زندگانی حسن بن علی علیه السلام جلد 2 صفحه 176

صفحه 176

اندوهگین بخانه آمد و از شدت اندوه دست به غذا نبرد و همچنان در غمی بزرگ فرو رفته بود ما ساعتی همچنان منتظر ماندیم و گمان بردیم که شاید خاطرش از ما رنجیده است، به او گفتم:

«چرا امشب ترا غمگین می بینم؟»

«پسرم، من از نزد پلیدترین مردم می آیم»

«جریان چیست؟»

(1) «با معاویه خلوت کرده بودم و به او گفتم ای امیر المؤمنین اکنون که بهمه آرزوهایت رسیده ای بهتر است که جانب عدالت و نیکی را بگیری، اکنون پیر شده ای و باید به برادرانت که بنی هاشمند توجه کنی و به پیوند این خویشاوندی بپردازی، بخدا قسم من از طرف آنها برای تو خطری احساس نمی کنم»

معاویه بمن گفت:

«هیهات، هیهات، برادر قبیله تیم (ابو بکر) به خلافت رسید و با مردم به عدالت رفتار کرد و آنچه بایست بکند انجام داد ولی تا مرد یادش هم از دلها برفت، و فقط مردم گفتند ابو بکر مرد، پس از او برادر قبیله عدی (عمر) خلافت یافت و ده سال تمام کوشید و کمر بخدمت مردم بست ولی بخدا قسم تا مرد نامش هم از یادها برفت و فقط مردم گفتند عمر مرد، پس از او برادر ما عثمان به

خلافت رسید مردی که در نسب همانند نداشت، کرد آنچه کرد و سرانجام با او چنان رفتار کردند و بخدا قسم تا مرد نامش نیز بمرد و کسی دیگر بیاد او و آنچه با او کردند نیفتاد اما برادر هاشمیان (پیامبر) هر روز پنج بار بنامش فریاد میزنند و میگویند (اشهد ان محمدا رسول اللّه) پس ای بی مادر، پس از این برای من چه باقی میماند مگر آنکه نام او را دفن کنم!! «1»


______________________________
(1)- ابن ابی الحدید ج 2 ص 357
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه