سیاهپوشی در سوگ ائمه نور علیهم السلام (ریشه های تاریخی، مبانی فقهی) صفحه 246

صفحه 246

یکمرتبه متوجه شدم که 12 نفر بزرگوار با لباس مشکی اطراف تختخواب من می باشند. سراسیمه دست به گردن یکی از آن بزرگواران انداختم و محکم او را در سینه خود گرفتم. ایشان انگشت مبارکشان را به کمر من زدند و، با حالت تبسم، انگشت مبارکشان را بلند کرده پنج انگشتر در دو انگشت مبارکش بود فرمودند: به این انگشترها نگاه کن! نگاه کردم و فرمودند: همین زودی خوب می شوی وشفا می یابی. یکمرتبه ناپدید شدند.

در عالم خواب که می خواستم دست توسل به دامن [ آن] بزرگواران دراز نموده و دنبالشان بروم، ناگهان هراسان از خواب پریده و از تخت به زمین افتادم. بیمارانی که پهلوی تخت من خوابیده بودند پرسیدند: مگر حالت چطور شده است که به زمین افتاده ای؟ در عالم خواب و بیداری به آنها گفتم می خواهم دنبال بزرگواران بروم. وقتی که بلند شدم حس نمودم که می توانم بخوبی راه بروم. بعداً ملتفت شدم که بکلی شفا یافته حالم خوب شده مثل اینکه ابداً در این مدت درد و الم نداشتم.

س - اکنون حالت مزاجی شما چطور است؟

ج - بحمد الله، به یاری خداوند متعال و از برکت ائمۀ اطهار تب بکلّی قطع، و میل به غذا دارم و یک ساعت پیش غذا صرف نمودم و راه هم خیلی خوب می روم...

6. برای برادرم، حسین (علیه السّلام) ، یکی از قطعات لباس او را در دهۀ عاشورا مشکی کنید!

جناب حجه الاسلام حاج شیخ علی ربانی خلخالی، نویسنده و خطیب معاصر، اخیر کتابی با عنوان «چهرۀ درخشان قمر بنی هاشم (علیه السّلام)» نوشته و منتشر کرده اند که ضمن معرفی شخصیت و خاندان آن حضرت، 240 عدد از کرامات حضرت ابوالفضل (علیه السّلام) را به نقل از مآخذ کتبی و شفاهی گوناگون ذکر کرده اند. در کرامت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه