سوگندهای پربار قرآن صفحه 264

صفحه 264

سخت و آزاردهنده بود، خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید و از همسایه اش شکایت کرد. پیامبر فرمود: به شکایتت رسیدگی می کنم. صاحب نخل را دید، و داستان شکایت همسایه اش را برای وی بازگو کرد. سپس فرمود: این درخت را به من بفروش، من درختی در بهشت برای تو ضمانت می کنم! مرد بخیل عرض کرد: من درختان نخل فراوانی دارم، امّا این بهترین درخت نخل من است، بدین جهت حاضر به فروش آن نیستم! بخل تنها یک صفت رذیله نیست، بلکه انسان را به سوی بی ایمانی سوق می دهد. یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) به نام ابوالدحداح(1) که گفتگوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) را با آن مرد شنید، پس از جدا شدن آن مرد بخیل از پیامبر، به خدمت حضرت رسید و عرض کرد: اگر من آن درخت را بخرم و مالک آن شوم، همان معامله

را با من انجام خواهی داد؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بله! این کار را می کنم. ابوالدحداح به سراغ صاحب نخل رفت و از او خواست که درخت مورد نظر را به او بفروشد. صاحب نخل گفت: این درخت، بهترین درخت نخل من است و لهذا قیمت آن گران است! شخص بخیل که به خاطر بخل راه بی ایمانی را طی می کرد، قدم به جاده بی انصافی نیز نهاد و گفت: آن را با چهل نخل معاوضه می کنم، و به کمتر از این قیمت نمی فروشم! ابوالدحداح که اموال دنیا در نظرش بی ارزش و به فکر جهان آخرت و درخت بهشتی بود، حاضر شد درخت مذکور را به همان قیمت بخرد. صاحب درخت که ابوالدحداح را آدم ساده لوحی تصوّر می کرد که حاضر بود در برابر یک درخت چهل درخت بدهد، به سرعت مقدّمات معامله را آماده کرد; قولنامه نوشته شد، و شهود آن را امضا کردند; و ابوالدحداح چهل نخل را تحویل داد. و آن نخل را تحویل گرفت. سپس خدمت


1 . «دحداح» در لغت عرب به کسی گفته می شود که همچون مرغابی یا کبک راه می رود. یعنی بصورت متعادل و صاف حرکت نمی کند، بلکه بر اثر کوتاهی قد و چاقی هنگام راه رفتن کمی لنگر می زند و نامتعادل حرکت می کند و از آنجا که شخص مذکور چنین حالتی داشت، او را ابوالدحداح نامیدند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه