طرح و تحقیق فیلم نامه امام حسین علیه السلام (1) صفحه 110

صفحه 110

چون معاویه این سخن شنید، آه سردی کشید و گفت: ای پسر عمرو، تو مردی نیک خواهی و اندازه عقل و فصاحت خویش [سخن] گفتی، جز آن که از امت پیامبر، تنها فرزند من و فرزندان امت پیامبر زنده مانده اند و پسر من لیاقت بیشتری دارد.

چون مردم سخنان معاویه [را] بر آن سیاق شنیدند، خاموش شدند و بازگشتند. پس کس فرستاد و عبداللّه بن یزید را بخواند و در آن باب مشاورت کرد. عبداللّه گفت: برادر تو آن کس باشد که با تو سخن حق بگوید. در این کار، بیش از پیش اندیشه کن که اگر او را ولی عهد کنی، پشیمان شوی و من در این کار، اندیشه غرض ندارم و این سخن را آشکار نخواهم کرد. آن چه مرا به خاطر می رسد، در سرّ با تو بگفتم.

معاویه چون سخن او را بشنود، بخندید و گفت: ای برادرزاده، تو در پیری، شجاعت بیاموختی. این شجاعت که بر برادر خویش ، یزید می کنی، تو را پسندیده نیست. عظیم دلیری می کنی که این سخن را می گویی.

پس معاویه کس فرستاد و احنف بن قیس را بخواند و در کار یزید با او مشورت کرد. احنف گفت: اگر راست بگویم، از تو می ترسم و اگر دروغ گویم، از خدای تعالی می ترسم. دست از من بدار و مرا از این مشاورت معذور دار.

روز دیگر معاویه، ضحاک بن قیس را که شحنه شام بود، بخواند و او را گفت: امروز معارف و اعیان اطراف را که در این جا حاضر آمده اند، فرا می خوانم و سخنی که درباره یزید دارم، خواهم گفت. چون همه حاضر شوند و مجلس خاص گردد، اگر من خاموش باشم، باید که تو مرا در سخن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه