زندگانی حسن بن علی علیه السلام جلد 2 صفحه 418

صفحه 418

امیر المؤمنین بمن فرمود، ای رشید شکیبائیت چگونه خواهد بود وقتی که زنازاده بنی امیه بدنبالت بفرستد و دستها و پاها و زبانت را ببرد؟

- یا امیر المؤمنین سرانجام کارم بهشت خواهد بود؟

- ای رشید تو در دنیا و آخرت همراه من خواهی بود.

(1) روزی رشید به همراه امیر المؤمنین به یکی از نخلستانهای کوفه رفت و زیر سایه نخلی نشستند و صاحب نخلستان از آن نخل بالا رفت و خرماهای تازه ای چید و بحضور آورد و امام و رشید از آن خرماها تناول کردند رشید گفت:

- چه قدر خرمای تازه و پاکیزه ای است.

- اما تو بزودی بر شاخه این درخت بدار آویخته خواهی شد.

رشید پس از آن به درخت خرما انس گرفت و آن را آب میداد و در زیر سایه اش نماز میخواند. روزی دید که یکی

از شاخه هایش خشک شده و آن را بریده اند دانست که هنگام مرگش نزدیک شده است و دیگر بار که بسراغ درخت رفت دید نیمی از تنه درخت افتاده و نهری از آن برای آبیاری گذرانیده اند و یقین کرد که مرگ حتمی اش فرا رسیده است، در همین اوقات هولناک بود که فرزند سمیه بدنبالش فرستاد و وقتی حضور یافت به او گفت:

- دوستت از آینده ات چه خبر داد و گفت ما با تو چه می کنیم؟

- گفت شما دست و پایم را می برید و بدارم میکشید.

- اما من بخدا قسم بر خلاف پیش بینی او عمل می کنم و گفت او را رها کنید.

نگهبانان او را رها کردند تا برود وقتی که رشید رفت زیاد گفت او را برگردانید و به رشید گفت:

راهی بهتر از آنچه رفیقت گفت برایت نمی یابم چون تو همیشه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه