- اهداء 1
- مقدمه مترجم 2
- تقریظ 6
- مقدمه مؤلف 14
- پیوست دو روشنائی 26
- پیدایش کانون رسالت 38
- میلاد حسن (ع) 41
- هوش و شخصیت 49
- مهر و بزرگداشت 58
- نیاز به امامت 64
- معنی امامت 64
- چه کسی این مقام را احراز می کند؟ 65
- انتخاب پیشوا 67
- قرآن و عترت 68
- شهادت های قرآن 70
- نزول سوره دهر 72
- داستان مباهله 73
- تکریم اصحاب 76
- اشاره 78
- مرگ دردناک 78
- داستان غدیر 81
- بازگشت بمدینه 84
- ایفای حقوق 88
- منشور هدایت 89
- بسوی ابدیت 92
- اشاره 97
- در روزگار شیخین 97
- توطئه سقیفه 102
- مخالفت فاطمه 108
- مرگ فاطمه 113
- خلافت عمر 119
- مرگ عمر 122
- توطئه شوری 124
- در روزگار عثمان 128
- اشاره 128
- حسن (ع) در میدانهای نبرد 130
- انحراف عثمان 131
- قیام ابو ذر 142
- اشاره 156
- نمونه های عالی اخلاقی 156
- 1- اخلاق والا 158
- 2- بخشندگی امام 163
- 3- پارسائی و پرهیزگاری 173
- 4- وقار و هیبت 180
- 5- فصاحت و بلاغت 182
- 6- مکارم اخلاق 186
- 7- خوی های زشت 187
- 8- دعوت بدانش خواهی 188
- 9- عقل 188
- 10- فضیلت قرآن کریم 189
- 12- سیاست 189
- 11- نیایش 189
- دوست و همنشین 191
- سخاوت و نیکی 192
- توکل بخدا 193
- فروتنی 193
- بخل 193
- پاسخ به مسئله جبر «65» 194
- حقیقت تقوی 195
- پند و راهنمائی 196
- طلب روزی 198
- آداب سفره 199
- مساجد 199
- دوستی اهل بیت 200
- برکناری از محرفین قرآن 200
- شاهد و مشهود 202
- یکی از خطبه هایش 204
- گفتار کوتاه حکمت آموز 206
- شعرسرائی 207
- اشاره 209
- در روزگار امام علی «ع» 209
- گفتاری بلند 218
- در بصره 230
- در صفین 278
- آغاز جنگ 288
- فتنه خوارج و بازی حکمیت 325
- آغاز جنگ با خوارج 346
- نتایج تلخی که از صفین و جمل ببار آمد 352
- 1- نافرمانی سپاهیان 352
- 2- مرگ فداکاران 353
- 3- کشورگشائیهای معاویه 356
- 4- فتنه خریت «32» 362
- محراب خونین 365
- وصایای امام (ع) 380
داشتید. بخدا قسم «زید» سزاوار چنان مقامی بود و اکنون هم پسرش چنین شایستگی و لیاقتی را دارد.
این پدر و پسر از محبوبترین مردم در نزد من هستند و بحق شایسته بزرگداشت و نیکی و احترامند، من شما را به نیکداشت او سفارش می کنم، زیرا او از نیکان شماست.
(1) پیغمبر از منبر پائین آمد و بخانه برگشت «14» و میکوشید که دستورش را در بین مردم نفوذ دهد و صحابه را به الحاق سپاه «اسامه» وادارد و بکرات بر کسانی که از این فرمان تخلف ورزند، نفرین میفرستاد و هر کس را که در اجرای فرمانش درنگ کند، لعنت میکرد.
این شکافی بود که در آخرین ساعات زندگانی پیامبر در صفوف امت پدیدار می شد و تحقق هدف پیغمبر را به مخاطره می انداخت، هدف فراهم ساختن وسائل زمامداری علی (ع) بود که میخواست به آرامش و سلامت انجام گیرد.
سوزش تب، اندام پیامبر را بسختی و داغی فرا گرفت و ملافه ای که بر رویش افتاده بود هر کس به آن دست میزد احساس حرارتی شدید میکرد. «15» در کنارش ظرفی آب سرد نهاده بودند که پیوسته دستهایش را در آن فرو می برد و بصورتش می کشید و دردی سخت احساس میکرد و می گفت:
آه سرم وای از این ناراحتی.
فاطمه (ع) که اندوهی جانکاه بر جانش سنگینی میکرد و مشاهده
______________________________
(14)- سیره حلبیه، جلد 3.
(15)- زندگانی محمد، نوشته حسین هیکل.
زندگانی حسن بن
علی(ع) ،ج 1،ص:96
این وضع ناگوار او را رنج میداد می گفت:
پدرم! از اندوه تو دردمندم.
پیغمبر، دخترش را تسلیت میداد و دلش را آرامش می بخشید و میفرمود:
پس از امروز، دیگر پدرت را سختی و دردی نخواهد رسید.
رسول احساس میکرد که وعده دیدار پروردگارش نزدیک میشود و باید از دنیا رخت کشد و میخواست که بوقت مرگ حقی از کسی بر عهده اش نباشد. بدین جهت بلال را فرمود، تا اعلام کند همه مردم در مسجد جمع شوند، چون انبوه مردم در مسجد فراهم آمدند، پیغمبر عمامه ای بر سر پیچید و با حالتی سخت و سنگین بمنبر رفت.
-1
ایفای حقوق
پیغمبر از ستمهای تلخ و رنجهای گدازنده ای که در راه ارشاد و رهنمونی مردم و رهائی جامعه از پستی جهل و تباهی و حرکت آنها به مقاصد عالی و دلکش دانش و ایمان تحمل کرده بود سخن گفت و افزود که خداوند عزیز و بزرگ سوگند یاد کرده که از بیداد ستمکاران نخواهد گذشت. اکنون شما را قسم میدهم که هرکدامتان بر عهده محمد (ص) حق و مظلمه ای دارید بگوئید و مرا همین حالا در همین جا کیفر دهید که من عقوبت دنیا را از قصاص آخرت بهتر میدانم و نمیخواهم که در برابر پیامبران و فرشتگان کیفر بینم.
حاضران را سکوتی دردناک و حیرت بار فرا گرفت و از خود میپرسیدند چه کسی میتواند بر عهده پیغمبر حق و مظلمه ای داشته باشد؟ پیغمبری