما می‌بودید در روز خیبر می‌دیدید که علی چگونه در خیبر را از جا کند. او باید به عنوان راویِ خیبر شناخته شود.

ــ فایده این کار چیست؟

ــ به زودی عدّه‌ای نویسنده پیدا می‌شوند که می‌خواهند در مورد خیبر کتاب بنویسند. آن وقت آنها سراغ همین راویِ خیبر می‌آیند که ما او را درست کردیم. او فتح خیبر را آن طوری می‌گوید که من می‌گویم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه