- مقدمه 1
- شهری در آستانه خطر 2
- راه تو را میخواند ! 9
- ما برای غارت نیامدیم ! 20
- وقتی فرمانده فرار میکند ! 31
- مادرم نام مرا حیدر نهاد ! 45
- سردار فاتح خیبر میآید 55
- چشمها را باید شست ! 64
- پیش به سوی سرزمین یاس 79
- مشتاق بوی بهشت شدهام ! 83
- درود بر دختر آسمان 106
- منابع 117
- اشاره 138
- نویسنده، کتب، ناشر 138
- سامانه پیامکوتاه 30004569 139
- کتب نویسنده 140
- رمان مذهبی 140
- کتب فارسی 140
- آموزههای دینی 142
- کتب عربی 145
- نشر وثوق 146
- همراه: 39 58 252 0912 147
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 147
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 147
- تلفکس: 700 35 77-0253 147
لشکر اسلام به راه مدینه میرود، مقصد ما شهر پیامبر است؛ امّا چشم تو به راه فدک خیره مانده است و در فکر فرو رفتهای. صدایت میزنم:
ــ همسفر! کجایی! اینجا نیستی!
ــ آری، دلم در سرزمین فدک است. کاش میشد به فدک میرفتم و از نزدیک آنجا را میدیدم.
ــ مگر در فدک چه خبر است که میخواهی آنجا بروی؟
ــ نمیدانم؛ امّا حسّ غریبی به من میگوید که من باید فدک را از نزدیک ببینم. گمان میکنم یک رازی در آینده این فدک است که مرا بیقرار کرده است. فدک گمشده من است. نمیدانم چه کنم؟
ــ خوب زودتر این را به خود من میگفتی. ما با هم به فدک میرویم.
ــ جانِ من راست میگویی!
ــ بله که راست میگویم. شاید باور نکنی؛ امّا بدان که در همه دنیای به این بزرگی، بزرگترین سرمایهام تو هستی. یک خواننده و همسفر خوب!
لحظهای با خود فکر میکنم. میخواهم جوری برنامه ریزی کنم که ما به فدک برویم، آنجا را ببینیم و سریع برگردیم طوری که قبل از ورود پیامبر به مدینه به لشکر اسلام ملحق شویم. این نیاز به برنامه ریزی دقیقی دارد:
از خیبر تا فدک حدود 70 کیلومتر راه است که ما با اسبهای خود میتوانیم در یک روز به آنجا برسیم. یک روز هم میخواهیم آنجا بمانیم. فاصله فدک تا مدینه حدود 140 کیلومتر است که ما میتوانیم این فاصله را دو روزه برویم.