سوگندهای پربار قرآن صفحه 399

صفحه 399

را تکرار کرد. امّا او دست بردار نبود، و آنقدر بر تقاضایش سماجت و اصرار کرد که پیامبر به ناچار برایش دعا کرد. چیزی نگذشت که یکی از بستگان دورش، که مرد ثروتمندی بود، از دنیا رفت، و سهم الارث زیادی به او رسید. با آن پول گله گوسفندی تهیّه کرد، و مشغول رسیدگی به گوسفندان شد. او که تا قبل از این در پنج وقت در نماز جماعت حاضر می شد، از این پس توفیق شرکت در یکی دو وقت بیشتر نداشت. پیامبر از علّت غیبت او پرسید. عرضه داشت: آقا! گرفتار زندگی هستم. اگر به گوسفندانم رسیدگی نکنم از دست می روند. روز به روز بر تعداد گوسفندان ثعلبه اضافه می شد، تا جایی که دیگر داخل شهر گنجایش فعّالیتهای اقتصادی او را نداشت، به ناچار به خارج مدینه رفت، و توفیق حضور نماز جماعت را کاملا از دست داد، و تنها در نماز جمعه حاضر می شد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) بار دیگر پرسید: ثعلبه کجایی؟ عرض کرد: گوسفندان و شترانم فراوان شده، و نیاز به وقت زیادی دارند، و لذا نمی توانم به غیر از جمعه در نمازهای دیگر شرکت کنم! آیه زکات نازل شد، مأمورین جمع آوری زکات به سراغ ثعلبه رفتند. پای حساب و کتاب نشست، زکات گوسفندان و شترانش رقم بالایی شد. ثعلبه که توان دل کندن از اموالش را نداشت، خطاب به مأموران

پیامبر گفت: سلام مرا به پیامبر برسانید و بگویید: ما مسلمان شده ایم که همچون اهل کتاب جزیه ندهیم. اگر قرار باشد زکات بپردازیم چه تفاوتی بین ما و آنهاست، و این اسلام چه فایده ای برای ما دارد؟ وقتی این سخنان ثعلبه به گوش پیامبر رسید، فرمود: دیگر برای زکات به سراغش نروید. «یا وَیْحَ لِثَعْلَبه، یا وَیْحَ لِثَعْلَبَه; وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه».

سخنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مورد ثعلبه در میان مردم پخش شد، خبر به گوش خود ثعلبه نیز رسید، او که آبرو و حیثیّت خویش را در معرض خطر می دید، به مدینه آمد تا زکات بپردازد، پیامبر(صلی الله علیه وآله) زکاتش را نپذیرفت، پس از پیامبر نزد خلفا رفت تا زکات بپردازد، آنها هم نپذیرفتند. وثعلبه بدون عمل به این حکم مهم اسلامی از دنیا رفت!».(1)


1 . بحارالانوار، ج 22، ص 40 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه