با کاروان نور صفحه 114

صفحه 114

آن مرد تا کنار خیمه امام آمد ، حضرت به یارانش فرمود : او را می شناسید ؟

گفتند : آری ، وی اهل خیر و صلاح است و جای شگفتی است که در چنین موقعیتی شنیع و فظیع و خطرناک و پر فتنه پیدا شده است .

حضرت فرمود : از او بپرسید چه می خواهد ؟

به او گفتند : چه قصدی داری ؟

گفت می خواهم خدمت حضرت حسین برسم .

زهیر بن قین گفت : سلاح خود را زمین بگذار و وارد شو .

گفت : اطاعت می کنم . سلاحش را بر زمین گذاشت و وارد شد . پس از سلام به محضر حضرت حسین علیه السلام ، دست و پای آن بزرگوار را بوسید و گفت : مولای من ! چه چیز شما را به این صحرا کشانید ؟

حضرت فرمود : نامه های شما مردم کوفه که پی در پی فرستادید .

گفت : پسر پیامبر ! مردمی که به سوی شما نامه فرستادند امروز از خواص ابن زیادند .

حضرت فرمود : برگرد و صاحب خود را از آنچه شنیدی خبر ده .

گفت : مولای من ! کدام عاقل و خردمند بهشت را می گذارد و آتش دوزخ را انتخاب می کند ، به خدا سوگند از تو جدا نمی شوم تا جانم را فدایت کنم .

حضرت فرمود :

وَاصَلَکَ اللّه کَمَا وَاصَلْتَنَا بِنَفْسِکَ .

خدا تو را از مقربین قرار دهد چنان که با همه وجودت با ما پیوند برقرار کردی .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه