زنان عاشورایی صفحه 8

    صفحه 8

    او همسر مسلم بن عوسجه بود كه به همراه شوهر و فرزند خويش در حماسه عاشورا شركت داشت. بعد از شهادت مسلم بن عوسجه، فرزندش خلف آهنگ حمله به دشمن كرد ولي حضرت سيدالشهدا (ع) او رانهي كرد و فرمود: «اي جوان! پدرت شهيد شد، اگر تو نيز شهيد شوي، مادرت در پناه چه كسي، در اين بيابان خواهد بود؟»فرزند مسلم، مردّد ماند كه چه بكند؟! مادرش، شتابان جلو آمد و گفت: «اي فرزند!مبادا سلامت خود را بر ياري پسر پيامبر (ص) برگزيني كه هرگز از تو راضي نخواهم شد.» فرزند مسلم، عنان برگرفت و به سوي دشمن حمله كرد.او مردانه تلاش كرد و با كشتن جمعي از مشركان، سرانجام به شهادت رسيد.كوفيان، سر او را بريدند و به سوي مادرش افكندند. مادر سر فرزند شهيدش را برداشت و آن را بوسيد و چنان گريست كه همگان را به گريه آورد.

    ام وهب‌

    مادر وهب بن عبدالله خباب كلبي است. آن روز كه آتش جنگ در كربلا شعله‌ور شد، ياران با وفاي امام، هر يك به ميدان مي‌رفتند و امام را ياري مي‌كردند. ام وهب، وقتي كه ديد گرگان آدم‌خوار يزيدي با امام حسين (ع) در نبرد شدند، رو به فرزندش وهب كرد و گفت: «فرزندم، برخيز و پسر پيامبر را درياب.» وهب گفت: «چنان مي‌كنم و تا آن‌جا كه توانايي دارم كوتاهي نخواهم كرد.» وهب روانه ميدان شد و چنين رجز خواند: «اگر مرا نمي‌شناسيد بدانيد من فرزند عبدالله بن خباب كلبي هستم. به زودي مرا خواهيد شناخت و ضرب دست مر ا خواهيد چشيد. حمله و جلالت و صولت مرا خواهيد شناخت، كه من،نخست خون برادرانم را حفظ مي‌كنم و آنگاه خون خود را».وهب آن قدر جنگيد تا دو دستانش قطع شد و اسير گرديد. عمر سعد دستور داد گردنش را زدند و سرش را به طرف سپاه امام حسين (ع) پرت كردند. مادر سر را برداشت و بوسيد و گفت: «سپاس خداي را كه روي مرا به شهادت تو پيش روي حسين (ع) سفيد كرد.»سپس سر وهب را به سوي سپاه ابن سعد پرتاب كرد و گفت: «ما آنچه در راه خدا داده ايم پس نمي‌گيريم».بعضي از مورخان مي‌نويسند: ام وهب، بعد از شهادت فرزندش، ستون خيمه را برداشت و به دشمن حمله كرد و دو نفر را كشت. سپس به دستور امام از ميدان برگشت.ام وهب هنگام حمله با عمود خيمه، اين رجز را مي‌خواند:انا عجوز في النساء ضعيفة خالية بالية نحيفة‌اضربكم بضربة عنيفة دون بني فاطمة الشريفة«من در ميان زنان، زني ضعيف و ناتوان هستم، لكن براي حمايت از فرزندان فاطمه (س) با شما مي‌جنگم و سخت‌ترين ضربه‌ها را بر شما وارد مي‌آورم.»نويسنده كتاب خاندان وهب نام ام وهب را «قمر» مي‌نويسد. هم‌چنين مؤلف رياحين الشريعه (در ج (س) ، ص 10) نام او را «قمري» و «قمر» نوشته است.

    همسر وهب‌

    دخترك نوجواني كه مورخان نام او را «عذرا» نوشته‌اند. تازه با وهب بن عبدالله بن‌خباب كلبي ازدواج كرده بود كه در مسير كاروان خود، وقتي همسرش شيفته امام حسين (ع) گرديد و مسلمان شد، به كاروان امام پيوستند. روز عاشورا، وقتي وهب براي وداع به خيمه آمد، عذرا گرفت: اي كاش جهاد به زنان نيز واجب مي‌شد، تا من نيز مي‌توانستم جان نالايقم را فداي امام كنم.در روز عاشورا، هنوز بيش از هفده روز از ازدواج آنان نمي‌گذشت كه همسرش وهب روانه ميدان گرديد و چنان سهم‌گين به دشمن حمله كرد كه آنان از جنگ تن به تن دست كشيده و دسته جمعي به او حمله بردند. عذرا كه حربه‌اي سنگين در دست داشت به اونزديك شد تا ياري‌اش كند. وهب در حالي كه سعي مي‌كرد با وجود زخم‌هاي فراوانش سرپا بايستد، از همسرش مي‌خواست تا به ميان خيمه‌ها باز گردد، ولي زن مي‌گفت: «نمي‌گذارم تنها به بهشت بروي! قسم به پدر و مادرم، امروز روز افتخار من و توست كه در راه عزيزترين و برجسته‌ترين افراد از خاندان رسول‌الله مي‌جنگيم.» امام (ع) فرمود: «خدا تو را جزاي نيكو دهد، به خيمه‌ها برگرد...» و او برگشت.

    ام وهب‌

    همسر عبدالله بن عمير كلبي است. ام وهب دختر عبد از خانواده غرة بن قاسط بود. عبدالله از بزرگان قبيله بني عليم و از اشراف كوفه بود و در محله بئرالجعد همدان كه از محله‌هاي بزرگ كوفه بود، منزل داشت. پيش از آن كه به كربلا آيد، قصد داشت براي جهاد به اطراف ري برود، اما چون ديد مردم كوفه دسته دسته به جنگ حسين (ع) مي‌روند، از رفتن به جهاد منصرف گشت و دفاه از حسين (ع) را واجب‌تر ديد و به همراه همسرش از كوفه خارج شد و شبانه خود را به اردوگاه حسين (ع) رسانيد.عبدالله در صبح عاشورا در نبرد تن به تن با لشكريان عمر سعد دليرانه جنگيد و دو نفر را كشت و انگشتانش در اين جنگ قطع گرديد. همسرش ـ ام وهب ـ كه از دور نبرد شجاعانه شوهرش را مي‌ديد عمودي به دست گرفت و به كمك وي شتافت و در حالي كه هلهله مي‌كرد، مي‌گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد كه براي خاندان پيامبر جهاد مي‌كني وبرضد دشمنان انان مي‌رزمي عبدالله خواست او را به خيمه برگرداند، ولي او دامن عبدالله را گرفت و فرياد كشيد: «به خدا من تو را ترك نمي‌كنم، تا همراه تو كشته شوم.» امام حسين (ع) چون چنين ديد، ام وهب را با صداي بلند به سوي خيمه‌ها خواند و فرمود كه: «زنان را جهاد نشايد.»پس ام وهب به خيمه‌ها برگشت و عبدالله به ميدان رفت. در مرحله دوم جنگ كه‌شمر جهت آتش زدن خيمه‌ها حمله كرده بود، عبدالله با شجاعتي بسيار جنگيد و به شهادت رسيد. همسرش چون جسد شوهرش را بر روي خاك ديد، شتابان بر سر جنازه او رفت و در حالي كه خون از سر و صورت همسرش پاك مي‌كرد، گفت: «بهشت گوارايت باد،من نيز از خداي خويش مي‌خواهم كه جاي تو را در اعلا عليين قرار دهد و مرا نيز در مصاحبت تو بگمارد.»شمر كه در آن نزديكي، شاهد ماجرا بود، به غلامش رستم گفت: «سرش را با عمود بكوب.»زن، سخن شمر را شنيد، ولي هم‌چنان استوار و بي هراس و وحشت بر جاي خود نشست و خاك و خون از سر پاك شوهرش زدود، ناگاه آن ستم‌گر ديو سيرت و خون آشام بي‌رحم، چنان عمودي بر سرش كوفت كه بي‌درنگ روح پاكش به آسمان‌ها پرواز كرد و آن زن در كنار جسد مطهر همسرش به شهادت رسيد و بدين گونه زن عاشورايي ديگري درصدر تاريخ جاي گرفت.ام وهب، نخستين زني است كه در كربلا به افتخار شهادت نايل آمد.

    مادر عبدالله بن عمير

    او نيز همراه فرزندش در كربلا بود. بعد از شهادت عبدالله، او عمود خيمه را برداشت و به دشمن حمله كرد. اما به دستور امام (ع) به خيمه‌ها برگشت و امام براي خانواده آنان،دعاي خير كرد و فرمود: «خداوند به شما جزاي خير دهد كه درباره دين خدا و همراهي فرزند پيامبر خود كوتاهي نكرديد. شما را به بهشت و رضايت خدا و پيغمبر بشارت مي‌دهم.»

    مادر عمرو بن جناده‌

    کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
    نرم افزار موبایل کتابخانه

    دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

    دانلود نرم افزار کتابخانه