فلسفه اشک صفحه 10

صفحه 10

مولوی بلخی می گوید:

آتشی را شکل آبی داده اند

و اندر آتش چشم ها بگشاده اند

اشک، می تواند چنان بارانی باشد که آتش را خاموش کند.

شناخت اشک و گریه، شناخت ابعاد پوشیده انسان و بیانگر جوهره وجود انسان است؛ اشک تنها، قطرات شور و نمکین نیست؛ بلکه دُر دل آدمی است که در صدف دیدگان او جای گرفته است و با طوفانی شدن دل، صدف دیدگان دهن باز می کند و دُر می افشاند.

پس باید اشک و انسان را شناخت. من، تو و او چه بخواهیم و چه نخواهیم اشک هامان جاری است؛ گاه ز نازو گاه ز نیاز؛ گاه ز شوق و شادی؛ گاه ز ترس و پشیمانی؛ گاه ز دیدن و شنیدن و اگر اهل دل باشیم، گاه از تاملات درونی.

پس باید گریه را بپذیریم و در جایش بگرییم. چونان که خنده را هم باید پذیرفت و در جایش خندید. اگر خنده غم های ما را بیرون می ریزد و دلهای ما را سبک می کند، گریه نیز عقده های ما را می شکند. گاه غم و خیال و وهم چنان دل را می گیرد که دل در خفقان قرار گرفته و تنها راه برون رفت از این خفقان، گریه است.

پس گریه کلید حل مشکل است. ازاین رو، گریه را نباید سطحی تلقی کرد؛ گریه عمیق تر از هر سخنی و دقیق تر از هر کلامی، احساس درونی انسان را بیان می کند.

محتشم کاشانی می گوید:

بر اشک چشم من به حقارت نظر مکن

کاین لعل را به خون جگر پروریده ام

نخستین کاری که همه انسان ها پس از تولد، انجام می دهند، گریه است. این گریه برای دیگران چه لذت بخش است! شاید آخرین کار هر یک از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه