زندگانی حسن بن علی علیه السلام جلد 2 صفحه 201

صفحه 201

من چرا

از معاویه بترسم درحالی که بین من و او فرزند دختر پیامبر و پسر عمویش به همراه صد هزار سپاهی از مهاجرین و انصار قرار دارند.

بخدا قسم اگر امام بمن فرمان دهد بلائی بسر معاویه بیاورم که در روز روشن ستاره های آسمان را ببیند و بوی تند خشونت را همچون بوی شدید خردل در دماغش احساس کند، امروز دیگر سخنی با شما ندارم، فردا همه جمع شوید تا ان شاء اللّه با هم مشورت کنیم.»

(1) زیاد که چنین رعد و برقی براه انداخت و بتهدید و توبیخ معاویه پرداخت بدان جهت بود که از گرفتاری و خواری و پراکندگی سپاه امام خبر نداشت و گمان میکرد که سپاه عراق بهمان نیرو و نشاط پیشین خود باقی است و از صد هزار نفر جنگجویان مهاجر و انصار موج میزند و نمیدانست که این سپاه چگونه دچار بدبختی و از هم پاشیدگی شده و نشاط و نیرویش را از دست داده است و بزرگان و سرشناسان مهاجر و انصار در جنگ صفین و واقعه نهروان کشته و نابود شده اند و در سپاه فعلی عراق از آن سرداران نامور جز گروهی انگشت شمار باقی نمانده اند و در چنین موقعیتی اگر امام از زیاد درخواست کمک میکرد هرگز فرمانش را نمی پذیرفت و به نیرنگ می پرداخت چنانکه به مجرد آگهی یافتن از ناتوانی سپاه عراق بلافاصله به معاویه پیوست و نسبت به امام خیانت کرد، می بایست همچنین کاری کند، زیرا زیاد هم از همان سست پیمانهای متزلزلی بود که پلیدی سرشتش انجام هر گونه خیانتی را ایجاب میکرد و بهر حال پرده از چهره سیاهش برداشته می شد چنانکه دیدیم پس از

ماجرای ننگین استلحاق، بصورت خطرناکترین دشمنان امیر المؤمنین و شیعیان و فرزندان او درآمد.

چیزی نگذشت که زیاد بن أبیه بنامه معاویه چنین پاسخ داد:

نامه زیاد بمعاویه

(2) «اما بعد، ای معاویه نامه ات بمن رسید بگفتارت آگهی یافتم،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه