سوگندهای پربار قرآن صفحه 184

صفحه 184

«(یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَناً خَلِیلاً); ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!». ای کاش شخصی که درِ گناهان را به رویم گشود و همای سعادت، که بر روی شانه هایم نشسته بود، را از من دور کرد، به عنوان دوست خود بر نمی گزیدم! ای کاش با شخصی که مرا از یاد و نام حضرت دوست غافل کرد و شیطان را قرین و همراهم ساخت، دوست نمی شدم. امّا این آه و حسرت ها، در یوم الحسره فایده ای ندارد. بلکه در این دنیا باید به فکر چاره بود.

شأن نزول آیات مورد بحث

«عقبه» که از متمّکنین مدینه به شمار می رفت، و انسان خوش باطنی بود، و امکانات مالی نسبتاً مناسبی داشت، علیرغم اینکه شخص مشرکی بود، با پیامبر(صلی الله علیه وآله)دوست بود. بدین جهت

گه گاه خدمت آن حضرت می رسید و آیاتی از قرآن مجید را گوش می کرد، و گام به گام به اسلام نزدیکتر می شد. امّا هنوز رسماً اسلام را نپذیرفته بود. پس از بازگشت از یک سفر، اعیان و اشراف قوم و قبیله اش را به ضیافتی دعوت کرد، و از دوستش پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز برای شرکت در آن میهمانی دعوت بعمل آورد. حضرت فرمود: «به یک شرط دعوت تو را اجابت می کنم، و آن اینکه شهادتین را بر زبان جاری نموده، و به صفوف مسلمانان بپیوندی! فاصله میان من و تو شرک است، اگر شهادتین را بگویی این فاصله از بین می رود». عقبه در حضور مردم شهادتین را گفت، و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نیز طبق وعده ای که داده بود در میهمانی او شرکت کرد. خبر اسلام آوردن عقبه در شهر پیچید و نقل مجالس شد. «اُبیّ» دوست دیگر عقبه، هنگامی که این خبر را شنید، به نزد وی آمد، و او را بخاطر این کار سرزنش و شماتت کرد، گفت: «شنیده ام دین آبا و اجدادت را رها کرده ای، و از پرستش آن بتهای زیبا و متنوّع دست کشیده ای، و به عبادت خدای نادیده محمّد پرداخته ای! پس آن غیرت و حمیّت قبیله ای و عشیره ای تو چه شد!؟» خلاصه این دوست ناباب آن قدر عقبه را سرزنش و شماتت کرد که وی از کارش پشیمان شد و گفت: «برای جبران این کار چه کنم؟». اُبیّ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه