توفان کربلا صفحه 13

صفحه 13

اکبر به میدان می رود آه و واویلا

اشاره

چون همه یاران حسین علیه السلام کشته شدند و کسی جز خاندان آن حضرت نماند، برجای ماندگان یعنی فرزندان علی بن ابی طالب علیه السلام، فرزندان جعفربن ابی طالب، فرزندان عقیل، فرزندان حسن علیه السلام و فرزندان حسین علیه السلام گرد آمدند و با یکدیگر وداع کردند تا آهنگ جنگ کنند.نخستین مبارز بنی هاشم که اذن میدان خواست علی اکبر بود. او از زیباروی ترین کسان، خوشخوترین کسان و همانندترین کس به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.علی اکبر که به روایتی در این زمان بیست و هفت سال داشت نزد پدر آمد و از او اجازه میدان خواست. پدر او را اجازه فرمود. آنگاه نگاهی نومیدانه به قد و بالای او افکند. سپس چشمان خویش فرو هشت و گریست.وداع علی اکبر بر زنان گران آمد. گرد او جمع شدند و او را در میان گرفتند و گفتند: بر غربت و تنهایی ما رحم کند. ما را توان جدایی تو نیست. امّا علی اکبر اعتنایی نکرد و بر اسب حسین علیه السلام نشست و آهنگ میدان کرد.در روایت است که چون علی روانه شد حسین علیه السلام محاسن در دست گرفت و سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو خود

بر این قوم گواه باش. اینک جوانی برای رویارویی با آنان به میدان شتافته که در خلق و خوی و سخن شبیه ترین کس به رسول خداست.ما هر گاه برای رسول خدا صلی الله علیه و آله دلتنگ می شدیم در سیمای اکبر می نگریستیم. خداوندا! برکتهای آسمان را از این قوم بازدار، آنان را از هم بگسل و جمعشان را پاره پاره کن و هرگز هیچ زمامداری را از آنان خشنود مدار؛ که آنان ما را دعوت کردند تا یاریمان دهند، امّا بر ما هجوم آوردند و ما را می کشند.اکبر روانه میدان شد واز آن سوی عمربن سعد بدان واسطه که میان لیلی با خاندان ابوسفیان اندک قرابتی بود، علی اکبر را بانگ زد که ای جوان تو با یزید خویشاوندی و ما میخواهیم این خویشاوندی را پاس بداریم. اگر میخواهی تو را امان میدهیم. علی اکبر علیه السلام در پاسخ فرمود: خویشاوندی با پیامبر سزامندتر است که پاس داشته شود. حسین علیه السلام هم که سخن ابن سعد را شنیده بود فریاد زد: پسر سعد تو را چه می شود؟ خداوند پیوند تو با وابستگان را بگسلد، هیچ تو را خیر ندهد، و بر تو کسی را مسلط کند که تو را در بستر بکشد.علی اکبر به میدان تاخت، گاه به میمنه حمله کرد و گاه به میسره می زد و گاه به میانه لشکر دشمن میتاخت، و هر که را به رویارویی میآمد بر زمین می انداخت.در روایت است که چون افزون بر صد تن از کوفیان را کشت، تشنگی بر او فشار آورد، در حالی که زخمهای فراوان برداشته بود

نزد پدر بازگشت و گفت: پدر! تشنگی مرا از پای درآورده است، سنگینی زره مرا بستوه آورده است، آیا جرعه آبی هست تا بنوشم و یارای پیکار با دشمن یابم؟امام علیه السلام گریست و فرمود: فرزندم اندکی دیگر بجنگ که زود است به رسول خدا صلی الله علیه و آله بپیوندی و او تو را از جامی سیراب کند که پس از آن هرگز تشنه نشوی.در روایت دیگری است که امام فرمود: زبان خود را پیش آور. پس زبان علی را در کام گرفت و آنگاه انگشتری خود را به او داد تا در دهان گذارد و از سوز تشنگی بکاهد.اکبر به میدان بازگشت و همچنان بر کوفیان تاخت تا شمار کشتگان آنان را به دویست تن رساند. ناگاه مرّه بن منقذ عبدی نیزه ای در پشت او فرو کرد و ضربتی بر سر او فرود آورد. اکبر بر زمین افتاد و سپاهیان دشمن او را در میان گرفتند و پیکرش را پاره پاره کردند.در روایت است که اکبر در آخرین لحظات زندگی پدر را صدا زد و فرمود: پدرم خداحافظ اینک این رسول خداست که آمده است تا سیرابم کند. حسین علیه السلام که صدای علی اکبر را شنید خود را به کنار پیکر او رساند، صورت بر صورت او نهاده می گفت: از پس تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا. چه این مهاجمان در برابر خداوند و در شکست حرمت ناموس رسول خدا صلی الله علیه و آله جسور و بی باکند!فرمود تا جنازه علی را به خیمه گاه بردند.از آن سوی زنان میدیدند پیکر اکبر بر شانه های جوانان بنی

هاشم است و از آن خون می چکد. پس از خیمه ها بیرون دویدند و پیشاپیش همه زینب جلو آمد، خود را بر روی اکبر انداخت و فریاد می زد: واویلا برادرم، واویلا پسر برادرم.حسین علیه السلام، زینب را از روی جنازه بلند کرد و فرمود تا به خیمه ها برود.دشمن درست شی_شه ع_مر پ_در شکست در رزمگاه عشق نه ف_رق پ_سر شکستپشت حسین بود و ز داغ پ_س_ر شکست پش_ت_ی که ج_ز مقابل ی_کت_ا دوتا نشدسر شد دو تا و رونق شق القم_ر شکست تا شد سپر به تیغ س_ر شب_ه م__صطفیب_ا آن شک_ست داد به بی_دادگ_ر شکست شد با سر شکست_ه ز زین سرنگون ول_یکاز تو سر و ازو دل و از من کمر شکست مادر در انتظار و ازین بی خبر ک_ه ت_یغپ_ای ام_ی_د مادر خونین ج_گ_رشکست آن دست بشکند که سرت را شکست و یافتزان دل شکسته از چه دگر بال وپر شکست ص_ی_اد دون به داغ ت_و او را ز پا فکندزان این سروده ق_یمت درّ و گهر شکست ب_ا اش_ک چشم ریخته شد طرح این رث_اعلی انسانی

دلاوران بنی هاشم هم می روند

عبدالله بن مسلم

پس از اکبر، نخستین هاشمی که آهنگ میدان کرد عبدالله پسر مسلم بن عقیل بود. او بهمیدان شتافت و در سه حمله نزدیک به صد تن از کوفیان را کشت. در این میان یکی از سپاهیان ابن سعد تیری به سوی وی افکند. وی دست خود را سپر پیشانی کرد، امّا تیر دست و پیشانی اش را به هم دوخت و نتوانست دست را از پیشانی بردارد.در همین زمان یکی دیگر به نیزه بر او حمله آورد و نیزه خویش به قلب

او فرو برد و بدین سان عبدالله بن مسلم نیز به شمار شهیدان پیوست.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه