زندگانی حسن بن علی علیه السلام جلد 2 صفحه 234

صفحه 234

دست بسته بحضورش آوردند، زیاد به او گفت:

- مگر صدای جارچی ها را نشنیدی؟

- نه بخدا من از پیش گوسفندانم می آمدم که شب فرا رسید و ناچار بگوشه ای پناه بردم تا صبح شد و فرمان امیر را نشنیدم.

- بخدا قسم میدانم که راست میگوئی ولی مصالح اجتماعی ایجاب می کند که ترا بکشم «1»

(1) سپس دستور داد او را بدون هیچ گناهی گردن بزنند، زیاد این چنین بیرحمانه خون مسلمین را می ریخت و حرمتی برای جان مسلمانان قائل نبود و مسئولیتی در این باره احساس نمیکرد، مخصوصاً این جنایتکار پست در ریختن خون شیعیان علی (ع) بی پروائی میکرد و آنها را زیر هر ستاره ولای هر سنگ و کلوخی که می یافت میگرفت و دست و پاهایشان را می برید و بر شاخه های درخت خرما بدارشان می آویخت و چشمهایشان را بیرون می آورد و بخاک و خونشان می کشید «2» و این بر عهده خداست که از او انتقام بگیرد در برابر خونهائی که ریخته شد و جانهای با ارزشی که بهراس افتاد و زنانی که بیوه شدند و کودکانی که مردند.

اینان گروهی از فرمانداران معاویه و جلادان خونخواری بودند که بر امت مسلمان مسلط شدند و فرزندان آنها را کشتند و زنان را باقی گذاشتند و اموال را بغارت بردند و به گسترش فساد و گناه تعمد ورزیدند.

-2

ستمی همه جائی

کارگزاران پسر هند در همه سرزمین های اسلامی در گسترش ستم و تجاوز تلاشی پی گیر داشتند و ادارات آنها، مرکز هراس و سراسیمگی بود و درگاهشان دروازه گرفتاریها و ستمکاریها بشمار میرفت


______________________________
(1)- طبری 6/ 135
(2)- ابن ابی الحدید 3/ 15
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه