سوگندهای پربار قرآن صفحه 478

صفحه 478

بود. در تاریخ عمل های صالح کوچکی سراغ داریم، که برکات بسیار مهمّی در پی داشته است. به عنوان نمونه می توان به داستان حضرت موسی(علیه السلام) و دختران شعیب پیامبر اشاره کرد.

حضرت موسی(علیه السلام) در عنفوان جوانی و در دفاع از یک مظلوم، مأموری از مأموران ستمگر فرعون را به قتل رساند. دستگاه انتظامی فرعون به منظور یافتن قاتل، شروع به جستجو کرد. خبر به حضرت موسی رسید، و او برای

نجات جان خویش مجبور به خروج از کشور مصر شد. بدون آب و غذا و مرکب سواری و زاد و توشه لازم، به سمت مدین حرکت کرد. پس از چند روز به مدین رسید. در جلوی دروازه ورودی شهر، در زیر درختی نشست، تا خستگی سفر برطرف شود. چوپانهایی که گوسفندان خود را بر سر چاه آب می آوردند تا آنها را سیراب کنند توجّهش را جلب کرد. ملاحظه کرد گله گوسفندی که چوپان آن دو دخترند در گوشه ای منتظر سیراب کردن گوسفندان خود هستند. امّا دیگر چوپانها که غالباً مرد هستند به آنها نوبت نمی دهند. جلو رفت، جریان را از دختران پرسید. گفتند: این برنامه هر روز ماست، باید صبر کنیم همه چوپانهای مرد گوسفندانشان را سیراب کنند، سپس به گوسفندان خود آب دهیم. موسی از این رفتار ظالمانه ناراحت شد، جلو رفت و بر سر آنها فریاد زد، و بر این کارشان اعتراض کرد. آنها در مقابل اعتراض موسی تسلیم شدند، ولی هیچ کمکی جهت کشیدن آب نکردند. حضرت موسی تشنه و گرسنه به تنهایی پشت چرخ چاه رفت و آب کافی کشید، و گوسفندان دختران را سیراب کرد. دختران خوشحال به خانه رفتند. پدر پیرشان حضرت شعیب که از بازگشت زود هنگام دختران متعجّب شد، علّت را پرسید. دختران تمام آنچه واقع شده بود را برای پدر تعریف کردند. حضرت شعیب به دخترانش گفت: باید آن جوان را به خانه دعوت کنیم، و مزد زحماتش را بدهیم. دختران به سراغ حضرت موسی رفته، و او را به خانه دعوت کردند. حضرت شعیب(علیه السلام) از موسی(علیه السلام) سؤالاتی کرد، و او

داستان فرارش از مصر و پناهنده شدن به مدین را توضیح داد. حضرت شعیب پس از شنیدن داستان موسی به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه