زندگانی حسن بن علی علیه السلام جلد 1 صفحه 91

صفحه 91

را درباره خلافت علی (ع) خواهد نوشت و باین جهت گفت: کتاب خدا ما را بس است و با چنین سخن و اقدام زشت و نفرت انگیزی سوزشی در نهاد پیامبر انداخت و در برابر اراده پیغمبر مانعی تراشید که هدایت آینده امت را بمخاطره افکند.

پیغمبر از نسبت ناروای هذیانی که به او دادند رنجیده خاطر گشت و دانست اگر هم دستوری دهد، اجرا نخواهد شد و بعد که خواستند دوات و قلم بیاورند فرمود پس از این سخنانی که گفتید چه میتوان نگاشت؟! ولی شما را به تجلیل و بزرگداشت خاندان خود سفارش میکنم و بعد روی خود از آنها بازگردانید. «20»

(1) حال پیامبر بسختی می گرائید و فاطمه)- دختر گرامیش)- با

اندوهی سنگین و حالتی ناتوان بر بالین پدر اشک ماتم می بارید. پیغمبر از چنین منظره اندوهباری بهم بر آمد و دخترش را بپیش خواند و آهسته سخنی بگوشش خواند که گریه ای داغ و تند تکانش داد و بلافاصله سخنی دیگر در گوش دخترش سرود که زهرا شادمان شد و آهسته خندید.

عایشه سراسیمه شد و به فاطمه گفت هرگز چنین اندوه و مسرتی را پیوست بهم ندیده بودم، بمن بگو، پیغمبر بتو چه گفت؟

فاطمه (ع) پاسخی به عایشه نداد، ولی پس از مرگ پدر او را از این راز آگاه کرد و گفت: بار اول پیغمبر بمن خبر داد که بزودی از دنیا میرود و من از شنیدن این خبر ناگوار گریستم و بار دوم به نهانی مرا بشارت


______________________________
(20)- بحار جلد ششم، بخاری هم این خبر را چند بار در جلد چهارم صفحه 69 و صفحه 99 و در جلد ششم صفحه 8 یاد کرده و نام گوینده را پوشیده داشته ولی ابن اثیر می نویسد که گوینده این سخن «عمر بن خطاب» بوده است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه