زندگانی حسن بن علی علیه السلام جلد 2 صفحه 448

صفحه 448

می رفت (1) بهنگام تنهائی بحساب اعمالش میرسید و بر گذشته ها حسرت میخورد، لباسی کوتاه و زندگانیی سخت داشت او در میان ما همچون یکی از ما بود که پرسش ما را پاسخ میداد و نیازمان را برمی آورد و ما را بخویش نزدیک می ساخت ولی با آنکه به او نزدیک و در کنارش بودیم از شکوه آسمانیش پروای سخن گفتن نداشتیم و از بزرگی و جلالش جرئت نگاه کردن به او در ما نبود و چون می خندید دندانهایش چون رشته مروارید میدرخشید، دین داران را بزرگ می شمرد و مستمندان را دوست می داشت، نیرومند از ستمش نمی ترسید و ناتوان از دادگریش نومید نبود.

بخدا قسم شبی او را دیدم که در محرابش به عبادت ایستاده و پرده سیاه شب بر او سایه افکنده بود و ستارگان پدیدار نبودند اشکهای علی (ع) بر محاسنش فرو می بارید و همچون مارگزیدگان بخود می پیچید و بمانند دردمندان مینالید، گویا سخنان او هم اکنون در گوشم طنین می افکند که می گفت ای دنیا آیا بسوی من می آئی و مرا میجوئی برو دیگری را بفریب که اینجا جای تو نیست من ترا سه بار طلاق دادم و دیگر جای بازگشتی نیست، زندگی تو کوتاه و خطرهایت فراوان است، ای وای از کمی توشه و راه دراز آخرت و همدمان اندک».

چشمهای معاویه پراشک شد و با آستینش آنها را پاک کرد و گفت:

«خدا رحمت کند ابو الحسن را او واقعاً چنین بود اکنون چگونه در فراق او صبر میکنی؟».

- شکیبائیم همچون کسی است که فرزندش را در دامنش سر

بریده باشند که هرگز اشکش نمی خشکد و گریه اش پایان نمی یابد.

- اکنون چگونه بیاد اوئی؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه