سوگندهای پربار قرآن صفحه 451

صفحه 451

یک نمونه آن فضیل بن عیاض است. او در عصر خود سارق بسیار خطرناکی بود، گروه زبردستی داشت که آنها را برای راهزنی تربیت کرده بود. اگر قافله ها می شنیدند که فضیل و گروهش در فلان جاده کمین کرده اند، هیچ کس از آن راه عبور نمی کرد. فضیل شبی برای سرقت به پشت بام خانه ای رفت. شب از نیمه گذشته بود، صدای تلاوت قرآن مرد صاحب خانه در سکوت مطلق شب به گوش می رسید. فضیل لحظه ای درنگ کرد و به تلاوت آن مرد گوش داد:

«(أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ

تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلاَ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الاَْمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ); آیا وقت آن نرسیده که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده، خاشع گردد! و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد; و بسیاری از آنها گنهکارند؟!».(1)

فضیل با شنیدن این آیه در فکر فرو رفت، و با خود حدیث نفس کرد:

ای فضیل! این سخن خداست و مخاطب آن افرادی چون توست. این همه گناه و معصیت و نافرمانی تا کی؟ از دیوار مردم بالا رفتن، جلوی قافله ها را گرفتن، و هستی و نیستی مردم را تاراج کردن تا چه زمانی؟ همان جا دست به آسمان بلند کرد و در پاسخ کلام خدا عرض کرد: خدایا وقتش رسیده که به درگاهت آیم، و از گذشته سیاهم توبه کنم. فضیل با انقلابی که از شنیدن آن آیه قرآن در جانش به وجود آمد از سرقت منصرف شد، و به خانه اش بازگشت و در گذشته پرگناهش تفکّر و اندیشه می کرد، و برای جبرانش در فکر چاره ای بود. دوستان هم دست و خلافکارش به سراغش آمدند، و از قافله پر پولی خبر دادند که از فلان جادّه در حال گذر بود، و از فضیل خواستند که برای سرقت آن قافله حاضر شود. فضیل داستان بیداری اش را برای آنها گفت، و از آن پس خود را آلوده سرقت و دیگر گناهان نکرد، و آن قدر در مسیر خودسازی و انجام اعمال

صالح و اطاعت از فرامین الهی پیش رفت که به یکی از زهّاد


1 . حدید، آیه 16.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه