زندگانی حسن بن علی علیه السلام صفحه 165

صفحه 165

(1) حضرت فرمود: ما مردمی هستیم که بخشش ما بمانند بوستان خرمی است که امیدها

و آرزوها در آن می چرد. پیش از سؤال بمردم احسان می کنیم از ترس آنکه مبادا آبرویشان ریخته شود. اگر دریا از بخشندگی ما آگاه شود، امواج خروشانش از شرمساری فرو می نشیند. «8»

روزی غلام سیاهی را دید که ظرفی در پیش دارد و لقمه ای از آن میخورد و لقمه دیگر به سگی که پیش اوست میدهد. امام پرسید چرا چنین میکنی؟!

پاسخ داد خجالت می کشم که من بخورم و این سگ گرسنه بماند.

امام را غیرت احسان بجوش آمد و خواست که باین غلام مهربان، پاداشی نیکو عنایت کند. و به او فرمود: در جایت بمان تا بازگردم.

غلام را از مولایش خرید و آزاد کرد و باغی را که غلام در آن کار میکرد نیز خرید و به او بخشید «9».

روزی از کوچه های مدینه میگذشت، شنید که مردی از خدا ده هزار درهم پول میخواهد. خدا آن مرد را ناامید نکرد و حسن (ع) آن مبلغ را فوری برایش فرستاد «10».

مردی بحضورش آمد و نیازش را بیان داشت.

امام باو گفت: حق سؤال تو چیست؟ من بانجام وظیفه ام در برابر تو آگاهی یافتم و هرگز نمیتوانم بمیزان شایستگیت بتو ببخشم. هر چیز زیادی در برابر ذات با عظمت پروردگار اندکست. هر چه دارم اگر بتو


______________________________
(8)- اعیان الشیعه.
(9)- البدایه و النهایه.
(10)- طبقات الکبری شعرانی.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه