- مقدمه 1
- امویان و اسلام 1
- چکیده 1
- پیش بینی فتنه امویان 2
- چگونگی انتقال خلافت به امویان 2
- ترویج فرهنگ جبر و سکوت و تسلیم 3
- دست گیری و کشتن چهره های درخشان و انقلابی 3
- اشاره 3
- رفتارهای اسلام ستیزانه امویان 3
- محروم کردن شیعیان از حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی 4
- احیای ضد ارزش های دوران جاهلی 4
- اجبار مردم به بیعت با یزید و موروثی کردن خلافت 4
- موضع گیری امام حسین در برابر امویان 4
- نتیجه 5
رفتارهای اسلام ستیزانه امویان
اشاره
شواهد تاریخی نشان می دهد که معاویه هم مانند پدرش در باطن به امور دینی چندان اعتقادی نداشت، و اگر به اسلام تظاهر می کرد، فقط برای رسیدن به مقام دنیوی بود. پس از این که معاویه با حسن بن علی (ع) صلح کرد به طرف کوفه حرکت نمود و در نخیله که پادگان نظامی کوفه بود منزل کرد، وی پس از گزاردن نماز جمعه برای مردم سخن گفت و در میان سخنان خود چنین اظهار داشت: «ای مردم کوفه! من برای این که شما نماز بخوانید، یا روزه بگیرید و یا حج خانه خدا به جای آورید و یا زکات بدهید، باشما جنگ نکردم بلکه تنها علت جنگ من با شما، برای این بود که بر شما ریاست کنم،
و اکنون هم به آرزوی خود رسیدم».در دوران اقتدار معاویه و یزید رفتارها و نوآوری هایی پدید آمد که نشان از منحرف ساختن جامعه اسلامی و دور نمودن آن از اهداف آرمانی و اساسی خود داشت. برای نمونه به برخی از بدعت ها اشاره می شود:
دست گیری و کشتن چهره های درخشان و انقلابی
هر چند معاویه را با ویژگی های حلم و شکیبایی و زیرکی ستودند، ولی برای تثبیت حکومت در برابر رفتارهای مخالف هرگز خویشتن دار نبود. کشتن حجربن عدی و شش تن از یاران او به جرم مخالفت با رسمی کردن دشنام به علی (ع) و شیعیان، شاهدی براین مدعی است. معاویه پس از شهادت حجر و یارانش همواره از این عمل اظهار ندامت می کرد و می گفت: «هر که را کشتم دلیل آن را می دانم، مگر حجر که نمی دانم به چه جرمی او را کشتم». امام حسین درباره این رفتار معاویه به او اعتراض کرد و طی نامه ای نوشت: «..مگر تو قاتل حجربن عدی و یاران نیکوکار و عابد و ثابت قدمش نیستی؟ قاتل مردانی که با ظلم و بدعت و منکر مخالفت کرده و از قرآن تبعیت نمودند، کسانی که درراه خدا از سرزنش سرزنش گران باکی نداشتند. با این که به آنان امان دادی و سوگندهای شدید خوردی، ولی به ظلم و تجاوز آنان را به قتل رساندی».معاویه، همان سالی که حجر و یارانش را به شهادت رساند، به حج رفت و با امام حسین نیز ملاقات کرد به امام گفت: شنیدی که با حجر و شیعیان پدرت چه کردیم؟ فرمود: چه کردید؟ گفت: آنان را کشتیم کفن کردیم، و نماز گزاردیم و دفن کردیم. امام تبسمی کرد و فرمود: ولی ما شیعیان تو را اگر بکشیم نه
کفن می کنیم و نه نماز می خوانیم و نه دفن می کنیم.زیاد بن ابیه به دستور معاویه دو مرد حضرمی را به اتهام تشیع بر در خانه هایشان به دار آویخت و چند روز آنان را بر سر دار نگه داشت. در نامه ای که امام حسین (ع) برای معاویه نوشته و جرایم کردار او را یادآوری نمود، به شهادت این دو مرد نیز، اشاره فرمود: «ألست صاحب حجر و الحضرمیین الذین کتب الیک ابن سمیه انهما علی دین علی و رأیه فکتبت الیه من کان علی دین علی و رایه فاقتله و امثل به...؛ آیا تو نبودی که حجر و یارانش و دو مرد حضرمی را کشتی که فرزند سمیه برای تو نوشت که این دو به دین علی و ایده او هستند در پاسخ به او نوشتی هر که بر دین علی و ایده او باشد او را بکش و قطعه قطعه کن. دین علی و پسر عموی او که با پدر تو پیکار کردند، در راه آن همان دینی است که تو را به این مقام رسانیده. اگر دین علی و پسر عمویش نبود، تمام افتخار شما به همان دو مسافرت تابستانی و زمستانی جاهلیت بود که خداوند به وسیله ما برشما منت نهاد واین رنج را از میان شما برداشت».تعرض امویان نسبت به امام حسین(ع) را از سؤال «اباهره» و پاسخ آن حضرت می توان دریافت. امام حسین (ع) در پاسخ مردی از کوفه به نام «ابا هره» که در بین راه حرکت به کربلا از امام پرسید، چرا از مدینه خارج شدی؟ فرمود:«یا أبا هره! إن بنی أمیه شتموا عرضی فصبرت، و اخذوا مالی فصبرت،
و طلبوادمی فهربت، و ایم الله لیقتلونی فلیلبسهم الله ذلا شاملا و سیفا قاطعا، ویسلط علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من قوم سبا إذ ملکتهم إمرئه فحکمت فی اموالهم و دمائهم. ای اباهره! بنی امیه احترامم را درهم شکستند، شکیبایی نمودم، اموالم را گرفتند، تحمل کردم. خواستند خونم بریزند، گریختم. به خدا سوگند این گروه ستمکار مرا خواهند کشت،ولی خدا لباس ذلت و خواری را بر اندامشان خواهد پوشاند و شمشیر برنده انتقام را بر آنان می نهد و کسی را بر آنان مسلط کند که آنان را از قوم سبا - که زنی بر آنها مسلط بود و در مال و خون ایشان هر طوری که می خواست، حکم می کرد - ذلیل تر می سازد».
ترویج فرهنگ جبر و سکوت و تسلیم
در دوره حکومت امویان مکتب فکری به نام «مرجئه» تأسیس شد. اساس این مکتب را سکوت در برابر رفتارهای حاکمان تشکیل می داد. امویان از این دسته برای توجیه ستمکاری های خود استفاده می کردند؛ زیرا، در مقابل «خوارج» که گناهان کبیره کننده را جاویدان در دوزخ می دانستند، مرجئه می گفتند کار این دسته را به خدا بایدواگذاشت. دلیل آنان این بود که اگر در این باره سخت گیری شود، جمعیت مسلمانان به تفرقه خواهد کشید. اینان با چنین طرز تفکری کار معاویه و دیگر خلفای اموی را در کشتن مردم پارسا و غارت های آنان در کوفه و بصره و دیگر شهرها تأیید می کردند.