زندگانی حسن بن علی علیه السلام جلد 1 صفحه 38

صفحه 38

پیدایش کانون رسالت

(1) پیغمبر بخانه علی (ع) رفت و فرمود برادرم کجاست؟

«ام ایمن» با شگفتی پرسید علی برادر تو است که بدامادیش گرفته ای؟

فرمود آری «27».

پیغمبر در خانه علی نشست و چون مجلس آرام گرفت به فاطمه فرمود:

مقداری آب بیاور. فاطمه ظرفی آب بحضور آورد. پیغمبر مقداری از آن را بر سر و پیکر دخترش پاشید و گفت: خداوندا فاطمه و فرزندانش را از شرّ اهریمن به پناه تو می آورم «28» و مقداری دیگر از آب را به دوش و شانه فاطمه ریخت و بعد به علی (ع) فرمود: تو هم قدری آب بیاور و چون علی (ع) آب آورد، آن را بر سر و اندام علی پاشید و گفت: خداوندا علی و فرزندانش را از شرّ شیطان

به پناه تو می آورم و بقیه را بر پشت و شانه علی ریخت و فرمود: بنام خدا و برکت خدا بخانواده خویش درآی و برای آنها از درگاه الهی درخواست سعادت و فرخندگی کرد و بخانه اش بازگشت «29».


______________________________

این عروسی باید ولیمه ای داد. سعد گفت من گوسفندی دارم و عده ای از اصحاب هم مقداری ذرت فراهم آوردند و در کنز العمال، جلد 7، ص 114 آمده است: پیغمبر فرمود در این عروسی ناچاریم ولیمه بدهیم و دستور بکشتن گوسفندی داد و مردم بر او گرد آمدند و در اسعاف الراغبین از جابر نقل شده که رسول خدا ما را در جشنی دعوت کرد که هرگز بمانند آن ندیده بودیم و در آن جشن پیغمبر خدا برای ما، مویز و خرما تهیه کرده بود.


(27)- صواعق المحرقه و در جلد دهم بحار آمده است که پیغمبر فرمود: آری بخدا قسم ای ام ایمن، فاطمه را به همسری مردی شریف در آوردم که در دو جهان آبرو دارد و از مقربان درگاه خداست.
(28)- در روایت آمده که آب را در برابرش پاشید.
(29)- کنز العمال، جلد 7.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه