سوگندهای پربار قرآن صفحه 298

صفحه 298

خانه خدا نمود. هنگامی که به جلوی در مسجد الحرام رسید، شخصی جلوی او را گرفت و پرسید: کجا می روی؟ اسعد گفت: به زیارت خانه خدا می روم. آن مرد گفت: اشکالی ندارد، ولی مواظب باش! چون در کنار حجر اسماعیل ساحری نشسته، که با کلامش مردم را جادو می کند! این پنبه ها را در گوشت فرو کن تا صدایش به گوش تو نرسد، و از سحر او در امان باشی! اسعد به توصیه آن مرد عمل کرد، و مشغول طواف شد. هنگامی که از کنار حجر اسماعیل می گذشت، چهره زیبای رسول الله(صلی

الله علیه وآله) توجّه او را به خود جلب کرد; ولی سخنان آن حضرت را نمی شنید. با خود اندیشید که عجب آدم نادانی هستم! بهتر است حرفهای او را بشنوم، اگر خوب بود می پذیرم و گرنه قبول نمی کنم. پنبه ها را از گوش درآورد و آیاتی از قرآن را شنید. جذبه قرآن قلبش را تکان داد، و در اعماق روحش روشنایی و درخشش عجیبی ایجاد کرد. جلو آمد و در مقابل پیامبر زانو زد، و از حضرت خواست تا چند آیه دیگر تلاوت کند. اسعد با شنیدن این آیات شیفته آن حضرت شد و سرانجام مسلمان گشت. و موضوع اختلاف و ستیز قبیله اش را با قبیله دیگر، برای حضرت رسول بیان نمود، و از وی دعوت کرد که برای رفع این اختلاف به مدینه بیاید.(1)

اعتراف ولید بن مغیره

مرحوم طبرسی(رحمه الله)، مفسّر بزرگ و عالیقدر قرآن، در مجمع البیان آورده است:

مشرکان عرب برای حلّ معضل اجتماعی آن روز (که ظهور پدیده ای به نام اسلام بود) و برخورد مناسب با آن، و یافتن راهکارهای صحیح برای جلوگیری از نشر آن در بین جوانان و سایر مردم، در دارالندوه جمع شدند. دارالندوه حکم مجلس شورای زمان جاهلیّت را داشت، که برای کارهای مهم در آنجا اجتماع کرده و با هم مشورت می کردند. بدون شک مشورت برای همه افراد و در همه امور مخصوصاً در کارهای مهم لازم است، و ضریب خطاها و اشتباهات انسان را می کاهد. اعضای شورای


1 . فروغ ابدیت، ج 1، ص 22 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه