سوگندهای پربار قرآن صفحه 121

صفحه 121

یعنی شمشیر را در این میدان غلاف نخواهم کرد; بلکه آن قدر می جنگم تا شهید شوم. مشغول مبارزه شدم، و در ضمن مبارزه به دنبال پیامبر خدا بودم. به گوشه ای از میدان رسیدم. ناگهان پیامبر(صلی الله علیه وآله) را با پیشانی مجروح و دندان شکسته مشاهده کردم. گویا دشمن تصمیم گرفته بود کار را یکسره کند، و پیامبر را از میان بردارد. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «علی جان! در همین نقطه مبارزه کن، و در ضمن از من محافظت بنما».

من بودم و پیامبر و دشمنان مسلّح. همچون پروانه بر گرد شمع وجود مبارکش می گشتم، و از جان عزیزش دفاع می کردم. این دفاع جانانه تا آنجا ادامه داشت که دشمن از دستیابی به هدف نهایی مأیوس شد، و مجبور به عقب نشینی گشت. آتش جنگ فرو نشست. خدمت حضرت رسیدم. عرض کردم: یا رسول الله! در طول مبارزه و به هنگام دفاع از شما ضربات فراوانی بر من وارد شد، 16 ضربه آن بسیار محکم بود به گونه ای که چهار بار نقش بر زمین شدم! امّا هر دفعه که به زمین می افتادم شخصی خوشبو و خوشرو زیر بغلم را می گرفت، و بلندم می کرد، و مرا به ادامه مبارزه و دفاع تشویق می کرد. یا رسول الله! آن شخص که بود؟

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: یا علی! چشمت روشن! او جبرئیل امین،

پیک مخصوص وحی خدا بود که به کمک تو می آمد.(1)


1 . سیره حلبی، ج 2، ص 531 (به نقل از مظهر ولایت، ص 333) .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه