زندگانی حسن بن علی علیه السلام صفحه 181

صفحه 181

بیشتر ورزد. گروه حاجیان هم باحترام حضرتش از مرکب ها فرود می آمدند و به همراهش راه بیابان داغ حجاز را پیاده می پیمودند و چون تحمل چنین مشقتی برای برخی دشوار بود، بناچار به «سعد بن وقاص» چاره بردند.

(1) «سعد» بحضرتش عرضه داشت که پیاده روی در این راه دور و سخت برای گروه حاجیان دشوار است و چون شما را پیاده می بینند، نمیخواهند سوار شوند، زیرا این کار را مباین اجلال و تعظیم شما میدانند پس اگر شما هم سوار شوید، بهتر است.

امام که با خدای خویش پیمان داشت که آنچه را، حتی جان و آسایش خویش را بذل مرضات او کند، فرمود:

ما سوار نمیشویم، زیرا پیمان داریم که راه خانه خدا را پیاده بپیمائیم، ولی راه خود را عوض می کنیم تا مردم بتوانند سوار شوند. «47»

روزی در کوچه های مدینه می گذشت و جامه ای ارزنده پوشیده و بر استری رهوار سوار بود، بر چهره اش درخششی از جمال و نیکوئی می تابید و گروهی از غلامان و خدمتگزاران در التزامش بودند.

مردی یهودی که چنان حشمت و هیبتی از امام مشاهده کرد، پیش آمد و گفت از شما پرسشی دارم.

امام پرسید سؤالت چیست؟

یهودی گفت: جدت رسول خدا فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و اینک ترا می بینم که با اینکه مؤمنی

در بهشتی از کامیابی و بهره مندی بسر می بری و من که مردی کافرم در زندانی از محرومیت و


______________________________
(47)- المناقب، جلد 2- اعیان الشیعه.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه