فتنه ای تاریک و کور صفحه 2

صفحه 2

من چیره شد! پیامبر (ص) از نگاه او ضمیرش را خواند و نزدوی آمد و با دستانش بر شانه ابو سفیان زد و فرمود: «بالله غلبتک یا أبو سفیان»! پس ازرحلت رسول اکرم (ص) و انتخاب ابوبکر به خلافت، ابوسفیان نزد علی (ع) رفت و اظهارداشت: چرا در خانه نشسته ای و اجازه می دهی این مرد که از پست ترین خاندان قریش است بر اریکه قدرت بنشیند، اگر میل داری قیام کن و حق خود را مطالبه نما و من هم از شما طرف داری می کنم و مدینه را از سواره و پیاده پر می سازم. علی(ع) چون از نیت سوء وی اطلاع داشت و می دانست وی دلش به حال اسلام نسوخته، او را از خود دور ساخت و فرمود: ای ابوسفیان تو از آغاز با اسلام دشمنی کردی و با قرآن ستیزه نمودی، هنوز دست از عناد و مخالفت با اسلام بر نمی داری!حکیم سنایی شاعر پارسی گوی خصومت، سلسله سفیانی اموی را در شعر معروف زیر آورده است:داستان پسر هند مگر نشنیدی که از او و سه کس او به پیامبر چه رسیدپدر او لب و دندان پیامبر بشکست مادر او جگر عم پیامبر بمکیداو به ناحق حق داماد پیامبر بگرفت پسر او سر فرزند پیامبر ببرید

پیش بینی فتنه امویان

این مطلب مسلم است که توزیع قدرت و در اختیار گذاشتن مدیریت جامعه، به افراد ناصالح یکی از جدی ترین آسیب هایی است که می تواند هر نهضت عقیدتی و آرمانی را با خطر بازگشت و ارتجاع روبه رو سازد. پیامبر اکرم(ص) که پیام آور انقلاب تکاملی اسلام بود، به خوبی تهدیدات را شناسایی و به مسلمانان گوشزد نموده بود.حضرت در زمان خود، حکم بن العاص را

با فرزندش به طائف تبعید کرد و آن دو تا زمان خلیفه اوّل و دوّم همان جا به سر بردند.ممنوع شدن تیره اموی در تصمیم گیری ها بر مسلمانان صدر اسلام به خوبی روشن بود و به دلیل پیشینه ای که از این خاندان داشتند، آنان را مورد تحقیر قرار داده و در تصمیم گیری ها شرکت نمی دادند؛ زیرا می دانستند که اینان به ظاهر اسلام آوردند و در سختی هایی که مسلمانان در آغاز دعوت اسلام متحمل شدند، نه تنها سهمی نداشتند بلکه سد راه نیز بودند.علی (ع) نیز با روحیه ای که از امویان سراغ داشت، خطر و فعالیت های خزنده آنان را در مبارزه با اسلام به مسلمانان گوشزد فرمود:1-«... ألا و إن أخوف الفتن عندی علیکم فتنه بنی اُمیه فإنها فتنه عمیاء مظلمه،عمت خطتها و خصت بلیتها و اصاب البلاء من أبصر فیها و أخطاء البلاء من عمی عنها و أیم الله لتجدن بنی امیه لکم ارباب سوء بعدی کالناب الضروس تعذم بفیها و تخبط بیدها و تزبن برجلها و تمنع درها، لایزالون بکم حتی لا یترکوا منکم الا نافعا لهم أو غیرضائر بهم و لایزال بلاؤهم عنکم حتی لایکون انتصار احدکم منهم الا کانتصار العبد من ربه و الصاحب من مستصحبه، ترد علیکم فتنتهم شوهاء مخشیه و قطعا جاهلیه لیس فیهامنار هدی و لا علم یُری؛ آگاه باشید ترسناک ترین فتنه ها بر شما به نظر من فتنه بنی امیه است، فتنه ای تاریک و ظلمت زا، سلطه آنان همه جا را فرا گیرد و بلا و سختی آن متوجه پرهیزکاران است هر که در آن فتنه بینا باشد - با بنی امیه مخالفت کند- بلا و سختی به اوروی آورد و هر که نابینا باشد - مطیع آنان باشد- از

بلا دور است. سوگند به خدا؛ بعد از من بنی امیه برای شما زمام دارانی بد خواهند بود، مانند شتر پیر لگدانداز بد اخلاق - که هنگام دوشیدن دوشنده را- به دهانش گاز می گیرد و با دستانش بر سر او می زند و باپاهایش لگد می زند و از دوشیدن شیر جلوگیری می کند. همواره مراقب شما هستند تاکسی از شما باقی نماند مگر این که برای ایشان سود داشته یا ضرر نرساند و همواره مسلط اند، طوری که انتقام گرفتن یکی از شما از آنان مانند انتقام گرفتن برده از مولا است و زیر دست از بالا دست. فتنه و فساد ایشان بدمنظر، ترسناک و بلسان مردم جاهلیت - توام با جنگ و غارت و چپاول و فساد- بر شما وارد می گردد و نشانی از هدایت و رستگاری و راه یابی به حق در آن فتنه به چشم نمی خورد».2- در سخنی دیگر ضمن معرفی ستم کاری های بنی امیه می فرماید:«...و الله لایزالون حتی لا یدعوا لله محرماً إلا استحلوه و لا عقداً إلا حلوه و حتی لا یبقی بیت مدر و لا وبر إلا دخله ظلمهم و نبا به سوء رعیهم و حتی یقوم الباکیان یبکیان: باک یبکی لدینه و باک یبکی لدنیاه...؛ سوگند به خدا؛ بنی امیه همواره ستم می کنند تا این که هیچ حرام خدا را باقی نگذارند، مگر آن که آن را حلال گردانند و عهد و پیمانی را که می بندند به جور می شکنند هیچ خیمه و خانه ای وجود ندارد که ستمکاری بنی امیه در آن راه نیابد در حکومت آنان دو دسته می گریند: دسته ای برای دین خود که آن را از دست داده اند و دسته ای برای دنیای خود

که به آن نرسیده اند».در این سخن، امام (ع) حکومت اموی را حکومتی سرکوب گر، ستم کار و اسلام ستیز معرفی می کند.3- حضرت هم چنین امویان را مرکب های عصیان و باربران گناه می داند:«...انما هم مطایا الخطیئات و زوامل الاثام...؛ آنان (امویان) مرکب های عصیان ونافرمانی و شتران بارکش گناهند».4- در سخن دیگر آنان را پرچم گمراهی می داند:«...رایه ضلال قد قامت علی قطبها و تفرقت بشعبها، تکیلکم بصاعها، و تخطبکم بباعها، قائدها خارج من المله، قائم علی الضله؛ پرچم گم راهی بر پایه های خود برافراشته و طرف داران آن فراوان گشته، شما را با پیمانه خود می سنجند و سرکوب می کنند. پرچم دارشان (معاویه) از ملت اسلام خارج و بر راه گم راهی ایستاده است».5- معاویه در نامه ای به امام علی (ع) درخواست می کند تا شام را در اختیار اوگذارد و ضمن آن می گوید: «ما همگی فرزندان عبد منافیم». امام در پاسخ می فرماید:بلی درست است ما فرزندان عبد منافیم ولی امیه مانند هاشم و حرب مانند عبدالمطلب و ابوسفیان چون ابوطالب و مهاجر مانند اسیر رها شده و پاک زاده چون تبار آلوده و برحق چون اهل باطل و مؤمن با دغل پیشه هم سان نیست.احساس خطر از سوی امویان حتی در میان کسانی که قدرت و زمام داری مسلمانان را به امویان منتقل کردند، وجود داشت، گویند عمر خلیفه دوم که معاویه را به شام گماشت از جانب وی و پدرش درباره مسلمانان نگران بود. روزی که معاویه از عمر ولایت شام را گرفت، مادرش به او گفت: «این مرد _ عمر _ تورا شغلی داده است، بکوش تا آن کنی که او می خواهد نه آن که خود می خواهی». و ابوسفیان نیز به او گفت:

«مهاجران پیش از ما مسلمان شدند و ما پس از آنان به این دین در آمدیم و عقب ماندیم. حالا مزد خود را می گیرند. آنان رئیس اند و ما تابع، به تو شغل مهمی داده اند، مواظب باش تا مخالف آنان نروی، چه پایان کار را نمی دانی!».

چگونگی انتقال خلافت به امویان

فعالیت ها و تلاش های شبانه روزی بنی امیه، برای دست یابی به قدرت زمانی آغاز شد که خلیفه اوّل و دوم، یزید بن ابوسفیان و برادرش معاویه بن ابی سفیان را به فرمان روایی شام منصوب کردند. در این موقعیت عالی بود که نفوذ بنی امیه به تدریج و با نقشه قبلی در شهرها و قبیله ها افزایش یافت و زمانی که عثمان به خلافت رسید، امویان در اوج کام یابی و پیروزی قرار گرفتند، زیرا عثمان یکی از سران این حزب شمرده می شد.روزی که با عثمان بیعت شد ابوسفیان از همه شادمان تر بود. در آن روز ابوسفیان با لحنی آرام از اطرافیان پرسید، آیا کسی غیر از آشنایان و موثقان در این جا هست؟ چون مطمئن گردید، بیگانه ای در مجلس نیست، گفت:«یا بنی امیه تلقفوها تلقف الکره اما والذی یحلف به ابوسفیان ما زلت ارجوها لکم و لتصیرن إلی صبیانکم وراثه؛ ای بنی امیه خلافت را چون گوی بازی دست به دست دهید. من از دیرباز امیدوار بودم که سرانجام خلافت به شما خواهد رسید، این خلافت درآینده حتی به فرزندان شما هم خواهد رسید و موروثی خواهد شد».پس از آن روز ابوسفیان از کنار قبر حمزه که در جنگ احد شهید شده بود، گذشت و گفت: برخیز و ببین آن چه که بر سر آن با ما جنگیدی به دست ما افتاد.خلافت عثمان را

می توان سر آغاز دولت اموی به حساب آورد چرا که عثمان بنی امیه را در واگذاری مقام ها و مناصب حکومتی بر دیگران مقدم می داشت. مروان بن حکم، وزیر بزرگ خلیفه، عطایای فراوانی به امویان می داد و دیگر مردم را از عطایا محروم کرد. معاویه در شام نیز به جذب دوستان و طرف داران حزب اموی و کمک به آنان کمر همت بست و روزی که عثمان کشته شد، قدرت و اموال مسلمانان یکپارچه در اختیار امویان و دست پروردگان آنان قرار داشت. با شهادت علی بن ابی طالب نیز خلافت به طور کامل در اختیار معاویه قرار گرفت. هر چند برخی از اهل عراق و فارس با امام حسن (ع) بیعت کردند، ولی عدم ناپایداری و دورویی آنان امام را به صلح با معاویه کشاند و در این مرحله بود که شام مرکز حکومت اسلام شد و معاویه اموی خلیفه مسلمانان.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه