- مقدمه 1
- شهری در آستانه خطر 2
- راه تو را میخواند ! 9
- ما برای غارت نیامدیم ! 20
- وقتی فرمانده فرار میکند ! 31
- مادرم نام مرا حیدر نهاد ! 45
- سردار فاتح خیبر میآید 55
- چشمها را باید شست ! 64
- پیش به سوی سرزمین یاس 79
- مشتاق بوی بهشت شدهام ! 83
- درود بر دختر آسمان 106
- منابع 117
- اشاره 138
- نویسنده، کتب، ناشر 138
- سامانه پیامکوتاه 30004569 139
- کتب فارسی 140
- رمان مذهبی 140
- کتب نویسنده 140
- آموزههای دینی 142
- کتب عربی 145
- نشر وثوق 146
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 147
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 147
- همراه: 39 58 252 0912 147
- تلفکس: 700 35 77-0253 147
ــ اگر باور نمیکنی چهل نفر را جمع کنید و بروید ببینید میتوانید کاری از پیش ببرید.113
اینجاست که عظمت کاری که علی(ع) کرد برایم بیشتر معنا پیدا میکند و به یاد سخن پیامبر میافتم. وقتی او شنید علی(ع) درب قلعه را از جا کنده است فرمود: «به خدا قسم! چهل فرشته علی(ع) را یاری کردند».114
حالا میفهمم چرا پیامبر در این سخن خود سوگند به نام خدا خورد. او میخواست برای همه تاریخ پیامی را بفرستد. اگر درب قلعه خیبر، درِ کوچکی بود، دیگر چه نیازی بوده که خدا چهل فرشته را از آسمان بفرستد تا علی(ع) را یاری کنند!!
یک پهلوان میتواند دری را که اندازاش دو متر در یک متر است جابجا کند؛ امّا درب قلعه خیبر آنقدر سنگین و بزرگ بوده است که باید چهل فرشته برای یاری علی(ع) بیایند!
امّا یک سؤل: چرا چهل فرشته به یاری علی(ع) آمدند؟ مگر علی(ع) جلوهای از قدرت خدا نیست؟
مگر او نمیتوانست این درب را به تنهایی بلند کند؟
من فکر میکنم که پیامبر میدانست عدّهای تلاش میکنند تا حقیقت را مخفی کنند. پیامبر اینگونه با آنها مقابله کرد. هر کسی که این سخن پیامبر را بشنود میفهمد که کار علی(ع)، شبیه به معجزه بوده است.
قَموص، بزرگترین قلعه سرزمین خیبر است و درب آن، به اندازهای بزرگ است که یک لشکر با همه تشکیلاتش، به راحتی از درگاه آن عبور میکند.
این درب را از صخرهای محکم تراشیده بودند تا مقاوم و محکم باشد و من فکر میکنم که وزنِ این درب، چند هزار کیلو باشد!
آری، علی(ع) این درب را با دست خدایی خود از جا کند.115